دانشگاه مازندران(دانشگاه پردیس بابلسر) , pardis_mazandran01

دانشگاه مازندران(دانشگاه پردیس بابلسر)

دانشگاه مازندران(دانشگاه پردیس بابلسر) , pardis_mazandran01

دانشگاه مازندران(دانشگاه پردیس بابلسر)

1,786نــــفــــــر
عضو شده اند
1,786نفر عضو شده اند
برو بچه های دانشگاه پردیس بابلسربرو بچه های دانشگاه پردیس بابلسرمشاهده کامل مشخصات
2 اردیبهشت 1384
آموزش و تحصیل

اعضاء

  • سام پارسا , justinteamberlakk
  • هواداران شرکت مخابراتی شاناکو , a_paraj
  • علی اکبر کریمی , pashaco
  • رها بختیاری , bakhtiari_raha
  • ایمان کوشکی , senator_x
  •   , petr0s
  • حکیم علیمرادی , hakim_alimoradi
  • حسن پوردهقان , hassangenius
  • 009647804224028 علی خط تلگرام , tofan1111
  • پدرام  , zendegi4
  • هادی  , armin0071
  • جاسوس  کوچولو , abas_homyra
  • کسری ملکیان , kasra_malekian
  • باغچه سنتی  تهران , kian1352
  • احمد احمدی , sfahmer
  • 1786 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • هنرستان رسالت , resalatclub
  • دبیرستان احرار , ahrarclub
  • بنیاد فرهنگی امام محمد باقر (اصفهان) , emam_bagher_educational_origin
  • دانش آموزان ابتدائی , studentclub
  • دبیرستان نمونه دولتی هدایت , hedayathighschool
  • حمید شفیق زاده , hamidclub



تبلیغات

دانشگاه مازندران(دانشگاه پردیس بابلسر) , pardis_mazandran01
درسی از پروانه
یك روز سوراخ كوچكی در یك پیله ظاهر شد. شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ كوچك ایجاد شده درپیله نگاه كرد.
سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.
آن شخص تصمیم گرفت به پروانه كمك كند و با قیچی پیله را باز كرد.  پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهای پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
هیچ اتفاقی نیفتاد!
 در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.
چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمیدانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن،  راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.
گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم.
اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم.
من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.
من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.
من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهیچه داد تا کار کنم.
من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت  داد.
« من به  هر چه که خواستم نرسیدم ...
اما به هر چه که نیاز داشتم دست یافتم»
بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که میتوانی  بر تمام آنها غلبه کنی.
این پیام را برای همه دوستانت بفرست و به آنها نشان بده که چقدر برای آنها ارزش قایلی. این پیام را برای هر کس که دوست خود می دانی بفرست حتی اگر به معنی فرستادن پیام به فرستنده آن باشد. آگر این پیام را برای کسی فرستادی و او نیز همین پیام را برایت فرستاد بدان که حلقه دوستان تو از دوستان واقعی تشکیل شده.
ادامه
99
8
6
2
rahin kameli , rahin
سه شنبه 1 مرداد ، 11:45
لایک
ادامه
مارال ا , hani797951
سه شنبه 28 آبان ، 19:03
احسنت به شما
ادامه
پویا سالار  , pooya6
دوشنبه 26 اسفند ، 00:30
عالی.........
ادامه
افشین دنیادیده , shadmehr_90
شنبه 16 فروردین ، 22:21
مر۳۰، سلام ویژه ب دانشجوای umz, مخصوصا اقتصادیا.
اقتصاد بازرگانی۸۵
ادامه
دانشگاه مازندران(دانشگاه پردیس بابلسر) , pardis_mazandran01
كشتی شكسته عبادتگران

Ship Wrecked Prayers 

A voyaging ship was wrecked during a storm at sea and only two of the men on it were able to swim to a small, desert like island.

یك كشتی در یك سفر دریایی در میان طوفان در دریا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و به جزیره كوچكی شنا كنند.

The two survivors, not knowing what else to do, agree that they had no other recourse but to pray to God. However, to find out whose prayer was more powerful, they agreed to divide the territory between them and stay on opposite
sides of the island.

دو نجات یافته نمی دانستند چه كاری باید كنند اما هردو موافق بودند كه چاره ای جز دعا كردن ندارند.  به هر حال برای اینكه بفهمند كه كدام یك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعای كدام یك مستجاب می شود آنها تصمیم گرفتند تا آن  سرزمین را به دوقسمت تقسیم كنند و هر كدام در یك بخش درست در خلاف یكدیگر بمانند.

The first thing they prayed for was food. The next morning, the first man saw a fruit-bearing tree on his side of the land, and he was able to eat its fruit. The other man's parcel of land remained barren.

نخستین چیزی كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوه ای را كه بر روی درختی روییده بود در آن قسمتی كه او اقامت می كرد دید و مرد می تونست اونو بخوره.  اما سرزمین مرد دوم زمین لم یزرع بود.

After a week, the first man was lonely and he decided to pray for a wife. The next day, another ship was wrecked, and the only survivor was a woman who swam to his side of the land. On the other side of the island, there was nothing.

هفته بعد مرد اول تنها بود و تصمیم گرفت كه از خدا طلب یك همسر كند. روز بعد كشتی دیگری شكست و غرق شد و تنها نجات یافته آن یك زن بود كه به بخشی كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت دیگر مرد دوم هیچ چیز نداشت.

Soon the first man prayed for a house, clothes, more food. The next day, like magic, all of these were given to him. However, the second man still had nothing.

بزودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بیشتری نمود. در روز بعد مثل اینكه جادو شده باشه همه چیزهایی كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هیچ چیز نداشت.

Finally, the first man prayed for a ship, so that he and his wife could leave the island. In the morning, he found a ship docked at his side of the island. The first man boarded the ship with his wife and decided to leave the second man on the island.

سرانجام مرد اول از خدا طلب یك كشتی نمود تا او و همسرش آن جزیره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد یك كشتی كه در سمت او در كناره جزیره لنگر انداخته بود را یافت.  مرد با همسرش سوار كشتی شد و تصمیم گرفت مرد دوم را در جزیره ترك كند.

He considered the other man unworthy to receive God's blessings, since none of his prayers had been answered.

او فكر كرد كه مرد دیگر شایسته دریافت نعمتهای الهی نیست. از آنجاییكه هیچ كدام از درخواستهای او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.

As the ship was about to leave, the first man heard a voice from heaven booming, "Why are you leaving your companion on the island?"

هنگامی كه كشتی آماده ترك جزیره بود مرد اول صدایی غرش وار از آسمانها شنید :" چرا همراه خود را در جزیره ترك می كنی؟"

"My blessings are mine alone, since I was the one who prayed for them," the first man answered. "His prayers were all unanswered and so he does not deserve anything."

 مرد اول پاسخ داد "نعمتهای تنها برای خودم هست چون كه من تنها كسی بودم كه برای آنها دعا  و طلب كردم دعا های او مستجاب نشد و سزاوار هیچ كدام نیست "

"You are mistaken!" the voice rebuked him. "He had only one prayer, which I answered. If not for that, you would not have received any of my blessings."

آن صدا مرد را سر زنش كرد :"تو اشتباه می كنی او تنها كسی بود كه من دعاهایش را مستجاب كردم وگرنه  تو هیچكدام از نعمتهای مرا دریافت نمی كردی"

"Tell me," the first man asked the voice, "What did he pray for that I should owe him anything?"

مرد از آن صدا پرسید " به من بگو كه او چه دعایی كرد كه من باید بدهكارش باشم؟"

"He prayed that all your prayers be answered."

"او دعا كرد كه همه دعاهای تو مستجاب شود"

For all we know, our blessings are not the fruits of our prayers alone,
but those of another praying for us.

Be Happy

 .ما هممون می دونیم كه نعمتهای ما تنها میوه هایی نیست كه برایش دعا می كنیم یلكه اونها دعاهای دیگران هست برای ما.

شاد باشید
 
ادامه
دانشگاه مازندران(دانشگاه پردیس بابلسر) , pardis_mazandran01
تقدیر الهی
آنچه در ملكوت مقدر نشده باشد، در هیچ كجا رخ نخواهد داد.
 
       ایمانی كه دل و جراًت نیاورد ایمان نیست.
 
       هیچگاه زیر پایت را نگاه نكن، در غیر اینصورت نمی جهی!
 
       پیش از سحر تاریك است . اما تا كنون نشده كه آفتاب طلوع نكند، پس به سحر اعتماد كنید.
 
       خودخواهی، راهها را مسدود و خیر و خوشی را دور می كند. حال آنكه هر اندیشهً مهرآمیزعاری از خودخواهی، نطفهً موفقیت را در خود می پروراند.
 
       آنچه در حق دیگران می كنید، همانا برا‍ ی خود می كنید زیرا كارهایتان به خودتان باز خواهد گشت.
 
 
بیشتر مردم زندگی را پیكار می انگارند . اما زندگی پیكار نیست، بازی است.
هر چند بدون آگاهی از قانون معنویت نمی توان در این بازی برنده شد و پیروز بود، و عهد عتیق و عهد جدید ، با وضوحی شگفت انگیز قواعد این بازی را بیان می كنند.  زندگی ، بازی بزرگ دادو ستد است.
 
زیرا آنچه آدمی بكارد همان را درو خواهد كرد. یعنی هر آنچه از آدمی در سخن یا عمل آشكار شود یا بروز كند به خود او باز خواهد گشت، و هر چه بدهد باز خواهد گرفت.
 
اگر نفرت بورزد ، نفرت به او باز خواهد آمد. و اگر عشق ببخشد ، عشق خواهد ستاند. اگر انتقاد كند، از او انتقاد خواهد شد و...
همچنین آموخته اند كه قوهً تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد .
هر آ نچه آدمی در خیال خود تصویر كند – دیر یا زود – در زندگیش نمایان می شود.
برای پیروزی در بازی زندگی باید نیروی خیالمان را آموزش دهیم .كسی كه به قوهً تخیل خود آموخته باشد كه تنها نیكی را تصویر كند و ببیند، خواهد توانست به همه مرادهای بحق دلش - خواه سلامت وخواه ثروت و خواه محبت و خواه دوستی و خواه بیان كامل نفس ، و یا هر آرمان بزرگ دیگر- برسد
ادامه
5
1
3
پویا سالار  , pooya6
سه شنبه 27 اسفند ، 12:00
لایک
ادامه