__
لیست دوستان :: 571
لیست کلوبها :: 18
  • نام کلوب :مهندسی کامپیوتر
    نام انگلیسی : computer_engineering
    تاسیس : 15 دی 1383
    7651 عضو ، 2273 بحث ، 6 آلبوم ، 36 مقاله ، 23 لینک ، 2 نظرسنجی

    مهندسی کامپیوتر

  • نام کلوب :شعر های عاشقانه
    نام انگلیسی : asheg
    تاسیس : 30 دی 1383
    8562 عضو ، 12 بحث ، 8 آلبوم ، 80 مقاله ، 16 لینک ، 1 نظرسنجی

    شعر های عاشقانه

  • نام کلوب :دختر و پسرای ایرونی
    نام انگلیسی : 7438
    تاسیس : 31 اردیبهشت 1384
    2852 عضو ، 87 بحث ، 2 آلبوم ، 3 مقاله ، 6 لینک

    دختر و پسرای ایرونی

  • نام کلوب :اس ام اس
    نام انگلیسی : kingofsmsnomber1
    تاسیس : 29 دی 1383
    31918 عضو ، 56 بحث ، 6 آلبوم ، 80 مقاله ، 3 لینک ، 4 نظرسنجی

    اس ام اس

  • نام کلوب :جوونهای باحال و اهل سف
    نام انگلیسی : yabbadabbadoo
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    2233 عضو ، 43 بحث ، 6 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 نظرسنجی

    جوونهای باحال و اهل سفر عضو بشن

  • نام کلوب :دخترای ایرون
    نام انگلیسی : girls_iroon
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    336 عضو ، 39 بحث ، 9 آلبوم ، 2 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    دخترای ایرون

لیست توصیفنامه ها
30 دی 86 - 11:21
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم می خورد خون دلم مردمک چشم وسزاست که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم کاش می گفتی چیست .....آنچه از چشم تو..... تا عمق وجودم جاری ست ای نگاهت رونق فراوان من در تو معنی می شود دنیای من با تو ماندن آرزو،رویای من چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند تماشای تو زیباست اگر بگذارند عشق فقط از ماست اگر بگذارند کاری می کنم که آیینه ها شرمنده چشات بشن ستاره های آسمون فرش زیر پات بشن تا شقایق هست زندگی باید کرد ای کاش قطره اشکی بودم که از چشمان تو می روییدم و تو را در خلوت شب هاییم فریاد می زدم و بر گونه هایت می زیستم تا بدانی چقدر دوستت دارم تو تنها آتشی هستی که فراموشت نخواهم کرد فراموشم نکن فراموشت نخواهم کرد وقتی دستامون خالی باشه،وقتی باشم عاشق تو غیر از دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم اما این رسم بی وفایی نبود تا بدانی چقدر دوستت دارم فرق بین ما یه دنیاست فرق از دروغ تا راست قلب من اگر چه تنهاست عشق من ببین چه زیباست
18 دی 86 - 18:37
پشت کدامین لحظه بن بست جا ماندی تا ببینی... ... بود که یکی اینجا می خواست در تنهایی خویش آسمانش را باتو قسمت کند... دیگر از خدا نخواهم پرسید... که چــــــــــــرا وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود... که حتی تجسم آسمان کوچک من گم شد؟؟ آرزو می کنم شقایق های وجودت هیچ وقت پرپر نشه... آرزو می کنم دلت همیشه بهاری باشه... شاید دیگر مهم نیست... که از تو گلایه کنم... دیگر از خدا نخواهم پرسید... چگونه تورا در آسمان کوچکم گم کنم... هیچ کس ندانست در بی پناهی شبهای بی ستاره ام... چقدر لبان و قلبم پر از ستاره و دوستت دارم بود... و من چقدر بر حقیقی بودنش برخود می بالیدم ... من میروم تا در پس ستارگان خاموش خویش گم شوم...
9 آذر 86 - 23:42
...خداحافظ عزﻳزی که فرصت ﺑﻴان احساسات را به من ندادی٬ خداحافظ. من دﻳﮕﻪ غرق تنهاﻳﻰ شدم ٬که تو می خواستی در آن غرق بشم. می خوام ساده و پاک برای تو و قلب خودم و همه اعتراف کنم و مطﻣﺌﻨﻢ اﻳﻦ ﭼﻴﺰی از ارزشهای من ،کم ﻧﻤﯽ کنه و لطمه ای هم به غرورم ﻧﻤﯽ زنه. برای ﻳﮑﺒﺎر و حتی آخرﻳﻦ بار هم که شده ﻣﺠﺒﻮری احساس منو ﺑﺨﻮنی، می دونی چرا ؟ چون دﻳﮕﻪ گوش ﻧﻤﯽ دی و فقط ﭼﻴﺰی رو می خواهی که خودت می خواهی ﺑﺒﻴﻨﯽ ﻳﺎ بشنوی. می دونی، وقتی کسی داره غرق می شه، فقط کمک می خواد.ولی کار من دﻳﮕﻪ از کمک خواستن گذشته. می خوام برای آخرﻳﻦ بار بگم: که من برای نابود نشدن عشق و احساسم، همه تلاﺷمو کردم. درست تو ﻟﺤظه اوج، درست تو اون بالا بالاها، که فکر می کردم دستت توی دست منه... ولی افسوس ،که تو ﺧﻴﻠﯽ وقت بود دستت رو از دست من جدا کرده بودی و من چه دﻳﺮ ﻓﻬﻤﻴﺪم ،که تنها، درون گود اﻳﺴﺘﺎدم و برای ﭼﻴﺰی می جنگم که اون ﺧﻴﻠﯽ وقت مال من ﻧﻴﺴﺖ. من توی وجود تو، ﻳﻪ ذره از وجود خدا، ﻳﺎ حتی ﻳﻪ ذره از وجود خودم رو ﭘﻴﺪا کرده بودم. تو اون شاهزاده ای نبودی که من توی قصه هام ازش ﻳﻪ بت ساخته بودم. تو حتی اون ﭼﻴﺰی که خودت رو نشون می دادی هم، نبودی... برای من دﻳﮕﻪ اسم تو، ﻳﺎ هوﻳﺖ تو مهم ﻧﻴﺴﺖ. برای من اون عشق و احساسی که توی وجود تو ﭘﻴﺪا کردم، عزﻳز و دوست داﺷﺘﻨﻴﻪ. واسه ﻫﻤﻴﻦ هم تا ابد دوستت خواهم داشت. فقط بدون ،ﻫﻤﻴﺸﻪ خواستم پر بشی ازمن. اما تو ﻋﻤﻴﻖ تر از اونی بودی ،که احساس من بتونه تورو پر کنه. و هرﭼﯽ تلاش کردم ،دﻳﺪم ﺗﻤﺎم وجودت خاﻟﻴﻪ، آره ! از من خاﻟﻴﻪ. آخه مگه من چقدر هستم، که بتونم عظمت وجود تورو پر کنم ؟ آره ! توی وجود تو گم شدم...و کسی به من، فرصت کمک خواستن هم نداد. ﻫﻤﻴﺸﻪ از خدا خواستم که ﻳﻪ عشق واقعی رو ﺑﻬﻢ بده. اون عشق رو ﺑﻬﻢ داد، اگرچه ﺧﻴﻠﯽ زود هم ازم گرفت. ولی هرچی ﺑﻴﺸﺘﺮ می گذره، به ﺣﻘﻴﻘﯽ بودن اون عشق ﻣﻄﻤﺌﻦ تر می شم. حتی نبودن تو، توی اﻳﻦ مدت، نتونست ذره ای از احساس من کم کنه، چه بسا هر ﻟﺤظه قدرتش رو توی قلبم ﺑﻴﺸﺘﺮ از ﭘﻴﺶ احساس می کنم. دلم می خواد برات آرزو کنم ،که ﻳﻪ روزی عاشق بشی. ولی برات آرزوی قشنگ تری می کنم ... اﻳﻦ که، اگر عاشق شدی ،ﻫﻴﭻ وقت دلت نشکنه و در کنار عشقت، طعم خوشبختی واقعی روبچشی. آرزوی ﻳﻪ عاشق برای معشوقش ﭼﻴﺰی ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ ﻧﻤﯽ تونه باشه. دﻳﮕﻪ حتی ﻧﻤﯽ خوام فکر کنم که احساس واقعی تو چی بود ؟ دﻳﮕﻪ دنبال مقصر هم ﻧﻤﯽ گردم... دنبال برنده و بازنده هم ﻧﻳﺴﺗﻢ . اگه برنده و بازنده ای هم باشه... اون برنده توﻳﯽ... تو بردی... آره ! فقط تو بردی . ولی من خوشحالم ،که به تو باختم.
__