لیست دوستان :: 4
لیست کلوبها :: 19تیرگی 16 دی 86 - 15:24 |
آیه های زمینی
آنگاه
خورشید سرد شد
وبرکت از زمین ها رفت
وسبزه ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
وخاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت
شب در تمام پنجره های پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
وراه ها ادامه خو د را
در تیرگی رها کردند
دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
وهیچکس
دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در غارهای تنهائی
بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ وافیون می داد
زن های باردار
نوزادهای بی سر زائیدند
و گاهواره ها از شرم
به گورها پناه آوردند
چه روزگار تلخ وسیاهی
نان ، نیروی شگفت رسالت را
مغلوب کرده بود
پیغمبران گرسنه ومفلوک
از وعده گاه ها الهی گریختند
وبره های گمشده عیسی
دیگر صدای هی هی چوپانی را
در بهت دشت ها نشنیدند
در دیدگان آینه ها گوئی
حرکات و رنگ ها و تصاویر
وارونه منعکس می گشت
وبرفراز سر دلقکان پست
وچهره وقیح فواحش
یک هاله مقدس نورانی
مانند چتر مشتعلی می سوخت
مرداب های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفنای خود کشیدند
و موش های موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه های کهنهجویدند
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود ، و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت
آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق های خود
با لکه ئ درشت سیاهی
تصویر می نمودند
مردم ،..
گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسدهایشان
از غربتی به غربت دیگر می رفتند
و میل دردناک جنایت
در دست هایشان متورم می شد
گاهی جرقه ای ، جرقه ئ ناچیزی
این اجتماع ساکت بی جان را
بیکباره از درون متلاشی می کرد
آنها به همهجوم می آوردند
مردان گلوی یک دیگر را
با کارد می دریدند
آنها غریق وحشت خود بودند
و حس ترسناکگنهکاری
ارواح کور و کودنشان را
مفلوج کرده بود
پیوسته در مراسم اعدام
وقتی طناب دار
چشمان پر تشنج محکومی را
از کاسه با فشار به بیرون می ریخت
آنها به خود فرو می رفتند
واز تصور شهوتناکی
اعصاب پیر و خسته شان تیر می کشید
اما همیشه در حواشی میدان ها
این جانیان کوچک را می دیدی
که ایستاده اند
وخیره گشته اند
به ریزش مداوم فواره های آب
***
شاید هنوز هم
در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
یک چیز نیم زنده مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رقمش می خواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبی
شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلب ها گریخته ، ایمانست
***
آه ، ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟
آه ، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها ... |
لیست توصیفنامه ها13 بهمن 85 - 04:58 | |
تولدت مبارک
یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم:
«آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه
میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام».یه روز
دیگه گفت: «میخوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه
میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم.فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز
تو نامهش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه میدونی؟من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم
وزیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره
اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم و زیرش
نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام».حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی
خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام |
9 بهمن 85 - 21:07 | |
TAVALODET MOOOOOOOBARAK |
27 مرداد 85 - 04:39 | |
salam
kheyli maghror va khod khah be nazar miay.albate ino bad az ye bar chat kardan bahaton darm migam.va bi dalil nist
albate khod khahi va ghororeton ye joraee boye shytinoe bache gone ro mide ke dos dashtanie
moafaghbashid
man chap dast nistam |



















