- 1
- 2
راز 6 دی 85 - 03:57 |
راز زندگی در افسانه ها آمده : روزی که خداوند جهان را آفرید, فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فرا خواند و از انها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند .
یكی از فرشتگان به پروردگار گفت : آن را در زمین مدفون كن *
فرشته ی دیگری گفت : آن را در زیر دریا ها قرار بده *
سومی گفت : راز زندگی را در كوهها قرار بده *
ولی خدا وند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل كنم فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند , در حالی كه من می خواهم راز زندگی در درسترس همه ی بندگانم باشد .
در این هنگام یكی از فرشتگان گفت : فهمیدم كجا ای خدای مهربان
راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده زیرا هیچكس به این فكر نمی افتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و درون خویش نگاه كند
و خداوند این فكر را پسندید
|
17 آذر 85 - 00:38 |
خاموشی ترا جامه ی وقار پوشاند و از عذرخواهی برهاند Silence adorns you with the robe of gravity and saves you from excuses *** عجله در همه کار بد است مگر درآنچه دفع شر می کند Haste is bad in every instance; except in warding off evil *** دانا کمال می جوید و نادان مال The wise seeks perfection, the fool wealth *** عاقل به عمل خود اعتماد دارد و جاهل به آرزوی خود The wise man relies upon his deeds; the ignorant on his dreams *** دانا زنده است اگرچه مرده باشد و نادان مرده است اگرچه زنده باشد The learned is alive even after his death; the ignorant is dead even when he is alive *** علم پایان ندارد Knwledge is boundless |
1 آذر 85 - 07:25 |
برگ از درخت خسته میشه پاییز همش بهونه است |
27 آبان 85 - 19:43 |
مادرم ای بزرگ |
خدا 22 آبان 85 - 22:39 |
سلام بر خداوند و سپاس از تو که مرا تنهایی بخشیدی تا فراموشت نکنم زیرا وقتی این تنهایی در تو و از توست ، می توا نم گناهم را به دست بخشندگی تو بسپارم .
*** شاعری می گفت: « یک مفهوم بی اماست عشق ! »
تا تو هستی عاشقانه دوستت دارم ، تو هم تا ابد ، تا بی نهایت ، تا همیشه در کنار من بمان با تو بودن اولین و آخرین حرف من است یا مرا با خود ببر تا بی نهایت ، یا بمان آه وقتی نیستی تو ، زندگی بیهوده گیست بی تو می میرد دلم ، ای آشنا اینجا بمان !
*** دچار باید بود ، دچار یعنی عاشق ! وفکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد ! |
21 آبان 85 - 23:48 |
دوستت دارم |
21 آبان 85 - 07:22 | ||
| ||
21 آبان 85 - 07:02 |
طلسم رو باید بشکنیم ما هم بشیم مثل همه |
21 آبان 85 - 06:38 |
برو بالا ، بازهم ، بازهم و بازهم . فقط یادت باشه ، هر وقت احساس کردی در اوج قدرتی ، به حباب فکر کن ... |
21 آبان 85 - 06:32 |
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم
حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو
حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری
حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی
حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی
حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن
حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت
وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری
حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه
حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن
وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی |
- 1
- 2













