کلوب دات کام پس از 12 سال فعالیت خاموش می شود بخوانید ...
مرکز ملی پاسخگویی , pasokh

مرکز ملی پاسخگویی

مرکز ملی پاسخگویی , pasokh

مرکز ملی پاسخگویی

19,609نــــفــــــر
عضو شده اند
19,609نفر عضو شده اند
پاسخگوی سوالات: قرآنی، اعتقادی، مشاوره ای، خانوادگی، اخلاقی و تربیتی، احکام و تاریخی شما هستیم. «کلوب رسمی مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی»پاسخگوی سوالات: قرآنی، اعتقادی، مشاوره ای، خانوادگی، اخلاقی و تربیتی، احکام و تاریخی شما هستیم. «کلوب رسمی مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی»مشاهده کامل مشخصات
2 اردیبهشت 1387
پاسخگویی به سوالات:
قرآنی، اعتقادی، مشاوره ای، خانوادگی، اخلاقی و تربیتی، احکام و تاریخی.

اعضاء

  • محسن بهاری , naderen20
  • ی م , yaserxan
  • نغمه   , najmeh1985
  •                           سپید                      , diana_1364
  •  م ه د ی ه  م ه د ی   , zzzz123
  • عقیدتی  , roshanfekr89
  •  مدیون زهرا سلام الله علیها , arghanoon65
  • مهتاب خوشبخت , 354
  • کورش کبیر , jaber13666931
  • سیدعلی موسوی , sam00000
  • علیرضا حیدری , alireza_haydari
  • علیرضا   , 9dar4
  •        ازغدی , mahmorgan
  • مصطفی حسینی نیا , yashar193
  • میلاد آریا , khalesei
  • 19609 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • مشاوره ازدواج و خانواده , shenakhtclub
  • نسل جوان , javanclub
  • رهپویان قرآن , qoranasemani
  • پیشروان ظهور  , pishrovanezohour
  • امیر المؤمنین (ع) , amir_al_momenin



تبلیغات

مرکز ملی پاسخگویی , pasokh
✍️پاسخ:

✅ دستور سجده سهو این است که بعد از سلام نماز فوراً نیت سجده سهو کند و پیشانی را ـ بنا بر احتیاط لازم ـ بر چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد، و احتیاط مستحب آن است که در آن ذکر بگوید، و بهتر آن است که بگوید، «بِسْمِ الله وَبِالله، السَّلامُ عَلَیک اَیهَا النَّبِی وَرَحْمَةُ الله وَبَرَکاتُهُ» بعد باید بنشیند و دوباره به سجده رود، و ذکری را که گفته شد بگوید و بنشیند، و بعد از تشهّد بگوید: «السَّلامُ عَلَیکمْ» و اولی این است «وَرَحْمَةُ الله وَبَرکاتُهُ» را اضافه کند.

در دو مورد بعد از سلام نماز، انسان باید دو سجده سهو بجا آورد:

اوّل: آنکه تشهّد را فراموش کند.

دوّم: آنکه در نماز چهار رکعتی بعد از داخل شدن در سجده دوّم شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت، یا شک کند که چهار رکعت خوانده یا شش رکعت همچنان که در مورد چهارم از شک‌های صحیح گذشت.

و در سه مورد ـ بنا بر احتیاط واجب ـ سجده سهو لازم است:

اوّل: آنکه اجمالاً بداند که در نماز چیزی را اشتباهاً کم یا زیاد کرده و نماز هم محکوم به صحت باشد.

دوّم: آنکه در بین نماز، سهواً حرف بزند.

سوّم: جایی که نباید سلام نماز را بدهد، مثلاً در رکعت اوّل سهواً سلام بدهد. و احتیاط مستحب آن است که اگر یک سجده را فراموش کند، یا اینکه در جایی که باید بایستد مثلاً در موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشیند، و در موقعی که باید بنشیند مثلاً موقع تشهّد، اشتباهاً بایستد، دو سجده سهو بجا آورد. بلکه برای هر چیزی که در نماز اشتباهاً کم یا زیاد کند، دو سجده سهو بنماید
ادامه
99
مرکز ملی پاسخگویی , pasokh
مرکز ملی پاسخگویی 1 ماه پیش
ادامه
    مرکز ملی پاسخگویی , pasokh
    چرا عده‌ای با اینکه آدمهای مومنی هستند گناه میکنند؟

    بی شک گناه و معصیت مثل دیگر امور ممکن، عللى دارد که تا آنها را نشناسیم و هر یک از آنها را با روشى مناسب از میان نبریم، به ترک گناه موفق نخواهیم شد، لذا باید در مرحله‏ اول همت‏ خود را در شناسایى عوامل گناه مصروف بداریم و بعد با روشى درخور، به رفع هر یک از آنها بپردازیم تا کم کم بتوانیم خود را از چنگال گناهان برهانیم.

    اما چرا شخص مسلمان و مؤمن تن به معصیت مى‌‏دهد؟
    چند امر است که هر کدام از آنها در صدور گناه دخیل هستند که عبارتند از:
    ۱. عدم ایمان یا ضعف آن به مبدا و معاد و تبعات اعمال
    ۲. غفلت
    ۳. ضعف اراده در مقابل کوران غرایز و شهوات

    گروهى از افراد، از آن رو که اساسا انسان‏هاى بى‌‏ایمانى ‏هستند و یا اگر اعتقادى دارند از قوت لازم برخوردار نیست، تن به گناه مى‌‏دهند. بدیهى است که چنین افرادى هنگامى که لذت‏ها و خوشى‌‏هاى زندگى دنیا را با دستورهاى دینى در تعارض ببینند، نمى‌‏توانند اوامر و نواهى اولیاى دین را بر خواسته‏‌هاى خود، مقدم بدارند و از لذایذ نفسانى و حیوانى خود چشم ‏بپوشند، بر مراد خود سوار مى‌‏شوند و از ارتکاب هیچ معصیتى فرو گذارى ‏نمى‌‏کنند.

    گروه دیگر از افراد آن طور نیستند که مانند گروه اول از نظر اعتقادى ‏مشکلى داشته باشند، بلکه بر عکس، انسان‏هاى معتقد و پاى بندى هستند، ولى ‏مشکل آنها غفلت از معتقدات است، بدین معنا که امور ظاهرى و اشتغالات‏ معمولى و روز مره زندگى دنیا، آنها را طورى از یاد خداوند و معاد و عقوبت‏هاى ‏اعمال زشت و ناپسند خود غافل نموده که به چیزى جز خواسته‌‏هاى آنى و امور مربوط به زندگى دنیا فکر نمى‌‏کنند.

    گروه سوم کسانى هستند که نه مثل دسته اول مشکل عقیدتى دارند که ‏بى‌‏اعتقادى یا ضعف اعتقاد، آنها را به عصیان بکشاند و نه مثل دسته دوم مبتلاى به‏ غفلت هستند که به واسطه آن به دام گناه بیفتند، بلکه هم معتقدند و هم متوجه، ولى ‏با این همه از آن رو که انسان‏هاى سست عنصر و بى‌‏اراده‌‏اى هستند، در صحنه ‏تعارض دین و هواى نفس نمى‏ توانند بر خواسته‌‏هاى نفسانى خویش غالب آیند وخود را کنترل کرده و از معصیت ‏بپرهیزند.

    اما چگونگى مقابله با عوامل گناه:
    اگر شخص گنه‏کار از گروه اول باشد(از نظر اعتقادى‏ وضع مطلوبى نداشته باشد) لازم است قبل از هر چیز، خود را به اعتقادات‏ صحیح و متقنى که بر دلایل برهانى و محکم استوار باشند، مجهز کند. بدین معنا که باید با تفکر و تامل و مطالعه و تحقیق در کتاب‏هایى که متفکران و اندیشمندان الهى، در اعتقادات و مسائل‏ عقیدتى نوشته‌‏اند به مرحله‌‏اى دست‏ یابد که خداى تبارک و تعالى را بدون‏ هیچ شک و شبهه‌‏اى باور کند که:« فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ* وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ؛[زلزله، آیات ۷و۸] پس هر كس به اندازه سنگینی ذره‌‏ای كار خیر انجام داده آن را می‏بیند و هر كس به اندازه ذره‌‏ای كار بد كرده آن را می‏بیند.»

    اما اگر از گروه دوم باشد که غفلت از معتقدات، آنها را به گناه و عصیان مى‏‌کشاند، لازم است از دستورى که اهل‏ سلوک، مراقبه‌‏اش مى‌‏نامند و آن را مایه سعادت ‏مى‌‏دانند، کمک بگیرد، یعنى شخص باید هر روز از آن لحظه‌‏اى که بیدار مى‏‌شود تا وقتى که مى‌‏خواهد بخوابد، در هر جایى و حالى که هست، همواره‏ تمام اعتقادات و باورهایى که بدان‏ها پاى بند است پیش خود مجسم کند و تا جایى‌‏که ممکن است فکر و ذکر و دل خود را به آنها متوجه سازد و بدین ترتیب، ریشه غفلت را -که زمینه ساز گناهان و تخلفات است- در وجود خویش بخشکاند تا برترک گناه و دورى از معصیت توفیق یابد.

    اما دسته سومی که اراده کافی ندارند:
    مؤثرترین و کارآمدترین راه تقویت اراده، عبارتست از:
    ۱.تقویت ایمان مذهبی که هدف برتر را ارائه می کند، و عقل و اندیشه و اراده (قوه اجرایی عقل) را با تمام توان، در راستای اهداف الهی بسیج خواهد نمود.
    ۲. تلقین توانایی و موفقیت، و پرهیز از هرگونه یأس و ناامیدی، و حذف کلمات "نمی توانم، نمی شود، ممکن نیست و امثال آن" از صفحه ذهن.
    ۳. دعا و توسل از درگاه خداوند مهربان.
    ۴. انجام واجبات.
    ۵. پرهیز از کارها و امورات لهو و بیهوده و یا کم فایده.
    ۶. پرداختن به عبادتها بویژه روزه گرفتن.
    ۷. تمرین صبر و استقامت در برابر مشکلات و ناملایمات.
    از عوامل مهم دیگر اینکه توفیق و موفقیت در این امر را از خدا بخواهد، که این توسل به خدا، انس و ارتباطی بیشتر با محبوب عالمیان برای او ایجاد می کند، که اساس همه ترقّیات محسوب می شود. از این رو سزاوار است این دعا را با تکرار، بر جان خود حک کند: «اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ فیهِ ما یُرْضیکَ، وَاَعُوذُ بِکَ مِمّا یُؤْذیکَ، وَاَسْئَلُکَ التَّوْفیقَ فیهِ لاَِنْ اُطیعَکَ وَلا اَعْصِیَکَ، یا جَوادَ السّآئِلینَ؛ خدایا از تو خواهم در این ماه آنچه تو را خشنود سازد و پناه برم به تو از آنچه تو را بیازارد و از تو خواهم در آن توفیق براى این که پیرویت کنم و نافرمانیت نکنم اى بخشنده به خواستاران»[دعای روز ۲۴ ماه مبارك رمضان/مفاتیح نوین.]

    ادامه
    مرکز ملی پاسخگویی , pasokh
    آیا در قرآن به مسائل اقتصادی توجه شده است؟

    اسلام با اقتصاد، دو نوع پیوند دارد: مستقیم و غیر مستقیم.

    پیوند مستقیم اسلام با اقتصاد از آن جهت است که مستقیماً یک سلسله مقررات اقتصادى درباره مالکیت، مبادلات، مالیات ها، ارث، نفقه، صدقات، وقف، مجازات هاى مالى و مجازات هایى در زمینه ثروت و... بیان کرده است.

    امّا پیوند غیر مستقیم اسلام با اقتصاد از طریق اخلاق است؛ مانند: امانت، عفت، عدالت، احسان، ایثار، منع از دزدى، خیانت، رشوه و...[۱]

    اقتصاد که پایه اش ثروت است، در قرآن، «خیر» شمرده شده است:
    «إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَیرْا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ؛[بقره/۱۸۰] هنگامى كه یكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبى [مالى‏] از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیكان، بطور شایسته وصیت كند»

    ولى قرآن با ثروت اندوزى به مبارزه برخاسته است. اسلام، اقتصاد را در زندگى، هدف نمى داند؛ بلکه وسیله اى براى قوام زندگى تلقى مى کند.
    «أَمْوَالَكُمُ الَّتىِ جَعَلَ اللَّهُ لَكمُ‏ْ قِیَامًا؛[نساء/۵] اموال خود را، كه خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده»

    سیاست کلى اسلام درباره اقتصاد چنین است:

    ۱. توازن اقتصادى و عدالت: اسلام در عین احترام به «مالکیت خصوصى »، طورى قوانین را تنظیم کرده که ثروت در دست گروهى خاص نباشد؛ لذا با قرار دادن مالیات، زکات، خمس، انفاق ... جامعه را به تعادل اقتصادى سوق مى دهد.[۲]
    «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ كَیْ لا یَكُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْكُمْ؛[حشر/۷] آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.»
    «إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَ لَمْ یَقْترُواْ وَ كَانَ بَینْ‏َ ذَالِكَ قَوَامًا؛[فرقان/۶۷] هر گاه انفاق كنند، نه اسراف مى‏نمایند و نه سخت‏گیرى بلكه در میان این دو، حدّ اعتدالى دارند.»

    ۲. استقلال و خودکفایى اقتصادى: حضرت على(ع) مى فرماید: «احتج الى مَن شئتَ تکن اسیره، استغن عمّن شئت تکن نظیره؛[۳] بهر كه خواهى نیازمند شو تا در نتیجه اسیر او شوى، و از هر كه خواهى بى ‏نیاز باش تا در نتیجه همانند او باشى، و احسان كن بهر كه خواهى تا امیر او باشى.»
    با توجه به این حدیث، اگر ملتى کمکى خواست و ملت دیگر کمک داد، خواه ناخواه، اولى آقاى دومى است؛ اگر بخواهیم با ملّتى در استقلالِ رأى، برابر باشیم، باید از او بى نیاز باشیم. سلامت بنیه اقتصادى و اقتصاد مستقل یکى از شرایط لازم اقتدار ملّى است.

    ۳ . حداکثر کارایى و برنامه ریزى:
    «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتىِ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا؛(اعراف ۳۲) بگو: چه كسى زینتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفریده، و روزیهاى پاكیزه را حرام كرده است؟!» بگو: «اینها در زندگى دنیا، براى كسانى است كه ایمان آورده‏اند (اگر چه دیگران نیز با آنها مشاركت دارند)»

    ۴ . رشد توسعه اقتصادى در پرتو ارزشهاى اسلامى: آیات زیادى بیان کرده که جامعه سالم در پرتو اقتصاد سالم معنا پیدا مى کند و اقتصاد سالم در پرتو ارزش ها و مقررات اسلامى شکل مى گیرد.[۴]
    «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ؛[مائده/۶۶] و اگر آنان، تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده [قرآن‏] برپا دارند، از آسمان و زمین، روزى خواهند خورد جمعى از آنها، معتدل و میانه‏رو هستند، ولى بیشترشان اعمال بدى انجام مى ‏دهند»

    برخى از آیات دیگر که به اقتصاد ، اشاره دارد ، عبارتند از:
    ۱. تجارت و بازرگانى: (بقره، ۲۵۷ / نساء، ۲۹ / توبه، ۲۴ / جمعه، ۹ ـ ۱۱)
    ۲. کشاورزى: (بقره، ۲۲، ۲۰۵ / انعام، ۹۹ / یوسف، ۴۷ / رعد، ۳ / نحل، ۶۷)
    ۳. دامدارى: (مائده، ۱ / انعام، ۱۳۶، ۱۴۲ / نحل ۵ ـ ۸)
    ۴. صنعت: (حدید، ۲۵ / انبیاء، ۸۰ / سبأ، ۱۰ ـ ۱۱ / انفال، ۶۰ / سبأ، ۱۲ ـ ۱۳ / شورى، ۳۲)
    ۵. درباره کسب ثروت حرام: تعدى به مال یتیم (مائده، ۱۲)، کم فروشى (مطففین ، ۱)، رباخوارى (بقره، ۲۷۵)، قمار (لقمان ،۶)، خوردن مال مردم (توبه، ۳۴)، رشوه خوارى (نساء، ۱۶۱)، دزدى (مائده ، ۳۸) و... .

    پی نوشتها:
    [۱]. مبانى اقتصاد اسلامى، شهید مطهرى، ص ۳۴
    [۲]. تفسیر نمونه،ج ۲۳ ، ص ۵۰۷
    [۳]. بحار الانوار، علامه مجلسى، ج ۷۲، ص ۱۰۷.
    [۴]. خطوط کلى اقتصاد در قرآن و روایات، جعفر خوشنویس، ترجمه محمدى انصارى.
    ادامه
    1
    1
    1
    عرفان   , erfan555
    دوشنبه 2 مرداد ، 07:47
    تولدتتتتتتتتتتت مبارک دوست گرامی
    ادامه
    مرکز ملی پاسخگویی , pasokh
    آیا منکرین ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام به بهشت نمی روند؟

    امامت و ولایت دوازده امام معصوم(ع) منصب الهى است و در تأمین سعادت انسان، همتاى قرآن کریم است. از این رو کسى که به خاطر عناد و لجاجت از پذیرش مسئله امامتِ کسانى که از طرف رسول خدا(ص) معیّن شده اند، سرباز زند و تسلیم این حقیقت نشود، اهل جهنم است، ولى کسى که عدم اعتقادش به امامت از روى لجاجت نباشد، بلکه به خاطر این باشد که مسئله برایش روشن نشده باشد که اگر روشن مى شد، ایمان مى آورد و طبق دستور آنان عمل مى کرد، کارش با خدا است؛ یعنى ممکن است مشمول رحمت واسعه حق قرار گیرد(۱)

    قرآن مى فرماید: «رسول خدا! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده ،ابلاغ کن، و اگر این مأموریت را انجام ندهی، رسالت خود را انجام نداده ای».(۲)
    این آیه شریفه که در شأن علی(ع) و در مورد امامت وى نازل شده است،(۳) به روشنى بیان مى کند آن چه که رسول خدا(ص) مأمور به ابلاغ آن (امامت) بود، به مرتبه اى از اهمیت است که خدا مى فرماید: «اگر ابلاغ نکنی، تبلیغ رسالت نکرده ای» از این جا معلوم مى شود که امامت همانند رسالت نقش تعیین کننده در خوشبختى و سعادت انسان دارد.

    حضرت در روایتی اهل بیت خود را به کشتى نوح تشبیه کرده است که هر کسی بر آن سوار شد، از امواج طوفان رَسْت و هر که از آن تخلف جست، غرق امواج گشت. (۴)
    در حدیث دیگر از آن حضرت مى خوانیم :«هر کس بمیرد در حالى که امامش را نشناسد، به مرگ جاهلى از دنیا رفته است».(۵)

    امام صادق(ع) فرمود: «هر کس ما را بشناسد، مؤمن است و هر کس منکر ما باشد، کافر است».(۶) دخالت شناخت امام و اعتقاد به او در سعادت انسان از دو جهت است:
    یکى این که شناخت خدا و شئون او بدون معرفت امام کامل نمى گردد،
    دیگر این که بدون معرفت امام به دست آوردن برنامه کامل و صحیح ممکن نیست.
    غیر شیعیان اگر جاهل قاصر باشند ،یعنى دسترسى به حقّانیّت شیعه و ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) نداشته باشند، امید عفو و رحمت الهی در مورد آنان می رود. اما در هر حال آنها به جهت عقیده نداشتن به مقام امامت و ولایت ائمه از الطاف بسیاری محروم می مانند و در اعمال و رفتارها نیز دچار کمبود و نقصان هستند.
    اگر دسترسى به پیدا کردن راه حقّ داشته ولى کوتاهى کرده اند، به آنان جاهل مقصّر مى گویند. در این صورت اعمالشان قبول نیست و در روز قیامت معذّب خواهند بود. روایاتى که در زمینة عدم پذیرش اعمال اینان وارد شده، ناظر به این گونه افراد است. از رسول خدا(ص) آمده است:
    «اى علی! اگر بنده اى به اندازة عمر نوح بندگى خدا نماید و به اندازة‌کوه احد طلا در راه خدا انفاق نماید و عمرش طولانى شود تا هزار حج پیاده به جا آورد، سپس بین صفا و مروه مظلومانه کشته شود، اگر ولایت تو را نداشته باشد، بوى بهشت را استشمام نخواهد کرد».(۷)
    شهید مطهرى(ره) در این باره مى‏ گوید: «اگر کسى در روایات دقت کند، مى‏یابد که ائمه(ع) تکیه‏شان بر این مطلب بوده که هر چه بر سر انسان مى‏آید، از آن است که حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و یا لااقل در شرایطى باشد که مى‏بایست تحقیق و جستجو کند، نکند اما افرادى که ذاتاً و به واسطه قصور فهم و یا به علل دیگر در شرایطى به سر مى‏برند که مصداق منکر و یا مقصر به شمار نمى‏روند، آنان در ردیف منکران و مخالفان نیستند.
    ائمه اطهار بسیارى از مردم را از این طبقه مى ‏دانند. این گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و امید عفو الهى درباره آنان مى‏ رود».
    وى از مرحوم علامه طباطبایى نقل مى‏ کند: «همان طورى که ممکن است منشأ استضعاف، عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است این جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده باشد و به این سبب از حقیقت محروم مانده باشد».(۸)

    غالب اهل سنت دشمن حضرت علی محسوب نمی شوند . این که امامت به معنائی که نزد شیعیان وجود دارد ، قبول ندارند، از روی لجاجت و عناد نیست، بلکه به همان معنائی که گفته شد، از روی ناآگاهی و یا نفهمیدن معنای اصلی روایاتی مانند آن چه در واقعه غدیر اتفاق افتاد می باشد. مثلا معنای مولی را به معنای دوست می فهمند.

    پی نوشت ها :
    ۱. مرتضى مطهری، عدل الهی، ص ۴۲۶.
    ۲. مائده (۵) آیة ۶۷.
    ۳. واحدی، اسباب النزول، ص ۱۳۵.
    ۴. حاکم، مستدرک، ج ۲، ص ۱۵۱.
    ۵. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۸۹، حدیث ۳۵.
    ۶. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۸۷، حدیث ۱۱.
    ۷. لطف الله صافی، امامت و مهدویت، ج۱، ص ۱۳۰.
    ۸. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۳۲۰ به بعد.

    ادامه