بعضی چیزا رو نمی شه نوشت
بعضی چیزا رو نمی شه گفت
بعضی چیزا رو فقط می شه احساس کرد
بعضی بغضا رو نمی شه شکست
بعضی بغضا رو فقط باید قورت بدی
بعضی دردا رو نمی شه فریاد زد
بعضی دردا رو فقط می شه اشک ریخت
******
اگه جاذبه زمین برعکس می شد
یعنی به جای اینکه به زور بمونیم رو زمین
به زور می رفتیم بالا
تو آسمون
فک کنم بهتر می شد
می رفتم بال هامو که
جا گذاشته بودم تو آسمون
پیدا می
کردم
وسط ابرها می گشتم
بعد...
کی می دونه
شاید می رفتم پیش خدا
با هم کلی حرف می زدیم
می رفتیم وسط ابرا
از خنده روده بر می شدیم
بعد
خسته که می شدم
بهش می گفتم بغلم کنه
سرمو می ذاشتم رو شونه ش
از دردام می گفتم
از دردای آدمای رو زمین
بهش می گفتم که مث بقیه نیست
تو بغل گرم و نرمش می خوابیدم و
دیگه هیچ وقت بیدار نمی شدم
پيام ضروري
بوی دروغ، بوی دورویی، بوی تناقض، بوی زور
داره حال مو بهم می زنه
دیگه توی این لجن نمی شه دست و پا زد
بین این آدمای پستی که انگار نه انگار دارن چه غلطی می کنن
... که براشون مهم نیس دوروبرشون چی می گذره
کاش کور بودم
******
آنقدر رسم وفا مرده ،
که ترسم لیلی روزی اگر زنده شود یادی ز مجنون نکند.
وضعیت
زن20 ساله مجرد
تولد
26/شهریور/1367
سن کلوبی
1 سال و 5 ماه و 17 روز
جنسيت
زن
علت عضويت
شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر
زندگي با
با والدين
تحصيلات
فوق ديپلم
اطلاعات اضافي
برای شما جا نداریم دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا. هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت ، ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد ... دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد .
یکی گفت : چرا این اتاق پر از دود و آه است ؟ یکی گفت : چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت : انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ؟؟؟!!! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم : خدایا تو قلب مرا می خری ؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را بروی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم :
ببخشید , دیگر برای شما جا نداریم از این پس بجز او کسی را نداریم ...
استثناء هم قائل میشیم گاهی اوقات !
-------
یه بار که دعوامون بشه من از کلبه امون میزنم بیرون ... فرار می کنم میرم تو جنگل ... لای درختا اینقدر میدوم که یکدفعه برسم به یه خرس گریزلی که رو پاهاش ایستاده داره به من نگاه می کنه ..منم هی نگاهش می کنم بعد یکدفعه خودمو می اندازم تو اغوشش و از دست تو گریه میکنم ... باید باحال باشه ادم خرس بغل کنه بزرگ نرم پشمالو گرم...مهربونه ...خرسه منو میخوره تو میای می بینی.. تفنگ شکارتو میاریو با چشای خیس می خوای شلیک کنی اما نمی زنی ...چون حالا دیگه خون من تو رگاشه ... حالا دیگه گوشت تنش منم ..خرسه به تو اسلحه به دست نگاه سردی می اندازه و اروم از کنارت رد میشه .....
-------
باید کسی که به بنفشه ها چشم دارد را کشت
باید صلیب ساخت
اما به دوش نکشید
باید به مسلمان بودن گریست
من رهگذر خیابان های تنهایی ام
من از شهر بی ایمان مسلمانان می آیم
من خداوندم چند روزی ایست که می گرید
شاید برای آنهایی که در دست ابلیس اند
مرا نمی فهمی
نگاه نکن
مرا با خط ها موازی نکن
مرا نبر و هی ندوز
من یک جنس بی ترحمم
من مثل دیو ها نبوده ام
بر عکس نبوده ام
من مثل آینه
مثل انعکاس رنگ ها
نشسته ام
بیا و آرام آرام
مرا مرور کن
من همیشه در رگ فکر هایت جاری ام
خون نیستم
از آن مهم تر ام