تبلیغات


__
شنیدنی
11 اردیبهشت 87 - 17:25
گفته ها ی شنیدنی
16 دی 86 - 13:00

 

 

چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان كسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده ! هیچ گاه چشمانت را برای كسی كه معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مكن ، قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روزی خواستی كسی را در قلبت جای دهی سعی كن كه فقط یك نفر باشد و به او بگو كه تو را بیشتر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم.

 

16.gif

 

افلاطون: اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشینداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه.

 

16.gif

 

تولستوی : عشق و محبت گوهری است گرانبها اگر با عفت توام باشد.

 

16.gif

 

ناپلئون :حرفی رو بزن كه بتونی بنویسی چیزی رو بنویس كه بتونی پاشو امضاء كنی چیزی رو امضاء كن كه بتونی پاش بایستی ...  

 

16.gif

 

شكسپیر: تو زندگی دنبال كسی نباش كه بتونی باهاش زندگی كنی  به دنبال كسی باش كه بدون اون نتونی زندگی كنی .

 

16.gif

 

دكتر علی شریعتی : كاش در دنیا 3 چیز وجود نداشت : غرور دروغ عشق . انسان با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق می سوزد.

 

16.gif

 

 زرتشت: عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش.

 

  • ارسال نظر (0)
111
30 آبان 86 - 19:44
با تو هستم

بعضی موقع ها به خودم میگم انتظار یعنی چه؟

واسه چی یه عاشق از بچه گی واسه رسیدن به عشقش صبر میکنه؟

بعد که بزرگ شد تازه میفهمه که بهش نمیرسه

واسه چی یه دانشجو سه ترمو میگذرونه به دختر همکلاسیش برسه

بعد که بهش میگه میگه...؟

انتظار واسه چیه واسه کیه؟

 

 

آنکه مست آمدو دستی به دل ما زدو رفت

من در این خانه ندانم به جه سودا زدو رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانهی تنها زدو رفت

|

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد

در قفس ماندم ولی صیاد هم یادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

|

دانش آموز که بودم از یه بزرگ شنیدم

دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسن

تا اینکه یکی به خاطر دیگری خودشو

بشکنه من این کارو کردم اما ..........

من حرفه اون بزرگ ردش نمیکنم

شاید من اشتباه کردم نمیدونم

قسم به عشقمون قسم      همش واست دل واپسم

 

قرار نبود اینجوری شه       یهو بشی همه كسم

 

راستی چی شد چه جوری شد

 

اینجوری عاشقت شدم

 

شاید میگم تقصیر توست

 

تا كم شه از جرم خودم

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود       تا   اسیر قصه فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من      زندگی این گونه بی معنا نبود

عشق...

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از  صحنه رود

sefle-21.jpg

 

جوابمو بده

 

 

جدایی...

 

از درس آشنایها

نخواندم جز پشیمانی

خوش آهنگ است در گوشم

صدای زنگ تنهایی...

 

 

 

2hz1nqw.jpg

 

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟

 چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی

 اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

هزار بار چشمانت را سروده ام

 هزار بار دیگر نیز می سرایم

 

 تا جهان یکسره شعری شود

 

 در چشمان تو

 

 و کبوتران بی آرام دستانت را

 

 پرواز خواهم داد

 

 تا کوچه کوچه داستانگونه های تو را بازگو کنند

 

 هزاران بار عشق تو راگریسته ام، هزار بار دیگر میگریم

 

 تا جهان یکسره رودی شود، فراخور دریای سینه تو

 

 تا درآسمان گمشده غروب ، تو را فریاد کنند!

همیشه در بازی گرگم به هوا از گرگ شدن فرار می کردیم

 دلی اکنون نا خواسته در تمام بازی ها گرگیم

بی آنکه از خودمان بترسیم.

 

  

آسمان را دیده ای که چگونه محو دریا می شود؟

 

 از میان این همه رنگ قشنگ عاشق و همرنگ دریا می شود!

 

دیده ای وقتی که در یا تشنه شد گریه را تقدیم در یا می کند!

 

عشق این است که بین این دو عاشق جاری است!

 

هر زمان دنیا تو را در هم شکست  

در دل امواج دریا غسل کن

 

بعد سوی آسمان عزم سفر کن

 

حالا امشب شب پرواز کردن

 

پس با تمام وجودت پرواز کن

 

شاید که خدا و مولایت دستت بگیرن

 

امشب هر چی میخوای از مولات بگیر؟

 

التماس دعا

 

.

 

 

اخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره

اشكا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود


دلم از جور زمونه خسته بود


وقتی كه تو بوسه هاتو می دادی


انگاری اتیش به قلبم می زدی


نوبت من كه رسید انگاری دیرت شده بود


عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود


با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ریخت


شیشه ی عمر منم تموم شدو هیشكی ندید


تو می رفتی رو تن برگای خیس


فكر می كردم تو خیالت كسی نیست


عمریه چشم به درم منتظر نامه های سالی یه بار


من می خوام ببینمت تو و خدا فقط یه بار


به خدا دلم دیگه جای شكستن نداره


پیش قلب بی وفات نگاه من كم میا ره


امان از خوش خیالی در به دری اوارگی


دیگه لعنت می فرستم به تو لعنت زندگی 

baran.jpg

 

واقعآ اگه نظر ندی بی انصافی

 

ت آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی

گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی

همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میکنیم

و

با حسرت میمیریم

این است مفهوم زندگی کردن

پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن

و

مگذار این زمینِ پست شنونده آوای غمگین دلت باشد

افسوس...

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم

آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد...

برای آنچه از دست رفته آه می کشیم

 

 

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم

 

 منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم

 

ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم

 

 تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم

 
 
هر کس به طریقی دل ما میشکند

      بیگانه جدا و دوست جدا میشکند

              بیگانه گر میشکند حرفی نیست

                     از دوست بپرسید چرا میشکند

 
 zya-va-ma.gifbbbbn.gifnnnnb.gif

 

 

 

 
 مصلحت
         

 آن روز که مرا دیوانه می خواندند به حال عاقلان غبطه می خوردم.

زیرا آنها می توانستند خود را با چیزهایی عادت دهند که من آن چیز ها را پلید  میدانستم.

زیرا آنها می توانستند برای فریب دیوانگانی چون من به هر کلامی و دلیلی روی آورند هر چند مضحک.

زیرا آنها می توانستند شکم هایشان را با خوراک هایی پر کنند که من آنها را پاک و مقدس نمی دانستم

زیرا آنها می توانستند با نام باغبان گلی را از ریشه بیرون آورند بی آنکه کسی نبود گل را احساس کند .

زیرا آنها می توانستند صداقت همشهریانشان را به تمسخر بگیرند و از آن برای سود خود بهره ببرند.

زیرا آنها می توانستند عاشقان را به جرم نداشتن معشوق دیوانه بخوانند.

زیرا آنها می توانستند بی دلیل به خندند و بگریند فقط برای مصلحت خویش.

و امروز که دیوانه نیستم آرزو می کنم ای کاش روزی دیگر در سره چهار راهی  بر مسند دیوانگی ام

 بنشینم  و بر عاقلان که دزدی بزک کرده شان را می بینم بخندم زیرا امروز من نیز خندیدن را فقط برای

مصلحت خویش می شناسم .

                                                

 

 عشق؟
 
 راز عشق؟
 

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

 

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

 

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

 

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

 

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

 

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

 

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

 

 
 حسرت دیدار

منم اومدم با ...؟

 
 شب؟
 

     گر ز تو دورم دلیلش بی وفایی نیست

                                                  آن است كه نام تو را همیشه زیر لب دارم

 
 
...
3 اردیبهشت 86 - 03:05

                                      

    تنها تو هستی که میدانی چه میگویم                                                                    
وچه میخواهم دستان پر ازنیازم رابگیر                                                               

ثانیه ها وساعتهاو روزها و ماهها را گذراندم               

           

و

                  دوباره به خودم رسیدم      

 

 

ای كاش معنای عشق را می فهمیدیم

معنای با تو بودن را

Image hosting by TinyPic

ای كاش معنای لبخند را میفهمیدیم

معنای زندگی را

ای كاش معنای احساس را می فهمیدیم

معنای حس غریب را

ای كاش معنای گریه را می فیمیدیم

معنای دلتنگی را

ای كاش معنای غم را نمی فهمیدیم

معنای تیری در قلب

Image hosting by TinyPic

 
 

 

مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره

 

    تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره

 

       کوچه پر از حسرت دیوانگـیست

 

           خــانــه تـهـی از نـفـس زنـدگـیست

 

               بـی تـو دلـم نـیمه شـبی سوی دشت

 

               پـر زد و آواره شــد و بــر نگـشت

 

           لـــذ ت بــیـداری یــلـدا تـــویـی

 

       تــازه تــریـن رکــن تــمـنـا تــویـی

 

    چــشــم تــو آغــاز پـــریــشـانـی ام

 

هــجــرت تـــو عــلــت ویــرانـی ام

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

 

  

 

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه تنها دلتنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

                                           "فریدون"

 

دوستت دارم

  عاشق باشیم

عشق یعنی:

 


 

خدایا به من توفیق

 تلاش در شکست

صبر در نومیدی

عظمت بی نام

 دین بی دنیا

وعشق بیهوس عطا کن

 

استاد شهید دکتر علی شریعتی

__