مرد 23 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل 3 سال و 3 ماه و 13 روز سن کلوبی ، همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن همه سال حج نمودن سفر حجاج کردن شب جمعها نخفتن به خدا راز گفتن به خدا که هیچکدام را ثم...
درباره من : همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن همه سال حج نمودن سفر حجاج کردن شب جمعها نخفتن به خدا راز گفتن به خدا که هیچکدام را ثمر آنقدرنباشد که بروی ناامیدی در بسته باز کردن
زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است
در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد
عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید
اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود
بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید
این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند
اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست
ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم
دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم پيام ضروري : به پایان فکرنکن...اندیشیدن به پایان هرچیزی شیرینی حضورش راتلخ میکند...بگذارپایان توراغافلگیرکنددرست مانندآغاز
وضعيت تاهل : مجرد اطلاعات اضافي : آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست
آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم
که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است
برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می
کند
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد
کرد
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که
درس زندگی دادن فرا می رسد
اخلاق و برخورد : شوخ ، دوستانه ، بد اخلاق ، شلوغ مد و ظاهر : متغيير ، جين ، راحت ، معمولي شهر : آذربایجان-شرقی