__
لیست دوستان :: 5
لیست کلوبها :: 12
  • نام کلوب :کانون زبان ایران
    نام انگلیسی : ili
    تاسیس : 28 دی 1383
    2842 عضو ، 408 بحث ، 4 مقاله ، 3 لینک

    کانون زبان ایران

  • نام کلوب :انگلیسی
    نام انگلیسی : learnenglish
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    3972 عضو ، 659 بحث ، 5 آلبوم ، 9 مقاله ، 1 لینک ، 3 نظرسنجی

    انگلیسی

  • نام کلوب :کارشناسی ارشد
    نام انگلیسی : arshad
    تاسیس : 5 فروردین 1384
    1880 عضو ، 254 بحث ، 1 مقاله ، 8 لینک

    کارشناسی ارشد

  • نام کلوب :کتاب های الکترونیک
    نام انگلیسی : ebooks
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    1920 عضو ، 70 بحث ، 6 آلبوم ، 13 لینک

    کتاب های الکترونیک

  • نام کلوب :آواشناسی
    نام انگلیسی : linguistics
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    120 عضو ، 25 بحث ، 4 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک

    آواشناسی

  • نام کلوب :مترجمین
    نام انگلیسی : translation
    تاسیس : 21 اسفند 1383
    1687 عضو ، 35 بحث ، 2 لینک

    مترجمین

پیغام
4 مرداد 87 - 18:07

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی
 
هر چه برگم بود و بارم بود
 
هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود
 
هر چه یاد و یادگارم بود
 
ریخته ست
 
چون درختی در زمستانم
 
بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود
دیگر کنون هیچ مرغ پیر یا کوری
 
در چنین عریانی انبوهم ایا لانه خواهد بست ؟
دیگر ایا زخمه های هیچ پیرایش
 
با امید روزهای سبز اینده
 
خواهدم این سوی و آن سو خست ؟
چون درختی اندر اقصای زمستانم
 
ریخته دیری ست
 
هر چه بودم یاد و بودم برگ
 
یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن
 
برگ چونان صخره ی کری نلرزیدن
یاد رنج از دستهای منتظر بردن
برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن
ای بهار همچنان تا جاودان در راه
 
همچنان ا جاودان بر شهرها و روستاهای دگربگذر
 
هرگز و هرگز
 
بربیابان غریب من
 
منگر و منگر
 
سایه ی نمنک و سبزت هر چه از من دورتر ،‌خوشتر
 
بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو
تکمه ی سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشک و کبود من
 
همچنان بگذار
تا درود دردنک اندهان ماند سرود من

م.امید
لیست توصیفنامه ها
31 تیر 87 - 22:08
من به بی سامانی باد را می مانم من به سرگردانی ابر را می مانم من به آراستگی خندیدم من ژولیده به آراستگی خندیدم سنگ طفلی ، اما خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت قصه بی سر و سامانی من باد با برگ درختان می گفت باد با من می گفت چه تهی دستی ، مرد ! ابر باور می کرد من در آیینه رخ خود دیدم وبه تو حق دادم آه می بینم ، می بینم تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم...
29 تیر 87 - 22:28
ای دیر یافته با تو سخن می گویم بسان درخت که با جنگل بسان علف که با صحرا بسان رود با دریا زیرا که من تو را دریافته ام زیرا صدای من با صدای تو آشناست.
20 تیر 87 - 19:41
صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید...
__