شعر عاشقی 11 دی 86 - 17:33 |
سکوت
اینجا سکوت است...سکوت...سکوتی سنگین در دل تاریکی دهکده من است...سکوت جزیی از من است...سکوت جزیی از دل مردم خسته دهکده من است...سکوت آرامش ذهن مردم اینجا است...و ما به سکوت عادت کرده ایم...سکوتی پرمعنی و پر از حرف...سکوتی که بیشتر از حرف زدن معنی و منظور را میرساند...دوسش دارم...دهکده من...دهکده ای در گوشه ای از قلب من...دهکده سکوت... |
معبود 11 دی 86 - 17:14 |
اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانتولی بی لطف و احسانت چگونه ، شوم ناخوانده مهمانت چگونه تو معبود منی بگذار داد از دل بگیرم ، پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگیرم تو دریایی و من تنها غریق مانده در باران ، تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگیرم اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت ولی بی لطف و احسانت چگونه ، شوم ناخوانده مهمانت چگونه در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم ، تو شادم کن که سوز غم بر آمد از نهادم تو می گفتی صدایم کن زه سوز سینه هر شب ، صدایت میزنم اما رسی آیا به دادم کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم ، به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم ، به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم |







