بانو بیدار شو!
یک پاکتِ سیگار بخریم
یک جعبه دستمال کاغذی
برویم در خانه حسین پناهی را بزنیم
آنقدر شعر بخوانیم و گریه کنیم
تا عمو حسین از صرافتِ رگهایش بیفتد
سرِ راه برگشتن
تیغ میخریم
من رگ لالههای باغچه را میزنم
تو تولدی دوباره را مینویسی
من زار میزنم
بانو !!!
هیچ زنی
در آستانه ی هیچ فصلِ سردی نیست
تو کنارِ یک پنجره
رو به باغِ همسایه
میخوابی
و در نگاه خاکستری من
جاودانه میشوی.
.