کلوب دات کام پس از 12 سال فعالیت خاموش می شود بخوانید ...
نیشابور , neyshaburclub

نیشابور

نیشابور , neyshaburclub

نیشابور

1,981نــــفــــــر
عضو شده اند
1,981نفر عضو شده اند
دو چیز مرد سفر را زغم كند آزاد ..... علی الصباح نشابور و خفتن بغداد حبذا شهر نشابور که در ملک خدای*گر بهشتیست همینست وگرنه خود نیستدو چیز مرد سفر را زغم كند آزاد ..... علی الصباح نشابور و خفتن بغداد حبذا شهر نشابور که در ملک خدای*گر بهشتیست همینست وگرنه خود نیستمشاهده کامل مشخصات
26 دی 1383
امیدواریم با حضور فعال در این کلوب به پویایی هر چه بیشتر این کلوب کمک کنید.

اعضاء

  • فرید طهماسبی , farid1392
  • شادمهر م , shadmehrmotamedi
  • پیمان شکری , 09357411445
  • کیا سربدار , kamijons2
  • سارا ساوه , asal_tir
  • سعید ملانوروزی , sbs1981
  • بی تو   , invicta
  •   , saeed_expres
  • مهدی برزنونی , mehdimb1
  • ابراهیم رحمانی , ebi5188
  • مهدی قدیمی , rndld
  • مانکن از دیارخیام , mankan____
  • س رضا س , srezas1368
  • امیر تنها , aloveless
  • نیكی سامی , popo_2000
  • 1981 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • خیام نیشابوری , khayyamclub
  • دانشگاه آزادی ها , azaduniversity



تبلیغات

نیشابور , neyshaburclub
محب 14 معصوم علیهم السلام , 00.00
✿به نام او که یـــــادش مایه آرامـش دلهاســــت

•٠•˙✿السّلاٰمُ عَلیكَ یاٰ حُجَّتَ الله یاٰ صاحِبَ الزَّمان"عج

★.¸¸.•الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

♥..♥طرح ختم دسته جمعی "سوره یس"قلب قرآن؛
همراه صلوات+وعجل فرجهم"♥..♥

•٠•˙✿زمان: **امروز تا پایان روز جمعه**

•٠•˙✿ثواب این ختم تقدیم میکنیم به پیشگاه 14معصوم علیهم السلام
و با نیت ظهور و تعجیل فرج حضرت مهدی (عج) آمرزش مومنینی
که به رحمت خدا رفته اند و مغفرت درگذشتگانمان.
شفای تمامی بیماران،سلامتی، خوشبختی و عاقبت بخیری
و حاجت روایی همه دوستان وحفظ آبروی کاروان عشق که همسفر ما هستند
★.¸¸.•´`•.¸★★¸.•¨ `•.¸★★¸.•¨`•.¸★★.¸¸.•´`•.¸★★¸.•¨

♥دوستان عزیز برای دریافت متن و دانلود فایل صوتی سوره به آدرس
http://30joz.blogfa.com/
مراجعه نمایید ♥

★.¸¸.•عزیزانی که میخواهند در این کاروان همراه ما باشند
"هر تعداد" که میخواهند جهت ثبت نام کامنت بگذارند..★.¸¸.•

●اجرتون با صاحب ختمها●
■یا علی■

★¸¸.•عزیزان لطفا کتیبه را داغ کنید.

♥•٠•التماس دعا•.•♥
ادامه
99
102
41
45
افتاب تنها , aftabi64
دوشنبه 16 فروردین ، 09:15
با سلام یک یس و 100 صلوات التماس دعا
ادامه
مریم نیکنام , merybehy
دوشنبه 16 فروردین ، 09:15
عزیزان بسم الله
ادامه
احمد محسن زاده , mohsenzade.20
دوشنبه 16 فروردین ، 09:29
لایک
ادامه
نیشابور , neyshaburclub
خانواده ایده آل  , khoonevadeyeideal
چالشی به نام تعدد زوجین

ازدواج دوم، چه موقت باشد و چه دائم، چیزی نیست که به آسانی از سوی افراد جامعه پذیرفته شده باشد؛ آن هم در شرایطی که ملاحظات و شرایطی که در اسلام بر آنها تأکید شده، در این امر رعایت نشده و صرفاً به دلایل غیر محکمه پسند بسنده شود.

اسمش ملوک خانم بود. زنی خوشرو و صمیمی که همیشه لبخند به لب داشت. اهل محل همه او را می‌شناختند؛ او را و زن دیگری که بیشتر وقت‌ها همراهی‌اش می‌کرد. زنی سبزه‌رو و بلند بالا که سنش به 60 سال می‌رسید و در نگاه اول خیال می‌کردی شاید مادر یا خواهر بزرگتر ملوک خانم باشد، اما کسانی که آنها را می‌شناختند می‌دانستند که این دو زن هووی همدیگر هستند.

ملوک خانم زن دوم اکبر آقا بود. می‌گفتند با رضایت زن اول به عقد او درآمده و میانه‌اش با هوو از همان اول خوب بوده است. انصافاً هم هووها به ظاهر، خوب هوای هم را داشتند اما چه کسی می‌داند که در دل آدم‌ها چه می‌گذرد. زن‌های محل هم گرچه با ملوک خانم برو و بیایی داشتند و به خاطر حسن خلق اش، رابطه شان با او خوب بود، اما چندان هم نگاه مثبتی به او نداشتند؛ هرچه باشد ملوک هووی زن دیگری شده بود و این، مسأله‌ای نبود که خانم‌ها به راحتی با آن کنار بیایند.

داستان ملوک خانم و هووی‌اش البته به سال‌ها پیش برمی‌گردد، همان وقت‌ها که بعضی مردها وقتی دستشان به دهانشان می‌رسید و به اصطلاح شلوارشان دوتا می‌شد، گاه هوس می‌کردند تجدید فراش کنند. مشکلاتی نظیر بیماری زن اول یا نازا بودن او هم، گاه دلیل دیگری می‌شد برای باز شدن پای هوو به خانه، اما این پایان ماجرا نبود. قصه حسرت‌ها، اشک‌های پنهانی و مشاجره‌های بی‌پایان، گاه آنقدر طولانی می‌شد که به عمر اعضای این گونه خانواده‌ها قد نمی‌داد.

حالا زندگی‌ها شکل و شمایل مدرن پیدا کرده و حال و هوای خیلی چیزها هم عوض شده است. تصور اکبر آقای قصه ما که همان وقت‌ها هم سنی از او گذشته بود و دو زن را با هم در خانه‌ای مشترک اداره می‌کرد، در لابه‌لای زندگی امروزی شاید کمی دور از ذهن به نظر برسد.

اما واقعیت‌ها چیز دیگری می‌گویند. اکبر آقای شصت و چند ساله که موهای سرش ریخته بود و کت و شلوار راهدار به تن می‌کرد و کلاه شاپوی‌اش را تا دم ابرو پائین می‌کشید و آدم را یاد سید میران « شوهر آهو خانوم» می‌انداخت، هیچ شباهتی به مردان جوان و تحصیلکرده با ظاهر امروزی ندارد؛ مردانی که همسرانی جوان و گاه کودکانی نوپا دارند و زندگی شان به هیچ عنوان شباهتی به داستانی که در ابتدا گفته شد، ندارد اما گویا در همان مسیر قدم برمی‌دارند. همه چیز به ظاهر خوب و مرتب است. یک زندگی ایده‌آل که خیلی‌ها حسرت‌اش را می‌خورند اما این قصه گویا سر دراز دارد.

کافی است سری به دادگاه‌های خانواده بزنید تا با شمار زیادی از موارد مشابه برخورد کنید، البته برخورد همه در مواجهه با این قضیه یکسان نیست.

سحر 34 ساله است و لیسانس مامایی دارد. فرزند اول‌اش 4 سال دارد و دومی را هم دو ماه پیش به دنیا آورده و یک ماهی می‌شود که باخبر شده شوهرش تقریباً 6 ماه پیش، ازدواج مجدد کرده است، حال و روز خوبی ندارد. نگاه‌اش خسته و بی‌فروغ است. می‌گوید:« دیگر حوصله رسیدگی به بچه‌ها را هم ندارم اما این طفلک‌ها چه گناهی دارند؟!»

به جای خالی قاب روی دیوار اشاره می‌کند و با غصه ادامه می‌دهد:« از روزی که فهمیده‌ام دیگر تحمل نگاه کردن به قاب عکس عروسی‌مان را ندارم. انگار به تمام خاطراتم خیانت شده است. شب‌ها مانند یک سایه به خانه می‌آید و تلاش می‌کند تا چشم در چشم نشویم. آنقدر گریه کرده‌ام و ضجه زده‌ام که دیگر رمقی برایم نمانده است. دائم یک سؤال در ذهنم دور می‌زند که «چرا من؟!» راستش هیچ گاه فکرش را هم نمی‌کردم دچار چنین مشکلی شوم.»

سحر خیال طلاق گرفتن ندارد می‌گوید، به خاطر بچه‌هایم. اما معتقد است که دیگر هیچ چیز شبیه قبل نمی‌شود حتی اگر آن زن از زندگی‌اش کاملاً بیرون رود.

شوهر سحر همسن و سال خودش است. از پشت تلفن، کم حرف و بی‌حوصله به نظر می‌رسد. علاقه‌ای ندارد تا داستان زندگی اش، نقل هر مجلسی شود. می‌گوید:« هر چه سحر بگوید همان کار را می‌کنم. او حق دارد که ناراحت باشد. ما هردو دانشجو بودیم که ازدواج کردیم. با سختی به اینجا رسیدیم. سحر تا وقتی فرزند دوممان به دنیا نیامده بود، پا به پای من کار کرد، شرمنده‌اش هستم. او زن خوبی است و ...»

در صدایش لرزش نامحسوسی حس می‌شود. «یک چیزهایی هست که نمی‌شود برای همه عنوان کرد. سخت است بشود درباره‌اش صحبت کرد حتی با خود سحر! شاید اگر او کمی...» حرف‌اش را می‌خورد و سکوت...

هووهای امروزی، غصه‌های دیروزی
روزی گمان می‌شد که همسر دوم مرد دوزنه، زنی جوان‌تر و زیبا‌تر از همسر اول اوست و سوگلی مرد به شمار می‌رود. این هووها گرچه مورد غضب زنان دیگر بودند اما این‌گونه حس می‌شد که از برنده شدن در رقابت ربودن دل شوهر، خشنود هستند و آن را مایه مباهات خود می‌دانند.

پروانه، 31 ساله و کارمند است. ظاهری ساده و بی‌آلایش دارد و آرام و شمرده صحبت می‌کند. تصورش کمی دشوار است که زن دوم باشد. می‌گوید: «ازدواج اولم دوامی نداشت، بعد از طلاق هم تا مدت‌ها افسرده بودم. با خانواده‌ام زندگی می‌کردم و گرچه با من مهربان بودند اما دوست داشتم زندگی مستقل خودم را داشته باشم. برای کسی که تجربه زندگی مشترک را داشته سخت است که دوباره با پدر و مادرش زندگی کند. البته مواردی برای ازدواج پیش آمده بود اما هیچ کدام را مناسب خودم نمی‌دیدم.»

او ادامه می‌دهد: «با همسرم در محل کار آشنا شدم.

یکی از ارباب رجوع‌ها بود که زیاد به شرکت ما می‌آمد. در همین رفت و آمدها هم بود که کم کم به یکدیگر علاقه‌مند شدیم. البته آن موقع نمی‌دانستم که زن و بچه دارد. وقتی حرف ازدواج به میان آمد، موضوع را گفت. پذیرش این موضوع برایم خیلی سخت بود اما به او علاقه‌مند شده بودم و از طرفی دلم می‌خواست هرچه زودتر مستقل شوم.»

حدود 2 سالی از ازدواج پروانه می‌گذرد اما همسر اول شوهرش هنوز از ماجرا اطلاعی ندارد.

اما مگر طبق قانون اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد مرد لازم نیست؟ پروانه پاسخ روشنی برای این سؤال ندارد. «چرا، من هم شنیده‌ام اما گویا بعضی دفترخانه‌ها این کار را انجام می‌دهند.»

او از دادن شماره تلفن و نشانی دفترخانه طفره می‌رود و در عوض سفره دلش را باز می‌کند: «زن دوم بودن، کار راحتی نیست. اگر مخفیانه باشد یک جور دردسر دارد و اگر علنی هم باشد، یک جور دیگر. اولش همه چیز به ظاهر خوب بود، احساس می‌کردم با کسی که دوست دارم سر و سامان گرفته‌ام اما عمر خوشی هایم چندان بلند نبود. باور کنید خیلی وقت‌ها حسرت به دلم می‌ماند که با همسرم در خیابان قدم بزنم یا در تعطیلاتی مانند نوروز با هم به مسافرت برویم. از تنها ماندن‌های طولانی خسته شده‌ام، اما چه کنم که خودم این نوع زندگی را پذیرفته‌ام. کاش از اول تن به این ازدواج نمی‌دادم. بارها و بارها تصمیم گرفته‌ام همه چیز را به همسر اول شوهرم بگویم، اما از عواقبش می‌ترسم. احساس می‌کنم در برزخ زندگی می‌کنم.»

لایحه‌ای جنجالی
ازدواج دوم، چه موقت باشد و چه دائم، چیزی نیست که به آسانی از سوی افراد جامعه پذیرفته شده باشد؛ آن هم در شرایطی که ملاحظات و شرایطی که در اسلام بر آنها تأکید شده، در این امر رعایت نشده و صرفاً به دلایل غیر محکمه پسند بسنده شود.

ازدواج مجدد مردان که عموماً به صورت مخفیانه صورت می‌گیرد، آن هم در شرایطی که هیچ عذر و بهانه موجهی برای این امر، موجود نبوده باشد، مسلماً زنان را با چالش‌های روحی و جسمانی فراوانی مواجه می‌کند.

شاید بر همین اساس و برای حل مشکلات موجود در این رابطه هم بود که قانون جدید حمایت از خانواده پس از فراز و فرود‌های بسیار و تغییرات متعددی که در برخی مواد و بندهای آنها انجام شد، سال 1390 سرانجام با امضای رئیس جمهوری پیشین برای اجرا از سوی قوه قضائیه به وزارت دادگستری ابلاغ شد؛ گرچه لایحه جنجالی، قصه‌ای بود که سر درازی داشت و به عقیده بسیاری از منتقدان، بیشتر به این مشکلات دامن می‌زد.

این لایحه جنجالی البته تیرماه 1386 به مجلس رفته بود، اما با 4 سال تأخیر در اواخر سال 1390 تصویب و اسفند ماه همان سال برای تأیید نهایی به شورای نگهبان ارسال شد؛ لایحه پر فراز و فرودی که ازدواج دوم مردان و مهریه زنان جنجالی‌ترین موادش بود.

لایحه 50 ماده‌ای حمایت از خانواده اما مورد قبول شورای نگهبان واقع نشد و این شورا ایراداتی به آن گرفت که به ماده 22 و 23 لایحه حمایت معروف شد که در مورد ازدواج موقت و مجدد مردان بود.

در ماده 23 لایحه حمایت از خانواده آمده بود:« دادگاه اجازه ازدواج دوم را در این موارد به زوج می‌دهد: در صورت رضایت همسر و اختیار همسر دائم بعدی منوط به توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران. همچنین در صورت تعدد ازدواج، چنانچه همسر اول مطالبه کند، ازدواج دوم منوط به پرداخت مهریه زن اول است.»

این امر منجر به بروز بحث‌های داغ و اظهار نظرهای متفاوتی در آن زمان شد.

علی مطهری از جمله مخالفان حذف این ماده بود که در این باره گفته بود: «باید نگاه جامعی به قوانین و احکام خانوادگی در اسلام داشته باشیم. از این رو به موضوع ازدواج مجدد، ازدواج موقت، ارثیه و دیه کمتر زنان و... باید توأم با هم نگریست.»

نادر قاضی‌پور نماینده ارومیه هم با مطهری همنظر بود. به گفته او،ازدواج مجدد جلوی خلاف شرع را می‌گیرد. ما در جمهوری اسلامی ایران زندگی می‌کنیم و نه در غرب و باید قوانین اسلامی را اجرا کنیم. در مجلس شورای اسلامی هم باید قوانین اسلامی تصویب شود.

زهره الهیان نماینده تهران، اما با تأکید بر این‌که در اسلام، اساس بر تک همسری است، اعلام کرد: «وجود چنین ماده تنش برانگیزی بود که باعث شد بررسی آن 4 سال به طول بینجامد.» رفعت بیات نماینده مجلس هفتم نیز این لایحه را خلاف نظرات امام راحل و در جهت نابودی بنیان خانواده عنوان کرد.

در نهایت شورای نگهبان وارد شد و این ماده با ایراداتی به کمیسیون قضایی ارسال شد و کمیسیون هم ایرادات را رفع کرد.

بر این اساس، ماده 23 مربوط به ازدواج مجدد مرد که بر پایه آن، مردان برای ازدواج مجدد نیازی به اجازه و آگاهی همسر قبلی خود ندارند و تنها لازم است به دادگاه توانایی مالی خود برای داشتن زن جدید را اثبات کنند، پس از انتقادهای بسیار حذف شد و در ماده 22 درباره ازدواج موقت تغییری صورت نگرفت و چنین ماند: «چنانچه ازدواج موقت منتهی به تولد طفل شود، به منظور رعایت حقوق طفل این ازدواج باید ثبت قانونی شود.»

به هر شکل با تمامی فراز و فرودها، بالاخره لایحه حمایت از خانواده از کنکور سخت شورای نگهبان گذر کرد و 9 اسفند ماه سال 91 به تصویب رسید.البته غیر از ماده 22 و 23، ماده 25 لایحه در رابطه با مهریه نیز چالش برانگیز بود و اتفاقاً هر سه این مواد از ابتکارات دولت نهم و در نتیجه دستکاری در لایحه پیشنهادی قوه قضائیه شکل گرفته بود.

حجت‌الاسلام علی شاهرخی رئیس کمیسیون قضایی مجلس هشتم در این باره گفت: «حذف این دو ماده را اعلام کردیم تا اگر مجلس به بررسی لایحه‌ای می‌پردازد، بدون وجود چنین موادی باشد که خانواده‌ها را نگران نکند و خانواده‌ها بدانند ما نسبت به مسائل آنها بی‌توجه نیستیم. اگر شرایط برای ازدواج مجدد همین باشد (توان مالی و کسب اجازه از دادگاه) قطعاً خانواده‌ها در معرض فروپاشی قرار می‌گیرند، لذا این‌که بدون محدودیت و شروط کافی به مرد اجازه ازدواج مجدد داده شود (طبق این ماده) آن را منطقی و معقول ندانستیم و لذا رأی به حذف آن دادیم.»

هیچ چیز مانند قبل نمی‌شود
در مورد ازدواج مجدد مردان، هر چند که قوانین، تکلیف را تعیین کرده باشند اما به هر حال نمی‌توان بروز عوارض روانی و اجتماعی را در این باره نادیده گرفت.

مهرداد محمد‌زاده، روانشناس و مشاور خانواده در این رابطه در گفت‌و‌گو با ایران می‌گوید:« زنان عموماً نمی‌توانند به راحتی ازدواج مجدد شوهر را بپذیرند و در چنین مواردی، زن نسبت به شوهر خود و همچنین زن دوم،احساس نفرت پیدا می‌کند اما در بیشتر موارد به دلیل آن که این احساسات را بروز نمی‌دهد، گرفتار افسردگی‌های شدید خواهد شد. طبعاً در چنین خانواده‌ای فرزندان نیز از اثرات سوء این مسأله در امان نخواهند ماند.

ممکن است آنها نیز به تبع مادر، رفتار انزجاری نسبت به پدر از خود نشان دهند که خود، به بروز آسیب‌های دیگری نظیر پرخاشگری، انزواطلبی، بی‌حوصلگی و بی‌اشتهایی منجر خواهد شد که می‌تواند زمینه ساز بروز مشکلاتی همچون افت تحصیلی و فرار از خانه شود.»

او ادامه می‌دهد:« بی‌میلی به ادامه زندگی مشترک از سوی زن اول نیز از عواقب ازدواج مجدد مردان است. در این گونه موارد حتی زن ممکن است بر اثر بروز هیجانات عاطفی و احساس انزجار به شوهر خود آسیب برساند، چرا که زن اول به عقیده خود با تمام سختی‌های زندگی مشترک کنار آمده و اکنون که شوهر با اختیارات مردانه خود به ازدواج مجدد اقدام کرده است، در نظر زن نوعی خیانت و نادیده گرفتن تمام تعهدات زندگی زناشویی صورت گرفته است.»

این روانشناس معتقد است که به هر حال ازدواج مجدد در عرف جامعه ما دارای بار منفی است و می‌تواند به گونه‌ای در برقراری شبکه‌های ارتباطی خانواده با دنیای پیرامون خود تأثیرگذار باشد.

محمد‌زاده می‌گوید: «معمولاً در این گونه خانواده‌ها رفت و آمدهای خانوادگی به میزان بالایی کاهش می‌یابد؛ چرا که طرفین از مواجهه با افراد فامیل و این‌که مجبور باشند توضیحاتی در مورد زندگی خود بدهند یا نحوه برخورد دیگران با این قضیه فراری هستند.»

او ادامه می‌دهد: «از سویی دیگر مسئولیت‌های تعدد زوجات سنگین است و خواه ناخواه آسایش و راحتی را از مرد می‌گیرد که خودش تبعات منفی برای خانواده دارد. البته در بسیاری از موارد دیده شده که مرد از تعدد زوجات بسیار هم راضی است و احساس سختی و در فشار بودن هم ندارد که در این گونه موارد معمولاً از زیر بار مسئولیت‌های شرعی و اخلاقی آن شانه خالی کرده و زنی را مورد توجه قرار داده و به زن دیگر بی‌مهری کرده است.»

کم نیستند زندگی‌هایی که با باز شدن پای زن دوم، به ویرانی کشیده شده که البته هیچ یک از افراد خانواده بویژه خود او از ترکش‌های گاه مرگبارش، در امان نبوده است. چه جنایت‌ها که در این گونه موارد اتفاق نیفتاده و چه امیدهایی که به باد نرفته است. نمونه مشهورش همین داستان تلخ ناصر و لاله و شهلا.

زندگی مشترک پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد. شاید پای صحبت هرکس بنشینید، حرف تازه‌ای بشنوید؛ حرف‌هایی که گاه آنقدر در دل می‌مانند تا غبار فراموشی سر و رویشان را بپوشاند و گاه هم منجر به بروز اختلالات گوناگون می‌شود که تبعات مختلفی هم دارد.

بغض‌های فرو خورده، گریه‌های پنهانی، حسرت‌های به دل مانده، غرورهای جریحه دار شده، آسایش از دست رفته، آرزوهای خاک شده و....
این قصه سر دراز دارد....
ادامه
38
7
12
مژگان بلا , mozhgan_72_teh
دوشنبه 11 اسفند ، 10:57
add me
ادامه
  , jpd
شنبه 9 خرداد ، 11:37
عجب
ادامه
نیشابور , neyshaburclub
خانواده ایده آل  , khoonevadeyeideal
حتما جمله هایی مانند: « عزیزم با این لباس بیرون نرو، سرما می خوری »، « غذا خوردی؟ حتما بخور چون ضعف می کنی »، « راستی عزیزم یادت باشه ساعت سه نوبت دکتر داری » و ... را زیاد شنیده اید یا از مادرتان یا در فیلم های تلویزیونی.
یکی از معمول ترین و مخرب ترین عادات ارتباطی ما با مردها است. به گونه ای با آنان رفتار می‌کنیم، گویی کودکی بیش نیستند و این طور فرض می‌کنیم که ناتوان هستند و نمی‌توانند از خودشان مراقبت کنند و نیاز دارند که ما زندگیشان را بگردانیم.
می‌دانم چه فکر می‌کنید بله این پیش فرض‌های ما در بسیاری از مواقع حقیقت دارند و ممکن است حق با شما باشد، اما موضوع این نیست، موردی که در این جا اهمیت دارد این است که:
هنگامی‌که با یک مرد مانند پسربچه کوچکی رفتار می‌کنید، او نیز شما را مایوس نکرده و به مانند بچه ای کوچک با شما رفتار خواهد کرد. هنگامی‌که انتظار دارید ناتوان، درمانده و ضعیف باشد او نیز ناتوان، درمانده و ضعیف می‌نماید.
چگونه زن‌ها در حق مردها مادری می‌کنند؟
** در حق آنها زیاده از حد مفید واقع شدن و انجام دادن کارهایی که می‌بایست خودشان انجام بدهند: مثلا: لباس‌هایش را پشت سرش جمع می‌کنیم،موهایش را مرتب می‌نماییم، صبح‌ها قبل از آن که به سر کار برود لباس‌هایش را انتخاب می‌کنیم و...
** راه انداختن بازی‌های کلامی‌با آنان، بازی حدس بزن، جهت بیرون کشیدن اطلاعات از آنان، به او می‌گوییم: گرسنه ای؟ دوست داری کمی‌آش برایت درست کنم، نه؟ برایت ماهی درست کنم؟ دسر چطور؟ با یه ساندویچ چطوری؟ اونم دوست نداری؟
** ما معمولا چنین فرض می‌کنیم؛ مردها کم حافظه بوده و یا فراموش کار هستند و اطلاعاتی که می‌بایست خودشان به خاطر داشته باشند را به آنها گوشزد می‌کنیم: یادت باشد وقتی رسیدی زنگ بزنی، یادت باشد آشغال‌ها را دم در بگذاری! و...
** آن‌ها را نکوهش می‌کنیم، گویی بچه اند، چطوری می‌توانی بدون ژاکت بیرون بروی؟ چند بار باید بگویم قبل از این بخوابیم چراغ‌ها را خاموش کن، و...
** به عهده گرفتن کارهایی که فکر می‌کنید نمی‌توانید به درستی انجام بدهند: "اگر اجازه بدم خرید خونه را انجام بده، می‌دونم مثل همیشه یک اشتباهی می‌کنه، بنابراین همیشه خودم این کار را می‌کنم."
** اصلاح کردن اشتباهاتشان و امر و نهی کردن به آنها: "نه عزیزم اون طور که این کلمه را در جمله به کار بردی، اشتباه بود." "چرا به مادرت زنگ نمی‌زنی بگی بچه‌ها مریض شدند و سرت خیلی شلوغه و برای یکشنبه دیگه نمی‌تونیم به اون سر بزنیم."
چنان چه همسرتان در کودکی محبت و توجه کافی از جانب مادر خود دریافت نکرده باشد، با خوشحالی تمام اجازه خواهد داد، تا این کار ناتمام او را برایش
به پایان برسانید
چرا زنها در حق مردها مادری می‌کنند؟
** تا همین اواخر مادری کردن یگانه شغل قبول برای زنان محسوب می‌شد، به اضافه دو شغل دیگر: پرستاری و معلمی. در بچگی همواره شاهد بودیم که چگونه مادرانمان به واسطه رفتارهای حمایتگرانه و مادرانه شان پاداش می‌گرفتند و اگر چنین رفتارهایی از ما سر می‌زد به ما نیز این چنین پاداش می‌دادند: "دختر خوب و شیرین من، چقدر خوب از برادرت مواظبت می‌کنی"، یا " دختر خوبی باش و دمپایی پدرت را جلوش جفت کن" و ...
اگر شما شاهد بودید، به جای اینکه مادرتان به طرزی رمانتیک با پدرتان رفتار بکند، همیشه در حق او مادری می‌کرده است، در نتیجه شما هم در کودکی چنین آموختید. این همان رفتاری است که زن‌ها باید با مردها داشته باشند. پس وقتی خودتان بزرگ شدید و ازدواج کردید، عینا همین کار را با همسرتان کردید.
** برای این که مردی ما را دوست بدارد،در نقش مادر برای او ظاهر میشویم؛ به این دلیل در حق مردان زندگیمان مادری می‌کنیم که آنها را به خود وابسته سازیم. وقتی سخت تلاش می‌نماییم تا کلیه نیازهای شوهرهای خود را برآورده کنیم، او را شدیدا به خود وابسته می‌کنیم. ما زنها بدین وسیله با ترس از طرد شدگی خود مقابله کرده و طوری آنها را به خودمان وابسته می‌کنیم که هرگز نتوانند فکر ترک کردن ما را بکنند. گویی ضمیر ناخودآگاه ما درمی‌یابد، اگر به اندازه کافی به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترک نخواهند کرد.
**وقتی در حق مردها مادری می‌نمایید، آنها احساس عشق می‌کنند؛ مردها در کودکی همواره شاهد بودند که مادرشان از آنها مراقبت می‌کرده است. بنابراین برایشان عادی است به همسر خود اجازه دهند، تا که این نقش را نیز ادامه دهد. این موضوع بویژه حقیقت دارد، چنانچه مادر همسرتان مدام در حق او مادری کرده باشد، ممکن است در ذهنش مادر، همسر و حمایتگر تداعی بیشتری از کلمات عاشق، معشوق، بهترین دوست و یا شریک زندگی داشته باشد. چنان چه همسرتان در کودکی محبت و توجه کافی از جانب مادر خود دریافت نکرده باشد، با خوشحالی تمام اجازه خواهد داد، تا این کار ناتمام او را برایش به پایان برسانید.
مادری کردن برای همسر موجب تخریب رابطه می‌شود
در ابتدا مادری کردن برای نامزد یا همسرتان می‌تواند جوانب مثبتی داشته باشد، اما در درازمدت اثرات بسیار مخربی را بر روی رابطه شما خواهد گذاشت:
** همسرتان از شما منزجر شده و بر علیه تان طغیان خواهد کرد. هنگامی‌که در حق همسرتان مادری می‌کنید، به طرزی اجتناب ناپذیر او از شما منزجر شده و نهایتا بر علیه تان طغیان خواهد کرد. ممکن است از رفتارتان شکایتی نداشته باشد، حتی ممکن است اصرار کند به این کارتان ادامه بدهید، اما یک چیز حتمی‌است: او یک روز بر علیه تان شورس خواهد کرد، همانگونه که تمامی‌پسربچه‌ها دوست دارند روزی از مادرشان جدا شوند و خانه را ترک نمایند.
** مادری کردن و با مردها مانند پسربچه های کوچک رفتار کردن استقلالشان را زیر سوال می برد.
** زمانی که اقتدار مردان بر اثر مادری کردن بیش از اندازه زنان از بین برود، جذابیتشان را برای همسرشان از دست می دهند. زیرا زنان دوست دارند مرد زندگیشان مقتدر و توانا باشد و از پسربچه هایی که مجبورند مدام دنبالشان باشند خسته و کلافه می شوند در نتیجه همین عامل باعث سردی روابط می شود. در واقع آنچه باعث بروز مشکل می شود رفتار شماست نه بی توجه بودن شوهرتان به کارهایش.
**عشق، حرارت و شور و حال رابطه را خواهید کشت. هر چه با یک مرد بیشتر به مانند مادرش رفتار کنید، او نیز به شما بیشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع این جاست که هیچ مردی مایل نیست با مادرش همبستر شود. ممنوعیت جاذبه جنسی نسبت به شخصیتی مونث با انرژی مادرانه، چنان در شخصیت برخی از مردها ریشه دوانده که تقریبا برای آن مرد غیرممکن خواهد بود، بتواند شما را به طرزی رمانتیک ببیند.
** با همسرتان دائما طوری رفتار می‌کنید که گویی او بی لیاقت است. با مادری کردن، مردها وابسته می شوند و اعتماد به نفسشان پایین می آید وقتی اعتماد به نفسشان پایین بیاید کمتر می توانند خودشان را دوست بدارند چطور می توانیم از کسی که خودش را دوست ندارد انتظار عشق داشته باشیم؟! احساس عزت نفس یک مرد بستگی به احساس توانمندی او دارد. هنگامی‌که مردی احساس می‌کند کارها را به درستی انجام نمی‌دهد، به سختی می‌تواند با شما و یا خودش مهربان باشد. رفتار با مردها به مانند پسربچه‌ها و به رخ کشیدن ضعف‌ها و ناتوانایی‌های آنها روی قابلیت عشق ورزی مرد شما تاثیر منفی می‌گذارد. جنبه دیگر این قضیه این است که هر چه مردی در نظر شما ناتوان تر و ضعیف تر جلوه کند، از لحاظ جنسی نسبت به او سرد خواهید شد. توانایی و قابلیت‌های مرد باعث تحریک زن‌ها می‌شود. بنابراین هر چه مردی ناتوان تر جلوه کند از جذابیت او برای شما کاسته خواهد شد.
اگر برای همسرتان مادری می کنید به راه حل هایی که در ادامه بیان می شود توجه کنید:
**به او اعتماد کنید و مانند یک شخص توانا و قابل اعتماد با او رفتار کنید و اگر با این حال همسرتان اشتباهاتی را مرتکب شد مثلا باز هم قرارهایش را فراموش کرد یا به خاطر گم کردن کلیدهایش دیر به مهمانی رسیدید نگران نباشید زیرا تا همسر شما بخواهد به تنها انجام دادن کارهایش عادت کند زمان می برد.
** به رفتارهای خودتان دقت کنید و ببینید کدام یک از رفتارهایتان مادری کردن محسوب می شود سپس سعی کنید از انجام آن ها اجتناب کنید.
البته به یاد داشته باشید که مادری کردن به معنای این است که طوری با همسرتان رفتار کنید که انگار او مانند بچه های کوچک از پس کارهایش برنمی آید، مادری نکردن برای شوهر، به این معنا نیست که به او محبت نکنید یا در انجام کارهایش از کوچک ترین کمکی خودداری کنید بلکه راه درست و منطقی این است که با او مانند یک فرد لایق و توانا رفتار کنید، در عین این که همیشه به او محبت و عشق می ورزید، طوری رفتار کنید که هم خودتان و هم همسرتان احساس کنید که او تکیه گاه مطمئنی برای شماست.
ادامه
69
2
22
مهدی آبخضر , mehdi.abkhez
پنجشنبه 17 دی ، 12:12
عالی
ادامه
شفراوطیمنه  , yeadam76
یکشنبه 19 اردیبهشت ، 10:56
20
ادامه
نیشابور , neyshaburclub
خانواده ایده آل  , khoonevadeyeideal
تعارف که نداریم. ما معمولاً چیزهایی را که همسرمان از ما دریغ کرده است به خوبی به یاد می آوریم اما آیا تا به حال فکر کرده ایم همسرمان چه چیزهایی به ما داده است و ما به خاطرش قدردانی نکرده ایم؟ شاید بگویید وظیفه اش بوده شاید بگویید:«زنم است و وظیفه اش است که خانه را مرتب کند.»
«شوهرم است و وظیفه اش است که خرجی خانه را بدهد» یا «تولدم بوده و وظیفه اش بوده برایم کادو بخرد.»
حتی اگر همه چیزهایی که شما می گویید درست باشد که البته نیست، باز هم قدرشناسی رابطه شما با همسرتان را بهتر می کند، سلامت روان خودتان را بالا می برد و اصلا نگاه تان به زندگی اجتماعی را عوض می کند. پس می ارزد که تکنیک هایش را یاد بگیرید.
4 فایده تشکر از همسر
«یک تشکر خشک و خالی به چه دردی می خورد». «هر کس باید وظیفه خودش را انجام دهد و نباید از دیگران توقع قدردانی داشته باشد»، این جمله های نادرست متاسفانه آن قدر فراگیرند که خیلی از ما باورشان کرده ایم. اما روان شناس ها می گویند قدرشناسی دست کم روی این چهار چیز تاثیر می گذارد:
۱ -رابطه با همسرتان را مثبت می کند:کسانی با شما بیشتر ارتباط برقرار می کنند که بدانند شما علاوه بر این که بدی هایشان را می شمارید، لطف هایشان را هم همیشه به یاد دارید. حالا این آدم چه پدرتان باشد،چه مادرتان، چه همسرتان، چه کارفرمایتان، چه استاد دانشگاه تان، چه همکارتان و چه دوست تان، از آدم قدرشناس بیشتر خوشش می آید. به همین خاطر است که روان شناس ها می گویند قدرشناسی روابط ما با دیگران را مثبت می کند، به خصوص وقتی این فرد همسرتان باشد یعنی کسی که می خواهید یک عمر با او زندگی کنید. اصلاً بخش زیادی از رضایت زندگی به همین رابطه مثبت برمی گردد.
۲ -رضایت از زندگی را بالا می برد:آدم های قدرشناس تر آدم های راضی تری هستند. از زندگی خودشان بیشتر لذت می برند و خوبی های همسر را بیشتر می بینند و درک می کنند. این رضایت از زندگی خودش کم چیزی نیست. اصلا یک جورهایی رضایت از زندگی خود خوشبختی است.
۳ -افسردگی را کم می کند:قدرشناسی افسردگی را کم می کند. می دانید چرا؟ راستش را بخواهید افسردگی از یک نوع خودخواهی خیلی عمیق اما خیلی پنهان سرچشمه می گیرد. تا وقتی که ما در مقام گیرنده مطلق باشیم و توقع داشته باشیم همه چیز و از جمله محبت را دو دستی به ما تقدیم کنند، معلوم است که افسرده می شویم. چون که ذاتاً دنیا این جور جایی نیست که مفتی مفتی و بدون تعامل تو را به چیزی برساند. آدم های قدرشناس به این دلیل افسرده نمی شوند که این حس قدردانی با آن حس پنهان خودخواهی مقابله می کند.
۴ -خشم و حسادت را کمرنگ می کند: هم خشم و هم حسادت به گونه ای از ناکامی سرچشمه می گیرد. خشم به این خاطر شکل می گیرد که ما برای رسیدن به هدف مان با مانع روبه رو شده ایم و حسادت هم به این خاطر که ما دلمان می خواسته است در جایگاه یک نفر دیگر باشیم اما الان نیستیم. اما حس قدردانی به معنای رضایت حداقل از جنبه های مثبت وضعیت فعلی است. یعنی دقیقاً بر خلاف حس هایی که به خشم و حسادت دامن می زند.
قدرشناسی را بیاموزیم
برای این که یک نفر، آدم قدرشناسی شود هیچ وقت دیر نیست. قدرشناسی یک مهارت است که می شود همیشه آن را آموخت و تجربه کرد.
ادامه
47
4
13
  , hossein_shiri
سه شنبه 29 اردیبهشت ، 11:05
لایک
ادامه
مهدی آبخضر , mehdi.abkhez
پنجشنبه 17 دی ، 13:33
موافقم امتحان کنید دوستان
ادامه
عباس 1341 , abbas707
پنجشنبه 27 خرداد ، 12:20
سپاس
ادامه