halam be ham mikhoreh 15 اردیبهشت 87 - 23:42 |
حال ام ازت بهم می خوره که نشستی شمردی سال ها رو که وقتی شد پنج سال یادت بیافته یه روزی یه آدمی وجود داشته و حالا هوس اش زده به سرت و گیر دادی به من و هر دری وری ای دل ات می خواد به من می گی و اصلن حواس ات نیست که جریانی که به من مربوط نیست به من مربوط نیست . حال ام از تو هم به هم می خوره که معلوم نیست چی کار کردی که اعصاب خوردیش مال منه و خودت هم هر چی می خوایی می گی و تقصیرا رو می ندازی گردن من و هر هر ام می خندی و دل ات خوشه آدم پنج سال پیش دنبال دردسر نیست. رفته اما رو اعصاب من. بفهم. حوصله ی بچه بازیاتونو ندار ام. این دفعه اگه خبری بشه ممکنه هر چی از دهن ام در بیاد بگ ام پس یا خودتو نشون بده بهش یا اگه واس ات مهم نیست بذار من دهن امو باز کن ام. این قدر هام دیگه احمق نیست ام که هر کی از در اومد تو هر چی دل اش خواست بگه و تو هم بگی نباید چیزی می گفتی بهش. حال ام از همه ی روابط مزخرف بدون فکر احمقانه ای که دور و برمون پره بهم می خوره. بد جور هم به هم می خوره |







