مرد باران  , mardbaran

مرد باران

 من موندم در دفاع از حرم حضرت زینب ( س) فرزندان مسئولین کجا بودند ... راستی اونا پسر ندارند ؟؟؟؟ !!!!!
مرد باران  , mardbaran

مرد باران

مطالب
مرد باران  , mardbaran
مرد باران 7 سال پیش
سکوتی با معنی . . .
99
مرد باران  , mardbaran
مرد باران 7 سال پیش
چقدر فرصت با هم بودن کمه . . .
کامنت بنویسید...
رویا ابیاری , parnian91
دوشنبه 27 آذر ، 21:42
واقعا....پس از دست ندهیم فرصتها را...
ادامه
مرد باران  , mardbaran
شعر هیلا - سبز است دوباره
سلام به همه دوستان عزیز :امروز براتون شعری رو میزارم که به نوع خودش قشنگه ، من اصلا آدم سیاسی نیستم اما دیدم که داره واقعیتو میگه از این رو برای شما هم گذاشتم تا شما هم از این شعر مطلع بشید .
از خاکم و هم خاک من از جان وتنم نیستاز خاکم و هم خاک من از جان وتنم نیست
انگار که این قوم غضب هم وطنم نیستاینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بیرنگ بر این خانه نشستندپا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق همه با قهر گرفتندشعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندندبا دست تبر سینه این باغ دریدند



مرغان امید از سر هر شاخه پریدندبردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنتاز هیبت تاریخی اش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا مانداز طایفه ی رستم و سهراب و سیاوش
هیهات که صد مرد عزادار به جا مانداز مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا مانداز مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا مانددادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا مانددیروز تفنگی به هر آیینه سپردند
دیروز تفنگی به هر آیینه سپردندصدها گل نشکفته سر حادثه بردند
خمپاره و خون بود و شب و درد مداومبا لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم
آن دسته که ماندند از آن قافله ها دورفرداش از این معرکه بردند غنائم
امروز تفنگ پدری را در خانه بر سینه فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادرتب کرد زمین از سر غیرت
که سراسر فرسود هوای وطن از از بوی خیانتاز زهر دروغ و طمع و زور و اهانت
این قوم نکردند به ناموس برادر امروز نگاهی که به چشمان امانت
غافل که تبر خانه ای جز بیشه نداردغافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه نداردغافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد
هر چند که باغ از غم پاییز تکیدهاز خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گل به چمن در قدم باغ بهارانمی روید و صد بوسه دهد بر لب باران
ققنوس به پا خیزد و با جان هزارهپر می کشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین آب شود ظلم و قساوتبا برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره

ادامه
    کامنت بنویسید...
    باران  , ame1370
    یکشنبه 14 آذر ، 10:20
    عالیییییییییییییییییییی بود
    ادامه
    مرد باران  , mardbaran
    بی تو مهتاب شبی - زنده یاد فریدون مشیری
    بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه كه بودمدر نهانخانه یادم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیم ... تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رامخوشه ماه فروریخته در آبشاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگهمه دل داده به آواز شباهنگ یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر كنلحظه ای چند بر این آب نظر كنآب آیینه عشق گذران استتو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران استباشد فردا كه دلت با دگران استتا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كنبا تو گفتم حذر از عشق ندانمسفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانمروز اول كه نگاهم به تمنای تو پر زدچو كبوتر لب بام تو نشستمتو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستمباز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتمتا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانم نتوانمسفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانماشكی از شاخه فرو ریختمرغ شب ناله تلخی زد و بگریختاشك در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندیدیادم آمد كه دگر از تو جوابی نشنیدمپای در دامن اندوه كشیدم..نگسستم نرمیدم.رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر همنگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نكنی دیگر از آن كوچه گذر همبی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم
    ادامه
    کامنت بنویسید...
    مرد باران  , mardbaran
    جمعه 9 دی ، 21:02
    اقا دمت گرم
    ادامه