نه یکروز در ازدحام چهره مردمان این خیابان
نه یکروز پشت این چراغ های قرمز
نه در عطرآگین فضای گلفروشی
نه در کتابفروشی
نه در هیچ ایستگاهی
و هیچ پنجره ای
و هیچ کجای این شهر
تا هزاران سال دیگر
تو را نخواهم دید
حتی از سر اتفاقی که اتفاقی باشد
تو را نخواهم دید
می دانم ...
نمی دانم اما !
چرا در نگاه همه مردمان
در انتطار چراغ های قرمز
در عطر گلها
واژه واژه کتابها
صندلی تنهای ایستگاه ها
و تمام پنجره های این شهر
تو را انتظار می کشم؟!