همه
چیز از زیارت شاه عبدالعظیم شروع شد. اصلاً گوشت را بیاور جلوتر می خواهم
آهسته بگویم کسی صدایم را نشنود. قصه آن قدرها غم آلود است که وقتی برای گل
باغچه مان گفتمش، کمر آسمان شکست و بارانش را اندوهبار بر سرم فرو ریخت.
باور نمی کنی ... اما بدان این قصه واقعی ست ... قرآن بیاوری قسم می خورم
که بدا...