تو می ایی 25 شهریور 87 - 18:51 |
تو می آیی می دانم كه می آیی . . . تو را دیشب من از لحن عجیب بغض هایم ، خوب فهمیدم تو را بی وقفه از باران پاك چشم هایم سیر نوشیدم تو می آیی . . . می دانم كه می آیی و بر ابهام یك بودن ، نگین آبی احساس می بندی و از تكرار پوچ لحظه های سرد تنهایی مرا بر نبض پركار شكفتن می نشانی تو می آیی . . . خوب می دانم . . . كه پروانه نشانت را میان قاصدك ها دید میان قاصدك هایی كه از من تا بی نهایت دور می شد دید تو می آیی من را از نگاه سرد آیینه شبیه دختری از جنس یك پرواز میان گرمی دستان پر مهرت دوباره باز می گیری تو می آیی . . . و من این را شبیه حجم یك بوییدن مطبوع از آواز اقاقی های سر گردان ، شبیه یك قنوت سبز نیلوفر ، میان بركه ای عریان ، دوباره خوب فهمیدم ! تو می آیی . . . می دانم خوب می دانم كه می آیی و من را در حریم امن چشمانت به آرامش ، به فردایی پر از شوق و تپش هایی مقدس ، می رسانی تو می آیی خوب می دانم كه می آیی تو می آیی . . . |





