زهـرا  , zahra2015

زهـرا

 من ازتبارغربتم از آرزوهای محال؛قصه ی ماتموم شده بایه علامت سوال!بذارکه کوله بارمو روشونه ی شب بذارم باید که ازاینجابرم فرصت موندن ندارم....
زهـرا  , zahra2015

زهـرا

مطالب تصاویر 65
cloobid
zahra2015
، 2 سال و 10 ماه و 25 روز
زن 77 ساله مجرد
ليسانس ، نوشتن ازغم هایم...

آلبوم تصاویر

65 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

زهـرا  , zahra2015
انسانیت 1 هفته پیش
الهی و ربی ...
ادامه
99
زهـرا  , zahra2015
زنها
وقتی دلگیرند
هر چه بپرسی
می گویند
هیچی...مهم نیست... می گذرد...
این یعنی
هیچ جا نرو !
کنارم بشین ...
دوباره بپرس ...
دوباره پرسیدن هایت، حالم را خوب می کند
ادامه
زهـرا  , zahra2015
این خانم با انتشار این تصویر درصفحه
اینستاگرامش مطلب جالبی رو نوشته که ترجمه میکنیم:

مثل همیشه در مترو نشسته بودم،
و مثل همیشه افرادی به من خیره شده بودند (از روی کنجکاوی یا تاسف ، یا شاید هم تنفر) که برایم مهم نبود!

یک خانمی روبروی من نشسته بود که به من نگاه میکرد و من تا نگاهش میکردم تا لبخند بزنم (لبخند البته پیدا نیست از زیر این حجاب) نگاهش را سریع برمیگرداند که مثلا من را زیر چشمی دید نمیزده...

اینقدر این کار را تکرار کرد که من با خودم گفتم حتما برم باهاش صحبت کنم و توجیه ش کنم ...
دیدم بلند شد ، کیفش را برداشت و همین که خواست پیاده شود ، سمت من آمد و یک کاغذی را تا کرد و به من داد و رفت!

با خودم گفتم چی میتونه باشه؟ شوخی بچه گانه؟ تهدید به مرگ؟ آدامس جویده شده لای کاغذ؟

کاغذ را که باز کردم نوشته بود:

☑️ تو در حجابت زیبا هستی ،
درست مثل ماه کامل در آسمان شب!
ادامه
زهـرا  , zahra2015
زهـرا 4 ماه پیش
من ازتبارغربتم از آرزوهای محال؛قصه ی ماتموم شده بایه علامت سوال!بذارکه کوله بارمو روشونه ی شب بذارم باید که ازاینجابرم فرصت موندن ندارم....
کامنت بنویسید...
ارغوان  , 60negin
جمعه 6 اسفند ، 11:28
لاااآایک
ادامه
  , 4379182
پنجشنبه 30 دی ، 11:19
ادامه
یاسر شکری کمساری , 0911829
جمعه 10 دی ، 00:12
بازم رفتن بازهم نرسیدن حکایت ما این است
ادامه
زهـرا  , zahra2015
ای می از چشم تو آموخته ، گیرایی را
کرده گل پیش لبت ، مشق شکوفایی را
غزل و قول من از توست که در مکتب عشق
بلبل از فیض گل آموخته ، گویایی را
همچو من در دگری شوق تماشایش نیست
هر که شد شیفته آن چشم تماشایی را
ای دو چشم تو ، دو دریای شبانه ! چه کنم ،
گر به دریا نزنم ، این دل دریایی را ؟
شهروایند همه پیش تو خوبان ، ای تو
سکه ی تازه به عالم زده ، زیبایی را !
کی حکایت کند آن بوسه و آن لب با من
فصلی از قصّه ی شیرین شناسایی را ؟
شب اگر باشد و می باشد و من باشم و تو
به دو عالم ندهم ، گوشه ی تنهایی را
گل نیلوفر من ! پیش تو می یابد دل
نیرو انای خود ــ آرامش بودایی را
من و اندیشه ی زیر و زبر و سود و زیان ؟
من که بر سنگ زدم ، شیشه ی دانایی را ؟
کافر عشقم اگر پیش تو از دل نکنم ،
ریشه ی طاقت و بنیان شکیبایی را

#حسین_منزوی
@taraneneveshtchanne
ادامه