__
لیست دوستان :: 17
لیست کلوبها :: 34
  • نام کلوب :دانشکده فنی مهندسی دا
    نام انگلیسی : daneshkade_fani_arak
    تاسیس : 19 فروردین 1384
    261 عضو ، 45 بحث ، 7 مقاله ، 5 لینک

    دانشکده فنی مهندسی دانشگاه اراک

  • نام کلوب :دانشجویان کامپیوتر
    نام انگلیسی : computer_students
    تاسیس : 24 فروردین 1384
    4817 عضو ، 1236 بحث ، 1 آلبوم ، 19 مقاله ، 16 لینک ، 1 نظرسنجی

    دانشجویان کامپیوتر

  • نام کلوب :برنامه نویسی
    نام انگلیسی : programmer
    تاسیس : 6 دی 1383
    9521 عضو ، 2720 بحث ، 17 آلبوم ، 41 مقاله ، 43 لینک ، 2 نظرسنجی

    برنامه نویسی

  • نام کلوب :دانش جویان
    نام انگلیسی : elmodanesh
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2400 عضو ، 313 بحث ، 1 مقاله

    دانش جویان

  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    23977 عضو ، 3868 بحث ، 59 آلبوم ، 18 مقاله ، 21 لینک ، 44 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :دهه شصتیها (1369-1360)
    نام انگلیسی : 1360_1369_borns
    تاسیس : 26 دی 1383
    8059 عضو ، 27 بحث ، 2 لینک

    دهه شصتیها (1369-1360)

داستان چهار شمع
24 تیر 86 - 10:51

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودن،محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که می شد به صحبتهایشان گوش داد.

 

اولی گفت : من"صلح" هستم،کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد من مطمئنم که خاموش می شوم،لحظه ای نگذشت که شعله اش کاهش یافت و خاموش گشت.

 

دومی گفت : من "ایمان"هستم،وجود من برای زندگی کردن چندان ضروری نیست،پس چندان مهم نیست که من روشن بمانم ،سخنش که به پایان رسید نسیم ملایمی وزید و آنرا خاموش کرد.

 

شمع سوم با ناراحتی گفت : من "عشق"هستم،من توان روشن ماندن ندارم ،مردم مرا به کناری نهاده اند و از اهمیت من بی خبرند،آنها حتی فراموش کرده اند که به کسی که به ایشان از همه نزدیکتر است عشق بورزند.زمانی طول نکشید که او نیز خاموش شد.

 

ناگهان کودکی وارد شد و با دیدن سه شمع خاموش گفت : چرا شما خاموش هستید؟ شما باید همه روشن باشید و سپس به آرامی شروع به گریستن کرد.

 

در این لحظه شمع چهارم گفت : نترس،تا زمانی که من هنوز می درخشم می توانیم شمع های دیگر را نیز دوباره بیفروزیم ، من "امید" هستم ،دین ترتیب همه ی ما می توانیم روشن بمانیم "امید، ایمان ، صلح وعشق".

 

کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و با آن شمع های دیگر را روشن کرد.

 

"نور امید نباید هیچ گاه از زندگیتان بیرون رود."

 

  • ارسال نظر (2)
لیست توصیفنامه ها
4 بهمن 86 - 17:10
جدیدن خیلی زود به زود دلم واسش تنگ میشه،برای همین هر موقع وقت پیدا کنیم با هم می ریم بیرون،کلی خوش می گذره. کلی خوشحال می شم که می بینمش.همیشه 1 چیز ثابتم می خره(چشمک)
16 آبان 86 - 18:08
khodayish naghashi elham ghashnge(in elham mano to daneshkade khaf kard.)
14 آبان 86 - 20:58
zahra jonam tavlodet hezaran bar mobarak shd bashi ve be hameye arezohaye khobet beresi
__