عصر تابستان 4 مرداد 85 - 15:09 |
گفتم : عصری تابستانی و هوایی كه كم دیده ای این روزها دل خیلی بهانه تو را می گیرد هوای دیدن تو را دارد . گفتی : میدانم همه چیز بهانهای است برای شانه به شانه در حال و هوای با هم بودن رفتن نشستن و گریستن گفتم : چرا گریه ؟ رفتن و نشستن درست اما گریستن را نمی خواهم نه گفتی : برای حرمت نگاه ناگهان تو برای یك دل دریا حرف نگفته گفتم : و برای هر آنچه گفتم و گفتم و نشنیدی گفتی : برای آنچه خواستم و بودی خواستی و نبودم و برای هر چه كه نمی دانم . گفتم : در تمام این سالها كه همه از یادش بردند تو تنها كسی هستی كه هستی گفتی : در این دل دل دلواپسی ها عزیز دل وقتی تو هستی انگار همه نیستند گفتم : شب از ان شبها كه درعمرت كم دیده ای دریا دریا ستاره .
|
پری 2 مرداد 85 - 14:48 |
منپری كوچك غمگینی را می شناسمكه در اقیانوسی مسكن داردو دلش رادر یك نی لبك چوبینمی نوازد آروم آرومپری كوچك غمگینی كهشب از یك بوسه می میردو سحرگاه از یك بوسه به دنیا می آید |
آزاد و رها 2 مرداد 85 - 14:43 |
سخن از پچ پچ ترسناكی در ظلمت نیستسخن از روز استو پنجره های بازو هوای تازهو اجاقی كه در آناشیائ بیهوده می سوزدو زمینی كهز كشتی دیگر بارور استو تولد و تكامل و غرورسخن از دستان عاشق ماستكه پلی از پیغام عطر و نور و نسیمبر فراز شب ها ساخته اندبه چمنزار بیابه چمنزار بزرگو صدایم كناز پشت نفس های گل ابریشمهمچنان آهوكه جفتش راآواز دهد . |
نیایش 31 تیر 85 - 16:52 |
بار خدایاازت می خواهم خدایا با تمام وجود به درگاهت التماس می كنم ارامش دل را به من بازگردان مگذار این ارامش دل از من دریغ شود بگذار دریای دلم با نسیمی اروم موج بردارد ساحل دل من توان یك دریای متلاطم و طوفانی ندارد می خوام ارام باشم تا بتوانم به دیگران نیز ارامش دهم می خوام دریای دلم جای بازی ماهیهای سرخ بازیگوش ازاد باشد می خوام به شكرانه این ارامش دیگران را نیز از این موهبت بهره مند كنم خدایا دست یاری كه به سویت دراز كردم بی پاسخ مگذاریاریم كن ای دستگیر بی نیاز
|
انتظار 26 تیر 85 - 16:11 |
بهترین راه برای رسیدن به آنچه دوست می داریمش این است كه انتظار آنرا نداشته باشیم |
26 تیر 85 - 16:08 |
هر انسانی كتابی است چشم به راه خواننده اش اگر یك كتاب نباشد یك كلمه است و با كسی كه معنی این كلمه را می داند احساس نزدیكی و پیوند قلبی می كند اما مه معنای فرهنگنامه ای آن كه معنای خاص آن
|
فاصله 26 تیر 85 - 16:04 |
زندگی رویا نیست زندگی زیبایی است می توان بر درخت تهی از بار پیوندی زد می توان در دل مزرعه خشك و تهی بذری ریخت از میان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو بی زار از این فاصله هاست |
زندگی 26 تیر 85 - 15:20 |
گرمی دلهای به هم پیوسته ست تا در ان دوست نباشد همه درها بسته ست در ضمیرت اگر این گل ندمیدست هنوز عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز دانه ها را باید از نو كاشت آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان خرج می باید كرد رنج می باید برد دوست می باید داشت |
آغاز 17 تیر 85 - 15:33 |
من به پایان نمی اندیشم
من به طوفان نمی اندیشم
من به آغاز
به رستن در نور
روی سر شاخه نور
من به پرواز اقاقی در خواب
من به ماه شب تاب
من به آبی و به سبز
من به آرامش محض می اندیشم
كه تو را می برد از موج به اوج
كه مرا می برد از دور به نور
من به صبح و سحر و فصل طلوع
من به پیوند و به لبخند و رجوع
زیر سقفی از نور
زیر باری از یاس
در فضائئ مطلوب
رنگ حجم احساس می اندیشم
من به آن قصه خاكستری ابر كبود
من به آن ابر كه بی باران بود نمی اندیشم
من به آن رستن گلواژه ها ما
از من و تو
من به پیوستن با فرداها
با من و تو می اندیشم
با تو پرواز به من نزدیك است
با تو آغاز یك آواز به من نزدیك است
با تو هستم
با تو
تك و تنها به تو می ادیشم |
پینه دوز 14 تیر 85 - 18:04 |
قدیما یك پینه دوز بود دلا را وصله می كرد
دلای پاره پوره چروكیده پر غم و درد
مرد بیچاره را با درد دل آمیخته بودن
واسه تعمیر
دلارو دور و برش ریخته بودن
غصه كهنه توی یه دل مثال سنگ شده بود
یه دلی وصله می خواست
یه دلی تنگ شده بود
یه دلی رنگ و جلاش پاك شده بود
یكی سوراخ شده خون چكه می كرد
بسكه پر شور می تپید
رگهاشو صد تیكه می كرد
یكی از داغ غمها سوخته و تاول زده بود
یكی از آتیش غم دل نبود آتشكده بود
اما یك دل دیگه آبادی نداشت
كه باشه باز روی اون وصله گذاشت
پاره و سوخته
پوسیده و تاول زده بود
برای تعمیر و وصله
دیگه هیچ چاره نداشت
برید اونو واسه وصله دلهای دیگه
كرد تعمیر از اون دل همه دلهای دیگه
گرچه اون دل ز میون رفت و ز هستی واموند
به دل هر كسی از اون دل اثری بر جا موند
هر كه خود باخته تر
مهر كسان بگزیند
پاره دل شد ه بر قلب همه بنشیند
زین چنین حرمت ما بر دل پر مهر شماست
كه ز صد پاره دل ما اثری هم آنجاست
|








