__
لیست دوستان :: 110
لیست کلوبها :: 30
  • نام کلوب :سینمای بالیوود
    نام انگلیسی : bollywoooooooood
    تاسیس : 28 دی 1383
    749 عضو ، 231 بحث ، 6 آلبوم ، 17 مقاله ، 7 لینک

    سینمای بالیوود

  • نام کلوب :سیاوش قمیشی
    نام انگلیسی : siavash
    تاسیس : 23 دی 1383
    8613 عضو ، 176 بحث ، 44 آلبوم ، 16 مقاله ، 27 لینک ، 4 نظرسنجی

    سیاوش قمیشی

  • نام کلوب :خونه, محل آسایش من
    نام انگلیسی : homesweethome
    تاسیس : 30 دی 1383
    1021 عضو ، 20 بحث ، 3 آلبوم ، 6 مقاله ، 6 لینک

    خونه, محل آسایش من

  • نام کلوب :اورکات
    نام انگلیسی : orkut
    تاسیس : 19 دی 1383
    16675 عضو ، 687 بحث ، 4 آلبوم ، 121 مقاله ، 3 لینک ، 4 نظرسنجی

    اورکات

  • نام کلوب :پرچوووووووووووونه
    نام انگلیسی : porchooneh
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    1597 عضو ، 37 بحث ، 2 آلبوم ، 4 مقاله ، 2 لینک

    پرچوووووووووووونه

  • نام کلوب :استقلال تهران
    نام انگلیسی : esteghlal_tehran
    تاسیس : 6 دی 1383
    15700 عضو ، 3931 بحث ، 27 آلبوم ، 34 مقاله ، 19 لینک ، 41 نظرسنجی

    استقلال تهران

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
28 مهر 85 - 08:28
روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبی و خوشی زندگی می كردند خوشبختی. پولداری. عشق. دانائی. صبر.غم. ترس.......هر كدام به روش خویش می زیستند .تا اینكه یك روز دانائی به همه گفت: هر چه زودتر این جزیره را ترك كنید زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت اگر بمانید غرق می شوید. تمام احساسها با دستپاچگی قایقهای خود را از انبارهای خانه های خود بیرون آوردند وتعمیرش كردند. همه چیز از یك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدری خراب شد كه همه به سرعت سوار قایقها شدندوپارو زنان جزیره را ترك كردند. در این میان عشق هم سوار قایقش بود اما به هنگام دور شدن از جزیره متوجه حیوانات جزیره شد كه همگی به كنار جزیره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودندو نمی گذاشتند كه او سوار بر قایقش شود. عشق به سرعت برگشت و قایقش را به همه حیوانات و وحشت زندانی شده سپرد. آنها همگی سوار شدند و دیگر جائی برای عشق نماند.!!!!!!!!! قایق رفت و عشق تنها در جزیره ماند. جزیره هر لحظه بیشتر به زیر آب میرفت و عشق تا زیر گردن در آب فرو رفته بود. او نمی ترسید زیرا ترس جزیره را ترك كرده بود. فریاد زد و از همه احساسها كمك خواست. اول كسی جوابش را نداد. در همان نزدیكی قایق ثروتمندی را دید و گفت:ثروتمندی عزیز به من كمك كن. ثروتمندی گفت: متاسفم قایقم پر از پول و شمش و طلاست و جائی برای تو نیست. عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات می دهی؟ غرور پاسخ داد: هرگز تو خیسی و مرا خیس میكنی. عشق رو به غم كرد و گفت: ای دوست عزیز مرا نجات بده اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدری غمگینم كه یارای كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتیاج به كمك دارم. در این حین خوشگذرانی وبیكاری از كنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از آنها كمك نخواست. از دور شهوت را دید و به او گفت: آیا به من كمك میكنی؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!! سالها منتظر این لحظه بودم كه تو بمیری یادت هست همیشه مرا تحقیر می كردی همه می گفتند تو از من برتری ، از مرگت خوشحال خواهم شد عشق كه نمی توانست نا امید باشد رو به سوی خداوند كردو گفت :خدایا مرا نجات بده ناگهان صدائی از دور به گوشش رسید كه فریاد می زد نگران نباش تو را نجات خواهم داد. عشق به قدری آب خورده بود كه نتوانست خود را روی آب نگه دارد و بیهوش شد. پس از به هوش آمدن خود را در قایق دانائی یافت آفتاب در آسمان پدیدارمی شد و دریا آرامتر شده بود. جزیره داشت آرام آرام از زیر هجوم آب بیرون می آمد و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند عشق برخواست به دانائی سلام كرد واز او تشكر كرد دانائی پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بیایم شجاعت هم كه قایقش از من دور بود نمی توانست برای نجات تو بیاید تعجب می كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حیوانات و وحشت رفتی؟ همیشه میدانستم درون تو نیروئی هست كه در هیچ كدام از ما نیست. تو لایق فرماندهی تمام احساسها هستی. عشق تشكر كرد و گفت: باید بقیه را هم پیدا كنیم و به سمت جزیره برویم ولی قبل از رفتن می خواهم بدانم كه چه كسی مرا نجات داد؟؟ دانائی گفت كه او زمان بود. عشق با تعجب گفت: زمان؟؟!!!!! دانائی لبخندی زد وپاسخ داد: بله چون این فقط زمان است كه می تواند بزرگی و ارزش عشق را درك كند ..
9 خرداد 85 - 10:45
سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه نمی دونم پروفایل من رو خوندین یا نه؟ اما درخواست می کنم ازتون که پروفایل من رو بخونید و اگر دوست داشتین بیشتر با هم آشنا بشیم . من به یاری احتیاج دارم که مسافری از خورشید باشه و در این دنیای تاریک ناامیدیم کورسویی از عشق و امید را برای من به ارمغان بیاره من واقعا خوشحال میشم که این مسافر شما باشید اما اگر دوست نداشتید که با من آشنا بشین لطفا من رو از اد لیستتون حذف کنید تا من بیهوده و به امید پیدا کردن یار صبح و شب به انتظار نشینم واقعا انتظار سخته پس ازتون استدعا می کنم اگر جوابتون منفی من رو از اد لیستتون حذف کنید. امیدوارم که جسارتی به محضرتون نکرده باشم مرا نه سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند پریشان خاطران رفتند و در خاک مرا از خاک ایشان آفریدند براتون آرزوی زیبایی و لذت و خوشبختی دارم هر چند که من خودم هیچ وقت اون رو درک نکردم. بی صبرانه منتظر جوابتون هستم. به هر حال بازم تاکید و خواهش می کنم که اگر نمی خواین به پیشنهاد من فکر کنید حتما من رو از اد لیستتون پاک کنید.
9 اردیبهشت 85 - 02:25
hava buye nam gerefte dobare delam gerefte,seday gerye barun tu khiabun dam gerefte,ba negahet ghalbamo azam gerefti inam bemune,ba ghoruret mano daste kam gerefti inam bemune,gofti ke ghalbeto pas midam divune inam bemune,goftam in ghalbe toe pishet bemune inam bemune,khastam asheghet konam gofti mahale inam bemune,gofti ke to ham delet che khosh khiale inam bemune,man migoftam shabe eshgh ba in siahi,nadare tarsi baram vaghti to mahi,to migofti are man maham vali to oumadi asemunet ro eshtebahi,inam bemune inam bemune
__