لیست کلوبها :: 110گزارش تصویری (سبلان.اورین.سلطان.میشو.لاتون.پیشتو.کمتال. جام...) 29 مهر 85 - 07:23 | ||
ببین بجز تو که پامال دره ات شده ام* کدام قله نشین را نکرده ام پامال
"داغلاردا المک ایستریم" ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() همیشه منظر دریا و کوه ، روح افزاست
و منظر تو ، تلاقی کوه با دریاست نفس ز عمق تو و قلهء تو می گیرم به هرکجا که تو باشی هوای من آنجاست دقایقی ست تو را با من و مرا با تو نگاه ثانیه ها مات بر دقایق ماست من و تو آینهء روبروی هم شده ایم چقدر اینهمه با هم یک شدن زیباست خوشا به سینهء تو سرنهادن و خواندن که همدلی چو من آنجا گرفته و تنهاست بدون واسطه همواره دیدمت ، آری درون آئینه روح جسم ناپیداست همیشه عشق به جرم نکرده می سوزد نصیب ما هم از این پس لهیب تهمت هاست بیا ولی که بخوانیم بی هراس از هم که همسرایی مرغان عشق بی پرواست ![]() حرف تازهای به خاطرم نمیرسد
ور نه با تو حرف میزدم
من هنوز زندهام آفتاب پشت ابر ماندهام من در این سکوت بارها برایتان شعر گفتهام -شعر خواندهام من خیال نیستم هستم و هنوز معتقد به واژه زوال نیستم حرف تازهای به خاطرم نمیرسد ور نه - لال نیستم خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
![]() ![]() ![]() ![]() با ساعت دلم
وقت دقیق آمدن توست
من ایستاده ام:
مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هایی از آغوش
با برگ هایی از بوسه
با ساعت غرورم اما!
من ایستاده ام:
با شاخه هایی از تابستان
با برگ هایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من
هنگام شعله ور شدن توست
ها...چشم ها را می بندم
ها...گوش ها را می گیرم
با ساعت مشامم
اینک:
وقت عبور عطر تن توست
![]() در آن هوای دلگیر_وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید. من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد_وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
![]() برای پر زدن از تو خوشا مرام عقابان
(ساوالان)![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پرنده نیستم اما پر خیالم هست
توان بال گشودن به هر محالم هست
مبین که مثل زمین پای در لجن شده ام
که دسترس به گواراترین زلالم هست
همین نفس که به عمق سکوت محبوسم
صدای منتشری آسوی جبالم هست
شناسنامه من یک دروغ تکراری ست
هنوز تا متولد شدن مجالم هست
بخواه تا خود از این خاک بسته برخیزم
به رستحیز تو همواره شور و حالم هست
مجاب فلسفه ای قبض و بسط روحم نیست
اگر چه با خود و دنیای خود جدالم هست
جهان جنون مرا پاسخی نداده هنوز
به ناگزیر ز دنیا همان سوُالم هست
به غیر خوشتن از هیچ کس ملالم نیست
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست
کوهها باهم اندو تنهایند مثل ما با همان و تنهایان
![]() سنگین تر است از نفس من هوای کوه
حس میکنم که له شده ام زیر پای کوه
بی تو همیشه کوه مرا تشنه می کند
فرق است در زلال تو و چشمه های کوه
در دره ای که عطر تو از آن گذشته است
این هق هق من است یا های های کوه؟
سنگ است و با تلنگر غم خرد می شود
این شعر را چگونه بخوانم برای کوه
پژواک اگر نمی شنوی زخمه ای بزن
_بغض مرا_ که قفل زده بر صدای کوه
از قله ام بخوان که مرا باز بشنوی
از هر کجای دره و از هر کجای کوه
| ||














































(ساوالان)



