آرش ایرانی مقدم , mag1c

آرش ایرانی مقدم

 خرمشهر آب نداره عوضش یه عده هم پول دارن هم رو
آرش ایرانی مقدم , mag1c

آرش ایرانی مقدم

مطالب
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 2 سال پیش
مثل خودت باش تا مثل من باشی
99
4
2
آرش ایرانی مقدم , mag1c
یکشنبه 1 فروردین ، 20:51
ادامه
سراب  , sarabe2006
یکشنبه 1 فروردین ، 19:34
ایشششش...خودشیفته
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 2 سال پیش
به جز سرزمین جاوید و سخن پارسی همه رو میفروشم (فروش تکی ندارم) http://www.cloob.com/profile/myclub/list/username/cpanel خواستید پیام بدید
7
5
سراب  , sarabe2006
دوشنبه 16 فروردین ، 23:11
نه من کلا ادم قانعیم
همون دوتا بسه
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
دوشنبه 16 فروردین ، 23:08
چشم چیز دیگه ای نمیخوای؟
ادامه
سراب  , sarabe2006
دوشنبه 16 فروردین ، 23:06
خوب پس همون دوتا رسانه سرزمین و سخنان پارسی رو بده من سردیم نمیشه طبعم گرمه
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 2 سال پیش
به جز سرزمین جاوید و سخن پارسی همه رو میفروشم (فروش تکی ندارم) http://www.cloob.com/profile/myclub/list/username/cpanel خواستید پیام بدید
7
10
آرش ایرانی مقدم , mag1c
دوشنبه 16 فروردین ، 23:24
ادامه
سراب  , sarabe2006
دوشنبه 16 فروردین ، 23:10
ایششش....
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
دوشنبه 16 فروردین ، 23:08
سخن جاوید
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 2 سال پیش
یکی از علایق و تخصص هام ترکوندن بمبه بزودی یکیشو میترکونم ...
15
23
آرش ایرانی مقدم , mag1c
یکشنبه 1 فروردین ، 20:51
خجالت بکش دیگه
ادامه
سراب  , sarabe2006
یکشنبه 1 فروردین ، 19:38
بابا ای غیر قابل پیشبینی
ولی راست میگه ها قراره به همین زودی ها زن بگیره همه رو دعوت کنه عروسیش
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
پنجشنبه 27 اسفند ، 00:31
نه خیر من غیرقابل پیش بینی هستم حالا بزودی خودت میفهمی
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
این کشیش خود را شبیه به یک شخص فقیر و بی خانمان با لباسهای ژولیده در می آورد و روزی که قرار بوده اسمش به عنوان کشیش جدید یک کلیسای ده هزار نفری اعلام شود با همین قیافه به کلیسا وارد می شود...!
-------------------------------------------------------
خودش ماجرا را اینطور تعریف می کند:
نیم ساعت قبل از شروع جلسه به کلیسا رفتم.
به خیلی ها سلام کردم ، اما فقط سه نفر از بین آن همه جمعیت جواب سلام مرا دادند!
به خیلی ها گفتم گرسنه هستم ، اما هیچکس حاضر نشد حتی یک دلار به من کمک کند!

سپس وقتی رفتم در ردیف جلو روی صندلی نشستم انتظامات کلیسا از من خواست که از آنجا بلند شوم و به صندلی های عقب تر بروم!
به هرحال وقتی شبان کلیسا اسم کشیش جدید را اعلام می کند ،
تمام افراد حاضر در کلیسا شروع به کف زدن می کنند و این مرد ژولیده از جای خود بلند می شود و با همین قیافه ای که در عکس مشاهده می کنید به قسمت جلوی کلیسا می رود.

مردم با دیدن او سرهایشان را از خجالت خم می کنند ،
عده ای هم شروع به گریه می کنند.
این مرد سخنانش را با خواندن بخشی از انجیل اینگونه آغاز می کند:
گرسنه بودم ، غذا دادید...
تشنه بودم ، آب دادید...
مریض بودم ، به عیادتم آمدید...
و سپس ادامه داد:
خیلی ها به کلیسا می روند ،
اما شاگرد راستین عیسی مسیح نیستند...
خدا به دنبال جمعیت نیست...!!!
خدا به دنبال دستی ست که کمک می کند ،
قلبی که محبت می کند ،
چشمی که برای دیگران نگران است ،
و پایی که برای ناتوان برداشته می شود...
خدای مهربان را که نباید فقط درآسمانها به دنبالش گشت!....
میشود خدا را در همین جا میان آدمها پیدا کرد!....
در دل کسی که امید را به زندگی نا امیدی برمیگرداند.....
درچشمان کسی که خنده را به جای غم در دلها می نشاند.....
در دستان کسی که از بزرگی و مهربانیش گره از کارخیلیها گشوده میشود.....
و درقلب و روح کسانیکه اندازه خوبیهایشان به بلندای آسمان است....
آری...خدا را میشود همه جا دید و احساس کرد....
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
چندسال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه
می خوردم.

ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریادزدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟
گفتم:« دیپلم تمام »!

گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه ». رفتم
چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ……برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
پدر دخترپرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو!سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».

رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟
گفتم: « فعلا کار گیرنیاوردم »؛

گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار».
رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛

رفتم سابقه کار جورکنم؛
گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ».

دوباره رفتم کار کنم؛گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم».
برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار
کرده باشی ».

گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ».
رفتم جایی که سابقه کارنخواستند.

گفتند:« باید متاهل باشی ».
برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛

گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ».
گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ».

رفتم؛ گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم».
گفتند:« باید متاهل باشی تا به توکار بدهیم ».

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!
ادامه
10
2
1
آرش ایرانی مقدم , mag1c
جمعه 14 اسفند ، 00:35
والا!
ادامه
  , nafas_farahani_70
جمعه 14 اسفند ، 00:32
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 2 سال پیش
لعنت به پروژه ای که گره بخوره