آنقدر سکوت را نعره زدم که لال شدم آنقدر تنهایی را در آغوش کشیدم که بازوانم در هم فرو رفت و آنقدر در میان آشنایان غریب ماندم که گم شدم ...
آنقدر سکوت را نعره زدم که لال شدم آنقدر تنهایی را در آغوش کشیدم که بازوانم در هم فرو رفت و آنقدر در میان آشنایان غریب ماندم که گم شدم ...