__
لیست دوستان :: 125
لیست کلوبها :: 33
  • نام کلوب :انجمن مهندسین برق وال
    نام انگلیسی : ieee
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    1812 عضو ، 357 بحث ، 4 آلبوم ، 4 مقاله ، 4 لینک

    انجمن مهندسین برق والکترونیک

  • نام کلوب :راز گل سرخ
    نام انگلیسی : raze_gole_sorkh
    تاسیس : 30 تیر 1385
    137 عضو ، 68 بحث ، 12 آلبوم ، 300 مقاله ، 1 لینک

    راز گل سرخ

  • نام کلوب :بهترین دوست من
    نام انگلیسی : behtarendost
    تاسیس : 9 تیر 1385
    1085 عضو ، 39 بحث ، 8 آلبوم ، 5 مقاله ، 3 لینک ، 2 نظرسنجی

    بهترین دوست من

  • نام کلوب :اگر تنها ترین تنها شوم
    نام انگلیسی : tanhatarinbakhoda
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    5310 عضو ، 617 بحث ، 6 آلبوم ، 26 مقاله ، 3 نظرسنجی

    اگر تنها ترین تنها شوم با زهم خدا هست

  • نام کلوب :شازده کوچولو
    نام انگلیسی : littleprince
    تاسیس : 27 دی 1383
    4023 عضو ، 421 بحث ، 3 آلبوم ، 10 مقاله ، 8 لینک ، 1 نظرسنجی

    شازده کوچولو

  • نام کلوب :مسخره ها
    نام انگلیسی : maskhareha
    تاسیس : 9 تیر 1385
    73 عضو ، 4 بحث ،

    مسخره ها

...
6 اسفند 86 - 13:25
گیرم که این درخت تناور
در قله بلوغ
آبستن از نسیم گناهی ست ،

اما
- ای ابر سوگوار سیه پوش ! -
این شاخه شکوفه چه کرده ست
کاین سان کبود مانده و خاموش ؟

گیرم خدا نخواست که این شاخ
بیند ز ابر و باد نوازش
اما

این شاخه شکوفه که افسرد
- از سردی بهار
با گونه کبود -
آیا چه کرده بود ؟
لیست توصیفنامه ها
2 اردیبهشت 87 - 10:24
دنیا هر کسی یه نیمه گمشده داره که فقط لایق همونه پس سعی نکن در ساختن پازل زندگیت تقلب کنی
25 فروردین 87 - 11:37
قصه ی عشق روزی روزگاری در یک جزیره ی دور افتاده ، همه ی احساسها با هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. "خوشبختی" ، " پولداری " ، " عشق " ، " عقل" ، " صبر "، "غم"،"ترس"و... هر یک زندگی خود را می کردند. تا آنکه یک روز " عقل " به بقیه گفت : خیلی زود این جزیره را ترک کنید زیرا به زودی آب بقیه جزیره را فرا خواهد گرفت و همگی غرق خواهید شد. همه ی احساسها قایقهایشان را در آوردند و مشغول تعمیر آنها آنها شدند . و یک روز طوفان شروع شد و هوا بد شد و همه با سرعت سوار قایق هاشان شدند و پارو زنان جزیره را ترک کردند ." عشق " هم سوار قایقش بود اما هنگامی که از جزیره دور میشد حیوانات جزیره را دید که همه به کنار جزیره آمده بودند و " ترس" را نگه داشته بودند و اجازه نمی دادند سوار قایقش شود. " عشق " با سرعت به طرف جزیره برگشت و قایق خود را به حیوانات جزیره داد ، ترس سوار قایقش شد و رفت و حیوانات سوار قایق عشق شدند و دیگر جایی برای عشق نماند . قایق رفت و عشق در جزیره تنها ماند . جزیره هر لحظه بیشتر در آب فرو می رفت و عشق تا گردن زیر آب بود.او نمی ترسید زیرا ترس از جزیره رفته بود . عشق فریاد زد و از احساسها کمک خواست.اول کسی جوابش را نداد ، کمی بعد در آن نزدیکی ها قایق " پولداری " را دید و گفت: لطنا کمکم کن . " پولداری" گفت : نه نمی توانم ،قایقم پر از پول و طلاست و جایی برای تو نیست.عشق " غرور "را دید و گفت: به من کمک می کنی ؟ " غرور " جواب داد: هرگز! تو خیسی ،مرا خیس می کنی! عشق به غم گفت : ای دوست مرا نجات بده. " غم" گفت: متاستفم دوست خوبم ! من آنقدر غمگینم که نمی توانم به تو کمک کنم ، الآن خودم نیاز به کمک دارم! بعد " خوش گذرانی" و" بیکاری" از کنار عشق رد شدند ولی عشق هرگز از آنها کمک نخواست . او از دور شهوت را دید و از او پرسید : به من کمک می کنی؟ شهوت در جواب گفت: نه! سالها منتظر این لحظه بودم که تو از بین بروی . تو همیشه مرا تحقیر می کردی و همه می گفتند تو از من برتری . از نابود شدن تو خوشحال خواهم شد . عشق که نمی توانست نا امید باشد ،رو به سوی خداوند کرد و گفت : خدایامرا نجات بده! ناگهان صدایی از دور به گوشش رسید که فریاد می زد : نگران نباش .من تو را نجات می دهم . عشق به قدری آب خورده بود که دیگر نتوانست روی آب بماند و بی هوش شد . وقتی به هوش آمد خود را در قایق عقل دید . خورشید طلوع کرده بود و دریا آرامتر شده بود و جزیره آرام آرام از زیر آب بیرون می آمد و همه ی احساسها امتحان خود را پس داده بودند . " عشق" از جا بلند شد و به " عقل " سلام کرد و از او تشکر کرد . " عقل" جواب سلامش را داد و گفت: من شجاعتش را نداشتم که تو را نجات دهم و شجاعت هم قایقش از من دور بود و نمی توانست برای نجات تو بیاید . تعجب میکنم تو چطور بدون من و شجاعت برای نجات حیوانات و ترس به جزیره برگشتی ؟! همیشه میدانستم درون تو نیرویی است که در هیچ یک از ما نیست . فقط تو لیاقت فرماندهی تمام احساسها را داری. عشق از او تشکر کرد و گفت :باید بقیه را پیدا کنیم و به جزیره برگردیم .راستی چه کسی مرا نجات داد؟ " عقل" گفت: "زمان" ! "عشق " با تعجب پرسید "زمان"؟ عقل گفت: بله ، چون فقط زمان می تواند بزرگی و ارزش "عشق " را درک کند.
29 اسفند 86 - 11:55
‎^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ ‎^^^^##^##^^^^^^^^^^^^^#^^^^^^##^##^^ ‎^^^^##^##^^^^^^^^^^^^##^^^^^^##^##^^ ‎^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^ ‎^^#^^^^^^^##^^^##^^^^##^^^###^^^^##^ ‎^##^^^^^^^##^^^^##^^^##^^#^^##^^^##^ ‎^###########^^^^^######^^##########^ ‎^^#########^^^^^^#####^^^^^#######^^ ‎^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^^#^^^^^^^#^^^^^^^^^^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^##^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^##^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^ ‎^^#^^^^^^^##^^^^^^##^^##^^^^^^^^^^^^ ‎^##^^^^^^^##^^^^^^##^^##^^###^^^^^^^ ‎^###########^^##^^#########^##^^^^^^ ‎^^#########^^^##^^^########^##^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^###^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ ‎^^^^^^^^^^^##^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^
__