در باران زیر درخت امید آرمیده و تصویرش را در ذهن به امید دیدار میسازم.
پيام ضروري
درمقابل چشمانم شکوفه ای متولد شد
لبخند زنان تولد خود را بشارت می داد
می اندیشیدم که زمان زیادی نخواهد ماند
اما او به من و افکارم نمی اندیشید
غرق زندگی و زیبایی آن بود
و من تشنه در ساحل دریای زندگی
زندگی همان عشق است
عشق خالق به عروسک گلی
وضعیت
مرد24 ساله مجرد
تولد
13/بهمن/1363
سن کلوبی
2 سال و 9 ماه و 6 روز
جنسيت
مرد
سيگار
نميکشم
علت عضويت
تماس با آشنايان و دوستان
زندگي با
با حيوان خانگي ام
تحصيلات
دکتري و بالاتر
شغل
daneshjoo
اطلاعات اضافي
از چشمانم رودخانه جاری است که دانه های
اخرین را با خود به جزایر متروک میبرد و توهمچون
تصویری در ذهنم مرا به خویش می خوانی
تو را به فراموشی سپرده ام انگونه که بیابان دریا را از یاد برده است و خاکستر بهار وبرگ وپرنده را تنها نامت به غریزه ای غریب چون باد در نیزار وبارن در مرداب دور دست ذهنم را می اشوبد ای راز همه زادن ها ورویشها عمر اسارتم چنان
به درازا کشید که زنجیرها همه زنگار بسته اند وتو
با موردنم زاده میشوی وبا زادنم می میری چون طلوع وغروب در دو سوی جهان
من در استانه غروبم از نشانه سروها طلوع
کن پیش ازانکه دوباره زاده شوم