مرد 37 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل 6 سال و 9 ماه و 23 روز سن کلوبی ، وقتی هنوز نوزادی بیش نبودم جغجغه ای داشتم که از آن نوای هی هی چوپانان مراتع بالا دست دوآب بر میخواست و سوز صدای عاشقی که...
شلمچه را باید شب باشی... وقتی سکوت و تاریکی حاکم میشود... آنوقت بنشینی کنار رملهای شلمچه... کنار خاکهایی که از پا گذاشتن بر آنها احساس شرم داری... چرا که میدانی شاید درست همین جا که تو پایت را گذاشته ای خون عزیزی خاک را سیراب کرده باشد... شاید محل عروج نازنینی باشد... و در سکوت شب گوشهایت در عمق تاریکی صداهایی را میشنود که از مرز زمان میگذرد... تنت را می لرزاند... نجواها... و شاید این صداها متعلق به استخوانهایی باشد که در همین نزدیکی است و تو نمیدانی... شلمچه معبر بهشت است...