دانشکده مجازی علوم حدیث , olumhadis

دانشکده مجازی علوم حدیث

دانشکده مجازی علوم حدیث , olumhadis

دانشکده مجازی علوم حدیث

491نــــفــــــر
پسندیده اند
491نفر پسندیده اند
محفل دانشجویان و اعضای دانشکده مجازی علوم حدیث، مرکز آموزش و نشر معارف نورانی اهل بیت (علیهم‌ السلام) در شبکه اینترنتمحفل دانشجویان و اعضای دانشکده مجازی علوم حدیث، مرکز آموزش و نشر معارف نورانی اهل بیت (علیهم‌ السلام) در شبکه اینترنتمشاهده کامل مشخصات
14 مرداد 1385
آموزش و تحصیل
از دانشجویان و اعضای دانشکده مجازی خواهشمندیم برای فعال کردن این کلوب اعلام آمادگی کنند.

اعضاء

  • منتظر  شهادت  , arman_64_armann
  • مهدی س , salaam_salaam
  • مهدی شفیعی , ashegh_nasnas
  • میلاد 13 , miladkiyan
  • ماه منیر آهی , maya3716
  • مهکام سالاری , paradaice
  • مجاهدمقدس جانم فدای امام خامنه ای , fadaiyht
  • بچه مثبت , jiko_nokia
  • محمود رضایی , sarve_shiraz
  • ندا مدیر , p30neda
  • نازگل فاطمی , nazgol_fatemi
  • مژده آسایش , mozhde_asayesh
  • لیدا صادق نژاد , lida_sadegnezhad
  • نازی سعادت , nazi_saadat
  • مژگان جابری , mozhgan_jabari
  • پری سلیم پور , pari_salimpour
  • بهار قربان خواه , bahar_gorbankhah
  • نرگس شیخی , narges_sheykhi
  • ساحل ملکی , sahel_maleki
  • گلی اقدم , goli_agdam
  • درسا احمدی , dorsa_ahmadii
  • سپیده درخشان , sepide_derakhshan
  • تارا طیبی , tara_tayebi
  • فرزانه مهدی پور , farzane_mehdipour
  • کتایون لطفی , katayoon_lotfi
  • شراره ناظمی , sharare_nazemi
  • فروغ ابراهیمی , forogh_ebrahimi
  • هما مقدم نیا , homa10000
  • مهشید رامین فر , mahshid_raminfar
  • الینا دردمند , elina_dardmand
  • روشنک فریدونی , roshanbanoo
  • دنیا مهردیده , donya_mehrdide
  • ترانه زند , tarane_zand
  • بهاره اسدی , bahare_asadi
  • ملیسا فرهنگ زاد , melisa_farhangzad
  • پگاه منصوری , pegah_mansoori
  • سولماز ترابی , solmaz_torabi
  • هاله علی نژاد , hale_alinezhad
  • شکوفه آهن پنجه , shookofe_ahanpanje
  • هدیه فتاح , hedye_fatah
  • مینا آذری , mina_azari
  • لاله درویشی , lale_darvishi
  • نیوشا فرزاد , niusha_farzad
  • ویدا مقدم , vida_mogadam
  • حسین م , khoshkelo_pesar
  • نیلو یکتا , shervin1000an
  • یاسمن هوشیار , yasaman_hooshyar
  • الیکا شریفی , elika_sharifi
  • الهه اخوان , elahe_akhavan
  • آیلا محمدی , ayla_mohammadi
  • 491 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

  • یا رب
  • یا حق
  • یا رب
  • یا هو
  • یا مولای
  • یا حق
  • یا رحیم
  • یا لطیف

18 تصویر ...

morebox img



تبلیغات

دانشکده مجازی علوم حدیث , olumhadis
سید حمید حسینی , seyedhamidhosseinii
درخواست همکاری در یک طرح علمی و فرهنگی
یکی از مؤسسات معتبر علمی و فرهنگی از من خواسته تا چند نفر آشنا با علوم اسلامی رو برای همکاری غیر حضوری موقت در یک طرح علمی معرفی کنم. این افراد باید توان و علاقه لازم برای طراحی تعداد قابل توجهی پرسش چهار گزینه‌ای از متن مجموعه‌ای کتاب دینی رو داشته باشن. این کتاب‌ها به زبان فارسی هستن و مطالعه دقیقشون بسیار مفیده. ضمن اینکه این همکاری در قالب قرارداد رسمی و با مبلغی مناسب انجام میشه.با توجه به اینکه تعدادی از طلاب و دانشجویان رشته‌های مرتبط با علوم اسلامی در میان دوستان من حضور دارن، قرار شد این درخواست رو اینجا مطرح کنم تا افراد علاقمند برای این همکاری آمادگی خودشون رو اعلام کنن و هماهنگی‌های بعدی توسط اون مؤسسه با این افراد انجام بشه و متقاضیان توانمندتر برای اجرای پروژه انتخاب بشن.دوستانی که مایل به استفاده از این فرصت خوب هستن لطفا یک ایمیل خالی به نشانی rezomeh5@gmail.com  ارسال کنن تا فرم مربوط به صورت خودکار براشون ارسال بشه.لطفا این پست رو با دوستانی که فکر می‌کنید در این زمینه توانایی دارن به اشتراک بذارید تا هم از این فرصت مطلع بشن و هم امکان انتخاب افراد توانمندتر فراهم بشه.
ادامه
99
کامنت بنویسید...
رَبیـــعَ الاَنــامـ مـــ مـــ , m0jij00n
شنبه 14 دی ، 19:46
بنده اعلام امادگی میکنم.
ادامه
دانشکده مجازی علوم حدیث , olumhadis
کاربرد روانشناسی در فقه الحدیث
ما در حدیث پژوهى یا فقه الحدیث، از روانشناسى چه استفاده اى مى توانیم ببریم. به نظر می رسد، از روانشناسى سه استفاده مى توانیم بنماییم:
یكى نگاه تحلیلگرانه یا علّت یابانه به روایات است كه اصولاً خصوصیت روانشناس است. مثلاً شما در روایت مى خوانید كه: «الغیبة ُجُهدُ العاجز». مى بینید كه حضرت، غیبت را به عجزْ نسبت داده است. این دید ما كه ببینیم چه رابطه اى بین عجز و غیبت هست، مى شود روانشناسى. به همین یك روایت هم نگاه نمى كنیم; تمام روایات را جمع مى كنیم و كنار هم مى گذاریم. در اینها یك مجموعه اى از علّت ها پیدا مى شود. در احادیث مى خوانیم كه حسد، بد است و گناه دارد. طبعاً باید دنبال این باشیم كه چرا آدم، حسادت مى كند، و چه بكنیم كه بچّه مان حسود نشود و به فرض: «چرا من حسودم؟». اگر من این چراها را بفهمم، زودتر درمان مى شوم. حسد، بیمارى است و در درمان بیمارى، باید علّت را شناخت. كلّیه گناهان اخلاقى ما بیمارى اند و روانشناس، یكى از كارهایش روانْ درمانى است. مثلاً مى خواهیم بدانیم كه چرا اضطراب و یا افسردگى پیدا كرده ایم. تمام روایات درباره اخلاقیات را نگاه بكنید. یك جا مى خوانیم: «الشهوات أعلال قاتلات» شهوت ها علّت و بیمارى اند.در جاى دیگر هست: «الحسد داء» باید هر حدیثى با تعبیر «داء» و «وَجَع» و امثال این تعبیرات داریم، جستجو كنیم. مثلاً در حدیث آمده است: «لاوَجَعَ أوجع مِنَ الكِبر» در مورد حسد، كبر، بُخل، و…،تعبیراتى مانند: درد، بیمارى و مرض، در روایات داریم. پس باید با نگاه درمانى نگاه كنیم تا بتوانیم این گونه بیمارى ها را رفع كنیم. باید دنبال علّّت ها بگردیم.
كار دومى كه روانشناسى مى تواند در مورد احادیث وروایات انجام دهد، از طریق تحقیقات میدانى است; یعنى با پرسش نامه، مصاحبه،آمارگیرى، جمع بندى، و رسیدن به وجوه مشترك. خُب، شما مى گویید كه روایت از معصوم است و در متون حدیثى است و مردم هم الآن، در عالم خارج، هستند. این دو چه ارتباطى با هم دارند. غربى ها مى آیند درباره حقّانیت یا بطلان یك مسئله، آمار مى گیرند و نظر سنجى مى كنند. اگر روایتى قطعى الصدور باشد، براى ما یك نوع برهان است; حجّیت تام دارد و دیگر نمى توانیم بگوییم كه: «حسد، خوب است; چون مردم گفته اند». آیا ما مى خواهیم از نظرسنجى، این استفاده را بكنیم؟
تكلّف را به عنوان نمونه اگر در نظر بگیریم. حتى اگر بیاییم و مجموعه اى از روایات را در بیاوریم و به مردم بدهیم، نمى دانیم چه طورى مصداق امروزى اش را بگوییم كه به دل بنشیند و مشكل جامعه درمان شود. ما ابتدا باید تكلّف را معنا كنیم ، از لحاظ لغوى و از نظرروایات. از كدام روایات؟ از روایاتى كه تعریف عملیاتى دارند. در روانشناسى یك بحثى هست به نام تعریف عملیاتى. یك خانمى مى آید پیش ما و مى گوید: «بچه اى دارم كه لجباز است. چه كار كنم؟». ما مى گوییم: «لجباز یعنى چه؟ تو به چه كسى مى گویى لجباز؟». همین كه بتواند حد و رسم این قضایا را تعریف كند، بتواند مشخّص كند كه ویژگى هاى لجباز چیست، مهم است. شاید ما بتوانیم بگوییم كه این حد از لجبازى كه در فرزند او هست، یك امر طبیعى است. ما معمولاً در كارهاى روایى، بخصوص در مسائل اخلاقى، باید آن تعریف را دقیقاً بگوییم.اصولاً در مفاهیم اخلاقى ـ تربیتى، بدون ارائه تعریف عملیاتى، پیشرفتى نخواهیم داشت.
تكلّف، واژه اى عربى است، به معناى «خود را به سختى و مشقّت انداختن» بیش از این را باید از متن روایات در بیاوریم و هر روایت را نگاه بكنیم. خود ائمّه(ع) گفته اند كه آدم متكلّف، این خصوصیات را دارد: یك، دو، سه و…. بعد باید ببینیم چه كارهایى در شرایط كنونى و در زندگى خودمان انجام مى دهیم كه به این تعریف، نزدیك است. برخی از موارد كه در شرایط كنونى و در زندگى خودمان هست ولی در ظاهر روایاتْ نیست; امّا در تبیین روایات وجود دارد. مثلاً «المتكلّفُ ظاهرُهُ ریاءٌ و باطنُهُ نفاقٌ» شخص متكلّف، در ظاهر، ریا مى كند و در باطنش نفاق است.چه طور آدم براى برخى آدم ها سفره مى اندازد، چه مى كند و چه مى كند; ولى در عمق وجودش از آنها ناراحت است; چون اگر ناراحت نبود و رودر بایستى نداشت، از پذیرایى آنها دلخور نبود و در این كار، تكلّف نداشت. شخص متكلّف، صمیمیتى نشان مى دهد; ولى در باطن، صمیمیت ندارد و ظاهرش ریاست. این جا روشن می شود كه «ظاهرهُ ریاء» را مى شود در مورد امروزى اش هم گفت. به جاى این كه به فرض از معراج السعادة بگوییم.بعد، شروع می كنیم به توضیح دادنِ این كه تكلّف، یكى از عواقب مهمّش این است كه آدم متكلّف، ارتباطش با نزدیكان و دوستان، قطع مى شود. چرا انسان، تكلّف به خرج مى دهد؟ این «چرا»، یعنى روانشناسى. انسانى كه این كار را مى كند، ترس هایى دارد كه تكلّف به خرج مى دهد. این ترس ها باید از بین بروند. بعد، راه هایى را به آنها پیشنهاد می كنیم. عدّه زیادى می آیند و می گویند: «ما با بعضى ها یك سال بود قطع رابطه كرده بودیم. وقتى مى خواستند براى مهمانى به خانه ما بیایند، اضطراب داشتیم. بعدش هم افسردگى داشتیم. پدر و مادرمان كه مى آمدند، چه كار مى كردیم! الآن، چه قدر راحت شده ایم!». روایاتى هستند كه مى گویند اگر تكلّف نداشته باشید، چه قدر آرامش دارید. با این بحث ها، روایات را تفسیر كردیم، تفسیر روز.پس تا این جا دو استفاده از روانشناسى را در فهم حدیث می توان بیان نمود: یك استفاده این كه با نگرش روانشناختى براى علّت یابى و انگیزه یابى پدیده ها به روایتْ نگاه كنیم، و دیگرى این كه از تحقیقات روانشناسى استفاده كنیم تا مصادیق روایات را بفهمیم و روش ها به دستمان بیایند.
یا حیا در روایات ما، حیطه وسیع و عریضى دارد و واقعاً خیلی مهم است. در دنیاى غرب، شاید پنجاه سال است كه حیا را در تحقیقات روانشناسى كنار گذاشته اند و جایش «كم رویى» آمده است، یعنى همان «حیاى حُمق». ما درباره حیا حدیث داریم كه: «حیا بر دو قسم است: حیاى حُمق و حیاى عقل» و «حیاى حمق، از دو منشأ ناشى مى شود: یا از ضعف است و یا از كبر» .در غرب، به جاى ضعف، كم رویى آمده و هنوز به موضوع كبرش نرسیده اند. در مصباح الشریعة آمده كه «حیاى عقل، پنج گونه است: حیاى ذنب، حیاى تقصیر، حیاى كرامت، حیاى حبّ، حیاى هیبت». باز در روایت است كه: «خداوند، حیا را ده جزء كرده است. نُه جزئش را به زن ها داده است و یك جزئش را به مردها. زن، عقد كه مى شود، یك جزء از حیایش مى رود. بعد كه باردار مى شود، یك جزء دیگرش مى رود. بچّه اش كه به دنیا مى آید، یك جزء دیگرش مى رود و…». مراتب حیا هم در احادیث، آمده است: «حیاى از مردم، حیاى از خود، حیاى در تنهایى یا حیاى از خدا» و در همه اینها مفاهیم عمیق روانشناسى هست.این را می توان با تهیه یك پرسشنامه از دختران دانشگاهی پیگیری نمود.
به هر حال این كه در حدیث آمده است حیا كم مى شود، به معناى بروز انحراف نیست. یك جزء حیا مى رود، یعنى یك مقدار، در این گونه مسائل، روى آدم باز مى شود.پس كاربرد دیگرى كه از روانشناسى در فقه الحدیث مى توانیم داشته باشیم، همین استفاده از نمونه هاى آمارى است، بدون این كه به متن حدیث، جسارت كنیم و فكر كنیم مى توانیم فقط از طریق روانشناسى و علم روز و نظر مردم، روایت را بفهمیم.در فصل نامه علوم حدیث، یک سری مقالاتى آمده با عنوان «دفاع از حدیث». بخش بزرگى از آن مقالات، تا كنون دفاع از احادیث مربوط به زنان بوده است. فرض كنید در حدیث «جهاد المرأة حُسن التبعّل» «جهاد زن، خوب شوهردارى كردن است» و این روایت از حضرت فاطمه زهرا(س) كه فرمود:« براى یك زن، خوب است كه نه مردى او را ببیند و نه او مردى را ببیند»،در این احادیث به سند و رجال حدیث و این كه آیا سندش درست است، آیا متّصل است، آیا متواتر است،و… توجّه شده و به آنچه در درایة الحدیث و رجال الحدیثْ در وصف حدیث و سندش مطرح است، اشاره شده است و یك اشاراتى هم به متن و دلالت حدیث شده، مخصوصاً جایى كه از علاّمه طباطبایى نقل شده و روانشناسى به این بحث (فهم متن)، بسیار كمك مى كند.
اتّفاقاً به نظر مى رسد كه روانشناسى غرب، در مورد زن،مى گوید كه نباید «حُسن التبعُّل» داشته باشد. ما به فرهنگ غرب، كارى نداریم; به شیوه هاى روانشناسى كار داریم. در بسیارى از تحقیقات مربوط به خانم ها مى توان از خود آنها استفاده كرد. مثلاً یك روانشناس، از خوب شوهردارى كردن، تعریف عملیاتى ارائه مى كند. حُسن التبعّل یعنى چه؟ تَبَعُّل یعنى چه؟ حد و رسم و ویژگى هاى تبعّل و تعریف آن كه روشن شد، از اینها سؤال در مى آید. سؤال كه در بیاید، به یك گروه از خانم ها پرسش نامه مى دهیم. با چه پرسش هایى؟ با پرسش از خصوصیاتى كه در تعریف حُسن التبعّل، از حدیث گرفته ایم. البته یك كلمه از یك روایت را نمى گیریم. از روایات مختلف، شیوه رابطه زن و شوهر را در مى آوریم و از آنها متوجّه مى شویم كه مثلاًمنظور معصومان(ع) از حُسن التبعّل، این پنج تاست. بعد، اینها مى شوند خوراك یك آزمون سى سؤاله. اینها را به گروه هاى مختلف از خانم ها مى دهیم. بعد، به دست مى آید كه مثلاً در بین دویست خانمى كه ما تصادفى انتخاب كردیم، طبق این آزمون، پنجاه تایشان «حسن التبعّل» دارند;یكصد تایشان حدّ وسط اند; و پنجاه تایشان هم اصلاً حُسن التبعّل ندارند.
بنابراین ما دو گروه پیدا نمودیم: آنهایى كه حُسن التبعّل دارند و آنهایى كه سوء التبعّل دارند. از این جا كارهاى بعدى روانشناس شروع مى شود.روانشناس مى آید و مى گوید كه من آزمون هایى دارم كه آرامش را مى سنجند، یا فرض كنید تربیت فرزندان را مى سنجند. این دو گروه را كه با ملاك آزمون حسن التبعّل، در دو قطب مخالف از هم تفكیك كردیم، حالا با تحقیقات بعدى،سلامت روان آنها را، سلامت روان بچّه هایشان را، پیشرفت بچّه ها را، سازگارى زناشویى و نبودن اختلاف در خانواده و… را تست مى كنیم. این تست ها نشان مى دهند كه گروه «حسن التبعّل» ما از نظر آمارى تفاوت معنا دارى با گروه «سوء التبعّل» دارد. اگر نداشت، به هر صورت، حدیثْ زیر سؤال نمى رود; چون روایت را باید از دید امروزى و از منظر دانش هاى مختلف دید. این كه مى گویم از دید امروزى یعنى به زبان علم امروز; زبانى كه با آزمایش و تحقیق به دنیا بگوییم و دنیا هم بفهمد و قبول كند. سومین كاربرد روانشناسى در علم الحدیث، این است كه از یك سِرى كارهاى متقنى كه در روانشناسى انجام شده و جا افتاده، در فهم آموزه هاى حدیثى استفاده كنیم. كاربرد اوّل، این بود كه نگاه روانشناسانه به روایات بكنیم،دوم این كه از روش هاى آمارى روانشناسى استفاده كنیم; سوم این كه واقعاً یك جاهایى كار شده و به نتایج آنها شك نداریم و ضد دیدگاه هاى دینى ما هم نیستند. از این موارد، در فهم روایات، استفاده كنیم. مثل طبقه بندى هایى كه شده و نگاه سلسله مراتبى دارند. مثلاً عقل انسان، از یك مراتبى مى گذرد. به عنوان نمونه، در كتاب طبقه بندى هدف هاى رفتارى بُلوم، راجع به آموزش آمده كه اوّلین چیزى كه یاد گرفته مى شود، حفظیات است، بعد فهم است و…. در این زمینه، خیلى كار شده است. فهم سلسله مراتب، در فهم روایات، خیلى به ما كمك مى كند.
در همین بحث حیاى از مردم، حیاى از تنهایى، حیاى از خود، و حیاى از خدا، نگاه سلسله مراتبى، خیلى چیزها را معلوم مى كند. چرا حیاى از خود، بالاتر از حیاى از مردم است؟ در انسان، چه تغییر كیفى اى ایجاد مى شود؟ در جلسه اى در دارالحدیث، همین هفته گذشته، روایتى خواندیم با همین نگاه تحلیلى: ائمه(ع) فرموده اند كه انسان، چند روح دارد: روح البدن، روح القوّة، روح الشهوة، روح الإیمان و…. دقیقاً مى شود پلكانى كشید و گفت كه هر مرحله، مقدمه مرحله بعد است و مرحله قبل را دارد و اگر انسان بخواهد به این جا برسد، باید از آن مرحله بگذرد. بسیارى ازقضایاى روانشناسى، یافته هاى متقن و علمى است و بعضى از بزرگان و دانشمندان مسلمان هم به آنها اشاره كرده اند. در أوصاف الأشراف و منازل السائرین، این مراحل، بحث شده و به طور دقیق، مشخّص كرده اند كه هر مرحله، مقدمه مرحله بعد است. بحث درباره این مراحل رشد انسان، در بسیارى روایات آمده است. مثلاً در مورد همین احادیث معروف تربیت فرزندان در هفت سال اوّل و دوم و سوم. با استفاده از یافته هاى علمى دقیقى كه داریم، حتى مى توانیم بگوییم كه این روایات، دنبال چه بوده اند. مى توانیم با این آمارهاى علمى روانشناسى، یك نوع كار فقه الحدیثى انجام بدهیم و در فهم حدیث، یك گام بزرگ برداریم; یعنى نگاه روانشناسانه با استفاده از روش هاى روانشناسانه و یافته هاى علمى متقن، براى درایتِ بیشتر متون حدیث، به كار گرفته شوند; راه حلّى كه ما داریم و افتخار ماست و غرب ندارد.
غرب، اكنون در حال یك نوع بازنگرى راجع به روانشناسى دین است. زمانى در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم، ویلیام جیمز، در روانشناسى دین، تلاش هایى كرد كه تا جنگ جهانى اوّل، خیلى در روانشناسى اثر داشت; ولى با شكل گرفتن مكتب « رفتارگرایى» و بروز برخى مسائل دیگر، یكباره یك بى مهرى جدّى نسبت به دین در روانشناسى ایجاد شد. البته دلیل عمده این مسئله، آن بود كه متون مذهبى غرب، تابِ كارهاى علمى را نداشتند و شیوه متألّهان غرب هم شیوه بدى بود كه مردم و دانشمندان، از آن، سابقه خوبى در ذهن نداشتند. اخیراً حمله هاى بدى از منظر روانشناسى نسبت به دین، صورت گرفته است. دانشمندان بزرگى مثل فروید، آلبرت هیگینز و دیگران گفته اند: « دین، پدیده اى است كه با بیمارى هاى روانى در رابطه است» ـ كه همان حرف ماركس است كه گفت «انسان متدیّن، بیمار است» و در غرب، كتاب هاى بسیارى راجع به حمله هاى روانشناسان به دین و دیندارى نوشته شده است.
دوباره در این ده بیست سال اخیر، رویكرد به دین، افزایش یافته است. گویا مذهبى ها و متألّهان و عالمان مسیحى، علم روانشناسى را بهتر یاد گرفتند و با اعتماد به نفس بیشترى وارد میدان شدند. علاوه بر این، پیامدهاى علوم جدید، به خصوص انسانگرایى اگزیستانسیالیستى و خود محورى هایى كه انسان دارد، سبب شده كه الآن با دیدگاه هاى مثبت ترى دارند در زمینه «روانشناسى دین»، كار مى كنند و در مورد «تجربه دینى» مطالعه مى كنند كه دریابند اوّلاً كشف و شهود و اشراق، چیست و ثانیاً آیا متدیّنان، سالم ترند یا نه. یك نوبت، یك قدم جلوتر رفتند و گفتند: اصلاً روانشناسى ما بر مبناى متون مذهبى باشد. یك كارهایى را هم شروع كردند و چون به قول خودشان مسیحیت، تاب آن را ندارد، نتوانستند كارى از پیش ببرند و عقب نشینى كردند. الآن نگاه غرب و روانشناسان به متدیّنان و به مطالعه دین، مثبت شده است.
اگر ما در حدیث،با علم روانشناسى و روش هایش كار بكنیم و در روانشناسى هم به حدیث و آموزه هاى آن (مثلاً در زمینه روابط فرد و اجتماعْ) نظر داشته باشیم، روانشناسى را در دنیا غنا مى دهد. مسیحیت مى خواست یك مجموعه مفاهیم روانشناسى ارائه دهد، نتوانست. ما باید بیاییم از دلِ احادیث، مفاهیم روانشناسى را در بیاوریم. مثلا اگر «توبه» را آن گونه كه در روایات هست و آن گونه كه در كتاب هاى اخلاقى ما هست، خوب بفهمید، این مى رود در روان درمانى، و بعد، شیوه پیدا مى شود. به كتاب هاى خارجى هم كارى نداشته باشید. مثلاً اگر یك انسانى، گناهكار باشد، چه طورى واقعاً مى شود از گناه، او را برگرداند. همه اینها را مطالعه و دسته بندى كنیم، مى شود روان درمانى از دیدگاه اسلام. بعد، با دید غربى نگاه كنیم. مى ببینم كه یافته هاى ما مثلاً تا شصت درصدْ مثل نتایج آنهاست. البته لازم است كه بینیم آنها چه مى گویند; ولى باید بدانیم كه ما چیزى اضافه بر آنها داریم و مى توانیم به جامعه مان و به دنیا عرضه كنیم. منبع: مقاله دکتر محمود گلزاری- سایت طهور
ادامه
4
2
3
الف گلی , moshaver14
پنجشنبه 5 تیر ، 08:21
عالی
ادامه
چشمان باز  , montasar
سه شنبه 6 آبان ، 12:25
مطالب که خیلی خوبن! ولی اگه کوتاه تر بصورت کتیبه های جداگانه ارسال بشن از لحاظ روانی آدم بیشتر تمایل به مطالعه پیدا میکنه.
ادامه
دانشکده مجازی علوم حدیث , olumhadis
رابطۀ دین و روانشناسی از نظر احادیث
 روانشناسى، علم مطالعه رفتارو فرایندهاى روانى انسان است و روانشناسان از روش هاى علمى استفاده مى كنند و روش هاى علمى، همان روش هاى منظّم، قابل مشاهده و قابل تجربه اند. حضرت على(ع) در نهج البلاغه مى فرماید: « الغیبةُ جُهدُ العاجز»; غیبت كردن، كوشش شخص ناتوان است». این كه غیبت كردن، حرام است و سزاوار نیست كه انسانْ غیبت كند، بحثى اخلاقى است; امّا اتّفاقاً مهم ترین بحث در روانشناسى، موضوعات اخلاقى است. در این حدیث، تعبیر « جهدُ العاجز»، تبیین رفتارى است و مى بینید كه انگیزه غیبت كردن، در این جمله آمده است. این نكته مربوط به روانشناسى است كه چرا یك انسانْ غیبت مى كند و ما معمولاًمى توانیم آزمایش هایى در مورد آن انجام دهیم.
غیبت، از گناهانى است كه مرحوم شهید ثانى در كشف الریبة درباره اش مى فرماید: بزرگان و علما نیز ممكن است انجام دهند. بعضى افراد، گناهانى مثل شرب خمر و انحرافات اخلاقى، در ذهن آنان هم نمى آید; امّا براى مثال، وقتى بحث تحلیل سیاسى مى شود، مى گویند: «آخرین خبر را شنیده اید؟» و شروع به غیبت كردن مى كنند. همین تعبیر را شهید ثانى هم دارد. این از مسائلى است كه خیلى ازمؤمنان، بدان مبتلا هستند; چون گاهى باعث كسب وجهه براى آنان در اجتماعات مى شود. گناهان دیگر، به این شدّت انجام نمى شوند. گاهى اوقات، آدم، نه از ترس خدا، بلكه براى این كه از وجهه اش در اجتماع كم نشود، گناهى را انجام نمى دهد.
موضوع بعدی که قابل یادآوری است این است که: این افرادى كه غیبتشان را كرده اید، نسبت به شما چه امتیازات و چه خصوصیاتى دارند. بگویید اگر از فرد «الف» غیبت كرده اید، او چه آدمى است؟ چه نسبتى با شما دارد؟ چرا كه او حتماً یك ارتباط و نسبتى با ما دارد.با یك بررسى سطحى به دست مى آید كه وجه مشترك تمام غیبت ها این است كه ما نسبت به فرد غیبت شونده، احساس ضعف یا كمبود مى كنیم و او موفّق است و به قول مولانا:
زان كه هر بدبختِ خرمنْ سوخته -مى نخـواهـد شمـع كس افروخته به این جا مى رسیم كه غیبت كننده، عاجز است و «الغیبة جهد العاجز» و غیبت، تلاش انسان ناتوان است و غیبت كننده، نسبت به آن فرد، در خود، احساس كمبود مى كند و یا آن فرد به او ضربه اى زده، یا ظلمى كرده است. سؤالْ این است كه: خب، تو چرا در مقابلش نمى ایستى؟ اگر ظلم كرده، اگر اذیّت كرده، اگر حقوق تو را پایمال كرده، چرا نمى روى با صراحت بگویى؟ چرا نمى روى از او شكایت بكنى؟ از این جا مشخّص مى شود كه غیبت كردن، به دلیل احساس ضعف و ناتوانى است. پس ما یا به جهت كمبودهایمان غیبت مى كنیم و یا به دلیل ناتوانى هایمان كه نمى توانیم حقّ خودمان را بگیریم و راه گرفتن حقّمان را در غیبت كردن مى بینیم. این، ضعفمان را بیشتر مى كند; ناتوانى مان را بیشتر مى كند. كتاب و منبع در این زمینه فراوان نوشته شده كه انسانى كه ضعیف است و از خودش دفاع نمى كند، چگونه یاد بگیرد به جاى تسلیم شدن و فرار كردن، با استفاده از ساز و كارهاى دفاعى مختلف، مقاومت كند. ضعیف باشد. همه اینها در حیطه روانشناسى است. پیدا كردن علل و انگیزه هاى یك رفتار، كار یك روانشناس است.
اما در حدیث پژوهى، از اینها چه استفاده هایى مى شود تا رابطه روانشناسى و حدیث مشخص شود.ما درروانشناسى مى آموزیم كه چگونه انگیزه ها و علّت هاى رفتار را پیدا كنیم. یكى ازمشكل هاى عمده اى كه ما در توصیه هاى اخلاقى داریم، و پدر و مادر و گاه معلّم ها و بعضى مبلّغان مى توانند بسیار مؤثّر باشند، این است كه در توصیه هاى اخلاقى، به انگیزه هاى رفتار ـ كه اتفاقاً در روایات، بسیار دقیق، بحث شده است ـ، اشاره نمى كنیم و نگاهِ به روز و بیان روزآمد نداریم; یعنى كافى نیست كه بگوییم: «حسادت، بد است و ایمان را مى خورَد، همان گونه كه آتش، هیزم را مى خورد و «غیبت، خوردن گوشت برادر مُرده است. علامه طباطبایى در المیزان ، تبیین هاى دقیقى كرده و تحلیل كرده كه چراغیبت كردن، گوشت مرده خوردن است; چون سیستم، مرده مى شود. ایشان، تعبیر دقیقى در تفسیر سوره حجرات در این زمینه دارد.
چون به علت ها نمى پردازیم، اخلاقیاتمان فقط مى شود امر و نهى. تصوّر مى شود كه مى خواهیم با زورگویى تمام، عدّه اى را به راهى بكشانیم. ولى وقتى كه وارد حوزه اى بشویم كه مشكلات را با انگیزه هایش بررسى كنیم، طرف ما دقیق تر مى تواند توصیه ها را بیاموزد و جلوى آن مشكلات بایستد و خودش را درمان كند. پس یك بحث در روانشناسى بحث انگیزه ها و شناخت علل می باشد كه مطالعه علمى رفتار است. بحث دیگر، این است كه ما از روانشناسى چه باید بیاموزیم. اگر بخواهیم با مسئله اى برخورد روانشناسانه بكنیم، راهش استفاده از روش هاى پژوهشى در مسائل روانشناسى است. منبع: مقاله دکتر محمود گلزاری- سایت طهور
ادامه
3
1
5
الف گلی , moshaver14
پنجشنبه 5 تیر ، 08:57
عالی اجرکم عندالله
ادامه
دانشکده مجازی علوم حدیث , olumhadis
تلاشی هدفمند (انتظاری...)
تلاشی هدفمند (انتظاری...)
«احب الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج.»
گرچه به ظاهر در ترجمه این حدیث شریف، فرقى بین دو تعبیر، «الى اللّه» و «عنداللّه» نیست، یعنى در هر دو صورت مى توان آن را «در نزد خدا» معنا كرد; لكن بعید نیست واژه اوّل ـ الى ـ كه در اصل به معناى «سوى و جهت و طرف» استعمال مى شود، در اینجا نیز حاكى از عنایتى خاصّ باشد كه با حكمت و دقّتى كه در فرمایش معصومین(علیهم السلام)نهفته است، مى تواند نشاندهنده حركتى با سمت و سویى الهى باشد.
به عبارت دیگر وقتى پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) كه لسان صدق خداوندى است و امیرالمؤمنین(علیه السلام)كه امیر بیان است به جاى «احب الاعمال عنداللّه» عبارت «احب الاعمال الى اللّه» را در مورد انتظار به كار مى گیرند، گویا به حركت آفرینى انتظار نظر دارند، گویا بر آن هستند كه انتظار را به عنوان عامل پویایى و رشد «الى اللّه» و پشتوانه حركت به سوى خدا معرّفى نمایند.
پس «انتظار فرج» كار است، حركت است، تلاشى هدفمند است و با بى هدفى و سكون و تن آسایى سازگارى ندارد.
دیگر اینكه در انتظار چون حركت و عملى در راستاى اراده خداوند و در جهت عملى شدن وعده هاى او صورت مى گیرد، محبوب خداست. و دیگر اینكه چون انتظار در تحقّق احكام الهى و آرمانهاى توحیدى نقشى تعیین كننده تر از سایر اعمال دارد، بیشتر از آنها مورد محبّت خداست.
 
برگرفته از کتاب بهار و باران
بحارالأنوار، ج 52، ص 133، باب 22
ادامه
دانشکده مجازی علوم حدیث , olumhadis
اقامتگاه حضرت ولیعصر (عج)
 اقامتگاه حضرت@};-
از مسائلى كه درباره امام زمان(ع) مطرح است، مكان و محل زندگی ایشان است.
روایاتى كه دراین زمینه وجود دارد سه دسته اند:
1. برخی ازآن ها محل خاصى را تعیین نمی كند وجایگاه حضرت را در بیابان ها وكوه ها معرفى می كند.ازآن جمله، حضرت مهدى(ع) به پسر مهزیار مى فرماید : فرزند مهزیار پدرم امام حسن (ع) از من پیمان گرفت... و فرمان داد كه براى سكونت، كوه هاى سخت وسرزمین هاى خشك ودور دست را برگرینم. (1)
این بخش از روایات گویاى آن است كه حضرت ازحوزه دسترسى مردم به دوراست و به سختى و دشوارى زندگى می كند وكسی ازمحل زندگى وىآگاه نیست.
2 . برخى روایات، منطقه خاصى را به عنوان محل سكونت آن حضرت نام مى برند ومحدوده آن را نیز تعیین می كنند:
الف: مدینه و پیرامون آن : ابی بصیر می گوید از امام باقر(ع) شنیدم كه فرمود: صاحب الزمان را عزلت وغیبتی است كه درآن، نیرومنداست به سى نفرى كه با حضرت هستند ووحشت وتنهایى رااز وى دور می كنند؟ و خوب جایگاهی است مدینه. (2)
روایت دیگرى است كه مكان حضرت را كوه رضوى، دراطراف مدینه نام مى برد. راوى می گوید: باامام صادق(ع) از مدینه خارج شدیم، به روحاء اطراف مدینه كه رسیدیم، حضرت نگاهش را به كوهى دوخت و مدت زمانی ادامه داد... و فرمود :این كوه رضوى نام دارد. خوب پناهگاهی است براى خائف امام زمان(ع) و غیبت صغرى وكبرى. (3)
ب: مکه و پیرامون آن : برخى روایات استفاده مى شود كه آن حضرت در مكانى به نام ذى طوى پیرامون مكه زندگى می كند واز همان جا نیز همراه یارانش قیام خواهد كرد.امام باقر(ع) فرمود : امام زمان(ع) را غیبتی است در بعضی از دره ها واشاره كرد به منطقه ذى طوى (4) درادامه این روایت و روایات دیگر، محل ظهور و خروج آن حضرت و مركز تجمع یاران و دوستان وى نیز، همین منطقه یاد شده است. (5)
3. دسته سوم اخبارى ایست كه مانند دسته اول، جایگاهى خاص را نام نمى برد، ولی از وى
به عنوان فردى كه با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگى می كند، نام برده است امام صادق(ع) مى فرماید: صاحب الامر(ع) در میان مردم رفت وآمد می كند، در بازار قدم مى زند، لكن او را نمى شناسند تا زمانى كه خداوند به وىاذن دهد تا خود را معرفى كند... (6)
بین این سه دسته از روایات، تضاد وتنافى نیست نام بردن مكانى خاص، با زندگى به شكل ناشناس قابل جمع است انتخاب کوه ها و مکانهای دست نیافتنی در حال ضرورت و نیاز نیز امری است طبیعی و موافق با اصل تقیه.(7)
  1. غیبة طوسى ص 266.
2. بحارالانوار، ج 52 ص 153 اصول كافى، ج1، ص 340.
3. غیبة طوسى، ص 162.
4. غیبت نعمانی ص 182 .
5. همان ص 315 .
6. همان ص 164 .
7. چشم به راه مهدى، ص 351.
 
ادامه