مینا حسینی , hosini31

مینا حسینی

 ی چشم به ساعت،ی چشم به راهه،تو تاریکی شب، امیدم ب ماهه!حریم چشاتو ب دنیا نمیدم،ب قلبت رجوع کن واسه دلیلم....
مینا حسینی , hosini31

مینا حسینی

مطالب
سیدضیاءالدین آقاجان پور , aghajan

عید سعید فطر، عید پاكان و رستگاران است

قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى
رستگار آن كس، كه خود را پاك گردانید
ترجمه انگلیسی:
He has certainly succeeded who purifies himself
ترجمه فرانسوی:
Réussit, certes, celui qui se purifie
ترجمه آلمانی:
Es wird dem wohl ergehen, der sich läutert
ترجمه روسی:
Преуспел тот, кто очистился
ترجمه چینی:
有教養的人確已成功
ترجمه کره ای
그러나 스스로를 청결케 한 자 번성하리니
ترجمه آلبانی:
Ka shpëtuar ai që është patruar
ترجمه اسپانیایی:
Bienaventurado, en cambio, quien se purifique
ترجمه پرتقالی:
Bem-aventurado aquele que se purificar
ترجمه تایلندی:
แน่นอนผู้ที่ขัดเกลาตนเอง ย่อมบรรลุความสำเร็จ
ترجمه سوئدی:
Den skall det gå väl i händer som [under sitt liv] strävar efter renhet
ترجمه نروژی:
Ham går det godt, som har renset seg
سوره : الاعلى
عید سعید فطر، عید پاکان و رستگاران را به همه ی مسلمانان ، از هر رنگ، نژاد، قوم، منطقه، و زبان در سراسر دنیا تبریک و تهنیت عرض می نمایم

تهران - سیدضیاءالدین آقاجان پور

ادامه
99
مینا حسینی , hosini31
طرز فکر و نوع برخورد هر آدمی در طول یک رابطه با هم فرق می کند .
بعضی ها معتقدند باید بی نهایت محبت کرد ، عشق ورزید ، دوست داشت و دوست داشته شد …
اما عده ای دیگر محافظه کارند . با احتیاط رفتار می کنند و با حساب و کتاب عشق می ورزند ...
بعضی ها می گویند که محبت زیاد در یک رابطه ، پایبندی می آورد
و عده ای دیگر فکر می کنند مهربانی زیاد ، آدم ها را دلزده می کند …
و این ، بستگی به تجربه هر کسی از عشق دارد …
اما در واقع هیچ انسانی در دنیا نیست که از محبت بدش بیاید و از دوست داشته شدن ناراحت شود
ولی میزان وفاداری هر آدمی ، بستگی به منطقش دارد . به ظرفیت و البته به مقدار لیاقتش ...
پس نباید همه آدمها را به یک چشم دید و قضاوت کرد .
اگر در یک رابطه از کسی بی مهری دیده اید ، برای همیشه خودتان را از لذت عشق ورزیدن محروم نکنید ...
شما خودتان باشید
و از محبت کردن نترسید …
و مطمئن باشید اویی که باید ، می ماند …

فرشته_رضایی
ادامه
مینا حسینی , hosini31
مردی در کنار چاه زنی زیبا دید ، از او پرسید : مکر زنان چیست؟
زن داد و فریاد کرده و مردم را فراخواند ،
مرد
که بسیار وحشت کرده بود پرسید :
چرا چنین میکنی؟ من که قصد اذیت کردن شما را نداشتم ،دیدم خانم محترم و زیباروی هستی خواستم از شما سوالی بپرسم ، در این هنگام تا قبل از اینکه مردم برسند زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و آن را بر سر خود ریخت ،
مرد باتعجب پرسید : چرا چنین کردی؟ زن خطاب به مردم که برای کمک آمده بودند گفت: ای مردم من در چاه افتاده بودم و این مرد جان مرا نجات داد ،
مردم از آن مرد تشکر کرده و متفرق شدند. دراین هنگام زن خطاب به مرد گفت : این است مکر زنان ،اگر اذیتشان کنی تورا میکشند و اگر احترامشان کنی خوشبختت میکنند .
شیطان که با فرزندش نظاره گر ماجرا بود در حالی که سیگارش را میتکاند به فرزندش گفت:كره خر ، یاد بگیر ... !!!
ادامه
کامنت بنویسید...
مینا حسینی , hosini31
شعر زیبای سیب و جوابیه ها

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق ( خرداد ۱۳۴۳)



من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد



او به تو خندید و تو نمی دانستی
این که او می داند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضبآلود نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
بغض ِ چشمت را دید
دل و دستش لرزید
سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سال هاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
می دهد آزارم
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم
می دهد دشنامم
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟

مسعود قلیمرادی



دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد
غضب آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت
او یقیناً پی معشوق خودش می آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

جواد نوروزی
البته خودم هم جواب دادم بعدا قرار میدم
ادامه
کامنت بنویسید...
عبد عاصی , iraneaziz
پنجشنبه 25 آبان ، 17:54
سپاس
ادامه
مهدیس  , maryam_abadi
پنجشنبه 25 آبان ، 17:52
به به عالی
ادامه