کلوب به حیات خود ادامه می‌دهد! بخوانید ...
آرش ایرانی مقدم , mag1c

آرش ایرانی مقدم

 کم کم اماده بشم واسه جشنواره خوارزمی
آرش ایرانی مقدم , mag1c

آرش ایرانی مقدم

مطالب
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 1 سال پیش
مثل خودت باش تا مثل من باشی
99
4
2
آرش ایرانی مقدم , mag1c
یکشنبه 1 فروردین ، 20:51
ادامه
سراب  , sarabe2006
یکشنبه 1 فروردین ، 19:34
ایشششش...خودشیفته
ادامه
  , mehregan2016
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
یدفع الله عن مستمع القرآن بلوی الدنیا و عن قاریه بلوی الاخره.
خداوند از شنونده قرآن سختی های دنیا را بر می دارد و از قاری آن گرفتاری های آخرت را.
وسائل الشیعه، ج 2، ص 831
استماع قرآن
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 1 سال پیش
به جز سرزمین جاوید و سخن پارسی همه رو میفروشم (فروش تکی ندارم) http://www.cloob.com/profile/myclub/list/username/cpanel خواستید پیام بدید
7
5
سراب  , sarabe2006
دوشنبه 16 فروردین ، 23:11
نه من کلا ادم قانعیم
همون دوتا بسه
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
دوشنبه 16 فروردین ، 23:08
چشم چیز دیگه ای نمیخوای؟
ادامه
سراب  , sarabe2006
دوشنبه 16 فروردین ، 23:06
خوب پس همون دوتا رسانه سرزمین و سخنان پارسی رو بده من سردیم نمیشه طبعم گرمه
ادامه
  , mehregan2016
فال حافظ طنز
ای صاحب فال:
ببین فال تو کج در اومده من درست متوجه نشدم تو چی میخای؟
3 حالت داره این فال:
1- چیزی نمیخای؟
2- واسه خودت الکی فال گرفتی؟
3- یا اینکه خطایی در رسیدن نیتتان دریافت کرده ایم .
لطفا صبور باشید .
از اول فال بگیرید!
ادامه
  , mehregan2016
فال ازدواج برای پسران مجرد!! (طنز)

مجموعه : مطالب خنده دار و طنز

فروردین : 46 بار به خواستگاری میری و جواب رد می شنوی اما در 47 امین بار در حالیكه در اوج ناامیدی هستی جواب بله رو میگیری و در كنار همسرت سالها به خوبی و خوشی زندگی می كنی.
اردیبهشت : تا یكسال دیگه با دختر مورد علاقه ات ازدواج می كنی اما هنوز به شش ماه نكشیده بینتون اختلاف می افته و كار به طلاق می رسه . دختره مهریه اش كه 3000 سكه طلا هستش رو اجرا می زاره و تو به زندان می افتی تو زندان معتاد میشی و هرویین مصرف می كنی و بعد از چندسال تحمل سختی و رنج در گوشه زندان میمیری.

خرداد : تا دو سال دیگه ازدواج می كنی و با یك دختر بسیار زیبا كه خیلی هم دوستش داری اما شب عروسی موقعی كه می خوای بری رو تخت پات به لبه تخت گیر می كنه و می افتی سرت می خوره به پایه تخت و درجا میمیری
تیر : ازدواج موفقی خواهی داشت و در تمام دوران زناشویی بمعنای كامل كلمه زن ذلیلی . تمامی كارهای خانه از قبیل پختن غذا و شستن ظرفها و جاروب زدن خانه و شستن لباس بچه ها با تو هستش . خانومت همیشه با شیلنگ تو رو كتك می زنه . اگه غذایی كه می پزی بد مزه باشه زنت قابلمه رو به فرقت می كوبه .
مرداد : احتمالاً بختتو بستن به خواستگاری هر دختری كه میری به هفته نكشیده یه خواستگار عالی واسش میاد و عروس میشه . كم كم معروف میشی به بخت گشای دخترای ترشیده .
شهریور : یه شب كه داری با موتورت میری خیابون گردی تو یك خیابون تاریك میبینی یك ماشین با شدت به یك دختره می زنه و فرار می كنی . سریع مثل قهرمانان فیلمای هندی میپری دختره رو بغل می كنی و می بری به بیمارستان و خلاصه نجاتش می دی اما دختره به كما رفته و پلیسا هم فكر می كنن تو باهاش تصادف كردی و میگیرن زندانت می كنن . بعد از 3 ماه دختره بهوش میاد و میگه تو چه فداكاری كردی و پدر و مادرش میان تو رو آزاد می كنن . بابای دختره یك كارخونه دار میلیاردره و میگه پسرم خیلی ازت خوشم میاد و دوست دارم دومادم بشی و خلاصه دوماد میشی و تا آخر عمر فقط می خوری و می خوابی و سفر خارج میری.
مهر : عاشق دختری میشی كه فكر می كنی اونم تورو خیلی دوست داره و بعد از یك دوران عاشقی سخت بالاخره به خودت جرات میدی و میری خواستگاری دختره اما دختره یك سیلی آبدار می زنه تو گوشت و میگه بی ناموس من تو رو مثل داداشم دوست داشتم اما تو سو استفاده كردی و تو تا آخر عمر دیگه ازدواج نمی كنی.
آبان : چپ و راست واست دوست دختر ردیف میشه و همیشه 30 – 40 تا دوست دختره آن لاین داری و 50 – 60 تا هم آف لاین . همه عاشقتن و می خوان زنت بشن اما تو اصلاً علاقه ای به ازدواج نداری و سرانجام در سن 35 سالگی به علت مصرف زیاد دوست دختر سكته می كنی و میمیری.

آذر : سه بار ازدواج می كنی و از هر زنت صاحب 9 فرزند میشوی . همه زنهات تو رو از خودشون بیشتر دوست دارن و همیشه بهت میگن سرورم اگه چیزی میل دارین واستون بیارم. هر سه زنت تو یك خونه در كنار هم زندگی می كنن و اصلاً باهم مشكلی ندارن . كار بیرون از خانه هم انجام نمی دی فقط سرماه به سرماه میری پول یارانه ات رو میگیری (فكر كنم 31 نفر هستین هر كدوم 45 هزار تومان اوه چقدر میشه) كلاً آدم خوشبختی هستی .
دی : میری خواستگاری دختر همسایه تون و با هم نامزد میشین بعد از شش ماه دختره مریض میشه و كم كم كور میشه اما تو بخاطر پیمانی كه با او بستی باهاش ازدواج می كنی و سالها با هم زندگی می كنین .
بهمن : با دختره مورد علاقه ات نامزد میشین و بعد از 3 سال دوران نامزدی شیرین موقع عروسی سر سفره عقد عاقد سه بار از دختره می پرسه آیا حاضره زن تو بشه و اون میگه نه
اسفند : یك روز اتفاقی چشمت به پیر زن همسایه می افته و ناخودآگاه عاشقش میشی و موضوع رو به مامانت میگی اما اونا مخالفت می كنن و میگن این سن مامان بزرگتو داره اما تو میگی مهم عشق و تفاهمه كه ما داریم سن و سال كه مهم نیست و با مخالفت شدید پدر و مادر با هم ازدواج می كنین اما شب عروسی عروس از شدت خوشحالی سكته می كنه و می میره.
ادامه
1
3
آرش ایرانی مقدم , mag1c
دوشنبه 24 اسفند ، 23:35
یادم نیست ولی در کل دمت گرم
ادامه
  , mehregan2016
دوشنبه 24 اسفند ، 23:22
یادت رفت
اون شب بهت کروب دادم
همون موقع بود که برای نمایشگاه تلگرام فریاد زده بودب؟
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
دوشنبه 24 اسفند ، 23:20
من اسفند بودم
کروب؟
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 1 سال پیش
به جز سرزمین جاوید و سخن پارسی همه رو میفروشم (فروش تکی ندارم) http://www.cloob.com/profile/myclub/list/username/cpanel خواستید پیام بدید
7
10
آرش ایرانی مقدم , mag1c
دوشنبه 16 فروردین ، 23:24
ادامه
سراب  , sarabe2006
دوشنبه 16 فروردین ، 23:10
ایششش....
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
دوشنبه 16 فروردین ، 23:08
سخن جاوید
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 1 سال پیش
یکی از علایق و تخصص هام ترکوندن بمبه بزودی یکیشو میترکونم ...
15
23
آرش ایرانی مقدم , mag1c
یکشنبه 1 فروردین ، 20:51
خجالت بکش دیگه
ادامه
سراب  , sarabe2006
یکشنبه 1 فروردین ، 19:38
بابا ای غیر قابل پیشبینی
ولی راست میگه ها قراره به همین زودی ها زن بگیره همه رو دعوت کنه عروسیش
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
پنجشنبه 27 اسفند ، 00:31
نه خیر من غیرقابل پیش بینی هستم حالا بزودی خودت میفهمی
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
این کشیش خود را شبیه به یک شخص فقیر و بی خانمان با لباسهای ژولیده در می آورد و روزی که قرار بوده اسمش به عنوان کشیش جدید یک کلیسای ده هزار نفری اعلام شود با همین قیافه به کلیسا وارد می شود...!
-------------------------------------------------------
خودش ماجرا را اینطور تعریف می کند:
نیم ساعت قبل از شروع جلسه به کلیسا رفتم.
به خیلی ها سلام کردم ، اما فقط سه نفر از بین آن همه جمعیت جواب سلام مرا دادند!
به خیلی ها گفتم گرسنه هستم ، اما هیچکس حاضر نشد حتی یک دلار به من کمک کند!

سپس وقتی رفتم در ردیف جلو روی صندلی نشستم انتظامات کلیسا از من خواست که از آنجا بلند شوم و به صندلی های عقب تر بروم!
به هرحال وقتی شبان کلیسا اسم کشیش جدید را اعلام می کند ،
تمام افراد حاضر در کلیسا شروع به کف زدن می کنند و این مرد ژولیده از جای خود بلند می شود و با همین قیافه ای که در عکس مشاهده می کنید به قسمت جلوی کلیسا می رود.

مردم با دیدن او سرهایشان را از خجالت خم می کنند ،
عده ای هم شروع به گریه می کنند.
این مرد سخنانش را با خواندن بخشی از انجیل اینگونه آغاز می کند:
گرسنه بودم ، غذا دادید...
تشنه بودم ، آب دادید...
مریض بودم ، به عیادتم آمدید...
و سپس ادامه داد:
خیلی ها به کلیسا می روند ،
اما شاگرد راستین عیسی مسیح نیستند...
خدا به دنبال جمعیت نیست...!!!
خدا به دنبال دستی ست که کمک می کند ،
قلبی که محبت می کند ،
چشمی که برای دیگران نگران است ،
و پایی که برای ناتوان برداشته می شود...
خدای مهربان را که نباید فقط درآسمانها به دنبالش گشت!....
میشود خدا را در همین جا میان آدمها پیدا کرد!....
در دل کسی که امید را به زندگی نا امیدی برمیگرداند.....
درچشمان کسی که خنده را به جای غم در دلها می نشاند.....
در دستان کسی که از بزرگی و مهربانیش گره از کارخیلیها گشوده میشود.....
و درقلب و روح کسانیکه اندازه خوبیهایشان به بلندای آسمان است....
آری...خدا را میشود همه جا دید و احساس کرد....
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
چندسال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه
می خوردم.

ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریادزدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟
گفتم:« دیپلم تمام »!

گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه ». رفتم
چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ……برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
پدر دخترپرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو!سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».

رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟
گفتم: « فعلا کار گیرنیاوردم »؛

گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار».
رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛

رفتم سابقه کار جورکنم؛
گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ».

دوباره رفتم کار کنم؛گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم».
برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛
گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار
کرده باشی ».

گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ».
رفتم جایی که سابقه کارنخواستند.

گفتند:« باید متاهل باشی ».
برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛

گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ».
گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ».

رفتم؛ گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم».
گفتند:« باید متاهل باشی تا به توکار بدهیم ».

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!
ادامه
10
2
1
آرش ایرانی مقدم , mag1c
جمعه 14 اسفند ، 00:35
والا!
ادامه
  , nafas_farahani_70
جمعه 14 اسفند ، 00:32
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 1 سال پیش
لعنت به پروژه ای که گره بخوره