__
لیست دوستان :: 36
لیست کلوبها :: 54
  • نام کلوب :علوم فراتر از باور - ان
    نام انگلیسی : oloomefaratarazbavar
    تاسیس : 29 دی 1383
    4050 عضو ، 228 بحث ، 1 آلبوم ، 42 مقاله ، 2 لینک

    علوم فراتر از باور - انرزی بدن

  • نام کلوب :هیپنوتیزم
    نام انگلیسی : hipnotizme1
    تاسیس : 27 دی 1383
    954 عضو ، 99 بحث ، 8 آلبوم ، 6 مقاله ، 2 لینک

    هیپنوتیزم

  • نام کلوب :انجمن كورش بزرگ
    نام انگلیسی : koroshkabir
    تاسیس : 30 دی 1383
    11936 عضو ، 2812 بحث ، 7 آلبوم ، 34 مقاله ، 22 لینک ، 1 نظرسنجی

    انجمن كورش بزرگ

  • نام کلوب :فلسفه
    نام انگلیسی : phylosophy
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    3761 عضو ، 284 بحث ، 4 آلبوم ، 19 مقاله ، 13 لینک ، 2 نظرسنجی

    فلسفه

  • نام کلوب :فروغ فرخزاد
    نام انگلیسی : forugh
    تاسیس : 8 دی 1383
    11296 عضو ، 54 بحث ، 48 آلبوم ، 21 مقاله ، 12 لینک ، 4 نظرسنجی

    فروغ فرخزاد

  • نام کلوب :طراحی گرافیک
    نام انگلیسی : geraphic
    تاسیس : 29 آذر 1383
    3372 عضو ، 19 بحث ، 4 آلبوم ، 51 مقاله ، 11 لینک ، 2 نظرسنجی

    طراحی گرافیک

..
24 تیر 87 - 11:48

 

بیدار شو خواهر !

در دنیایی که "جمیله"ها با خون خود ،

سند آزادی ملتی را در تاریخ صادر می کنند ،

تنها چشمان مخمور و لبان گلگون داشتن شرط زن بودن نیست.

لیست توصیفنامه ها
17 تیر 87 - 18:01
چهار نفر بودند. اسمشان این ها بود:‌ همه کس، یک کسی، هرکسی، هیچ کس. کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند. هرکسی می توانست این کار را بکند،‌ اما هیچ کس این کار را نکرد. یک کسی عصبانی شد، چرا که این کار، کار همه کس بود، اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان این طوری تمام شد که هرکسی یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد. تو کدومشون هستی ؟! .... تا حالا فکر کردی ؟
8 تیر 87 - 15:53
و ای بسا که تصویری کودن از انسانی نا پخته از من سالیان گذشته گمگشته که نگاه خردسال مرا دارد در چشمانش و من کهنه تر به جا نهاده است تبسم خود را بر لبانش و نگاه امروز من بر آن چنان است که پشیمانی به گناهانش!!!! (شاملو)
8 تیر 87 - 15:52
فریاد من همه گریز از درد بود چرا که من در وحشت انگیزترین شبها آفتاب را به دعائی نومیدوار طلب کرده ام تو از خورشیدها آمده ای از سپیده دم ها آمده ای تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای در خلئی که نه خدا بود نه آتش نگاه و اعتماد تو را به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم شای تو بی رحم است و بزرگوار نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است من بر می خیزم! چراغی در دست , چراغی در دلم زنگار روحم را صیقل می زنم آینه ای برابرآینه ات می گذارم تا با تو ابدیتی بسازم. (شاملو)
__