شنیدنی 11 اردیبهشت 87 - 17:25 | |||
| |||
111 30 آبان 86 - 19:44 |
![]()
بعضی موقع ها به خودم میگم انتظار یعنی چه؟ واسه چی یه عاشق از بچه گی واسه رسیدن به عشقش صبر میکنه؟ بعد که بزرگ شد تازه میفهمه که بهش نمیرسه واسه چی یه دانشجو سه ترمو میگذرونه به دختر همکلاسیش برسه بعد که بهش میگه میگه...؟ انتظار واسه چیه واسه کیه؟
![]() آنکه مست آمدو دستی به دل ما زدو رفت من در این خانه ندانم به جه سودا زدو رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانهی تنها زدو رفت | ![]() در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد در قفس ماندم ولی صیاد هم یادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد | ![]() دانش آموز که بودم از یه بزرگ شنیدم دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسن تا اینکه یکی به خاطر دیگری خودشو بشکنه من این کارو کردم اما .......... من حرفه اون بزرگ ردش نمیکنم شاید من اشتباه کردم نمیدونم ![]() قسم به عشقمون قسم همش واست دل واپسم
قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه كسم
راستی چی شد چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا كم شه از جرم خودم
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر قصه فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود ![]() زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
![]()
از درس آشنایها نخواندم جز پشیمانی خوش آهنگ است در گوشم صدای زنگ تنهایی...
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی ![]() هزار بار چشمانت را سروده ام هزار بار دیگر نیز می سرایم
تا جهان یکسره شعری شود
در چشمان تو
و کبوتران بی آرام دستانت را
پرواز خواهم داد
تا کوچه کوچه داستانگونه های تو را بازگو کنند
هزاران بار عشق تو راگریسته ام، هزار بار دیگر میگریم
تا جهان یکسره رودی شود، فراخور دریای سینه تو
تا درآسمان گمشده غروب ، تو را فریاد کنند! ![]() همیشه در بازی گرگم به هوا از گرگ شدن فرار می کردیم دلی اکنون نا خواسته در تمام بازی ها گرگیم بی آنکه از خودمان بترسیم.
آسمان را دیده ای که چگونه محو دریا می شود؟
از میان این همه رنگ قشنگ عاشق و همرنگ دریا می شود!
دیده ای وقتی که در یا تشنه شد گریه را تقدیم در یا می کند!
عشق این است که بین این دو عاشق جاری است! هر زمان دنیا تو را در هم شکست در دل امواج دریا غسل کن
بعد سوی آسمان عزم سفر کن
حالا امشب شب پرواز کردن
پس با تمام وجودت پرواز کن
شاید که خدا و مولایت دستت بگیرن
امشب هر چی میخوای از مولات بگیر؟
التماس دعا
.
اخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره اشكا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود
![]()
واقعآ اگه نظر ندی بی انصافی
ت آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی کردن پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمینِ پست شنونده آوای غمگین دلت باشد افسوس... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد... برای آنچه از دست رفته آه می کشیم
![]()
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم ![]() هر کس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا و دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا میشکند مصلحت
آن روز که مرا دیوانه می خواندند به حال عاقلان غبطه می خوردم. زیرا آنها می توانستند خود را با چیزهایی عادت دهند که من آن چیز ها را پلید میدانستم. زیرا آنها می توانستند برای فریب دیوانگانی چون من به هر کلامی و دلیلی روی آورند هر چند مضحک. زیرا آنها می توانستند شکم هایشان را با خوراک هایی پر کنند که من آنها را پاک و مقدس نمی دانستم زیرا آنها می توانستند با نام باغبان گلی را از ریشه بیرون آورند بی آنکه کسی نبود گل را احساس کند . زیرا آنها می توانستند صداقت همشهریانشان را به تمسخر بگیرند و از آن برای سود خود بهره ببرند. زیرا آنها می توانستند عاشقان را به جرم نداشتن معشوق دیوانه بخوانند. زیرا آنها می توانستند بی دلیل به خندند و بگریند فقط برای مصلحت خویش. و امروز که دیوانه نیستم آرزو می کنم ای کاش روزی دیگر در سره چهار راهی بر مسند دیوانگی ام بنشینم و بر عاقلان که دزدی بزک کرده شان را می بینم بخندم زیرا امروز من نیز خندیدن را فقط برای مصلحت خویش می شناسم . راز عشق؟
مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست
داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد شب؟
گر ز تو دورم دلیلش بی وفایی نیست آن است كه نام تو را همیشه زیر لب دارم |

















































