لیست دوستان :: 5
لیست کلوبها :: 8خطابه بدرود 16 دی 85 - 08:36 |
چون بمیرم_ای نمی دانم که؟_ باران کن مرا در مسیر خویشتن از رهسپاران کن مرا خاک و باد و آتش و آبی کزان بسرشتی ام وامگیر ازمن، روان در روزگاران کن مرا آب را گیرم به قدر قطره ای در نیمروز بر گیاهی،درکویری،باد و باران کن مرا مشت خاکم را با پابوس شقایقها ببر وین چنین چشم و چراغ نوبهاران کن مرا بادرا همرزم طوفان کن که بیخ ظلم را برکند از خاک و باز از بیقراران کن مرا زآتشم شور و شراری در دل عشاق نه زین قبل دلگرمی انبوه یاران کن مرا خوش ندارم، زیر سنگی ،جاودان خفتن خموش هرچه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا
|
لیست توصیفنامه ها6 اردیبهشت 86 - 20:57 | |
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می شود
وقتی به داستان نگاه تو می رسم
یکباره شعر وارد تمثیل می شود...
ای عابر بزرگ که با گام های تو
از انتظار پنجره تجلیل می شود
تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد
بر چشم های پنجره تحمیل می شود
آیا دوباره مثل همان سال های پیش
امسال هم بدون تو تحویل می شود؟
بی شک شبی به پاس غزل های چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می شود
آن روز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می شود
|
1 فروردین 86 - 07:08 | |
تنها ، و روی ساحل،
مردی به راه می گذرد.
نزدیك پای او
دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیكر
رو می كند به ساحل و در چشم های مرد
نقش خاطر را پر رنگ می كند.
انگار
هی میزند كه :مرد! كجا می روی ، كجا؟
و مرد می رود به ره خویش.
و باد سرگران
هی میزند دوباره: كجا می روی ؟
و مرد می رود.
و باد همچنان...
امواج ، بی امان،
از راه میرسند
لبریز از غرور تهاجم.
موجی پر از نهیب
ره می كشد به ساحل و می بلعد
یك سایه را كه برده شب از پیكرش شكیب.
دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیكر
رو می كند به ساحل و ...
سهراب سپهری
|
1 فروردین 86 - 07:07 | |
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز |


















