بوف کور 18 مرداد 87 - 22:50 |
قبل اینكه بخوابم در آینه به صورت خودم نگاه كردم؛ دیدم صورتم شكسته؛ محو و بی روح شده بود. به قدری محو بود كه خودم رو نمی شناختم - رفتم در رختخواب لحاف رو روی سرم كشیدم، غلت زدم، رویم رو به طرف دیوار كردم، پاهایم رو جمع كردم، چشم هایم را بستم و دنباله خیالات خودم رو گرفتم! - آنجائیكه زندگی با مرگ به هم آمیخته می شود و تصویرهای منحرف شده بوجود می آید، میل های كشته شده دیرین، میل های محو شده و خفه شده دوباره زنده می شوند و فریاد انتقام می كشند! -در اینوقت از طبیعت و دنیای ظاهری كنده می شدم و حاضر بودم كه در جریان ازلی محو و نابود شوم- چندبار با خود زمزمه كردم: "مرگ، مرگ، . . . كجائی؟" همین به من تسكین داد . چشمهایم به هم رفت. |
لیست توصیفنامه ها22 مرداد 87 - 18:36 | |
افلاطون میگه : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش. چون کار دل دوست داشتنه... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگه کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه !!! |
21 مرداد 87 - 19:00 | |
خیلی دور هم كه بروی..........................نقطه نمیشوی..................سه نقطه میشوی در شعرهایم... |
26 تیر 87 - 11:15 | |
میلاد با سعادت بهترین پدر دنیا و روز پدر و مرد رو بهت تبریک می گم بابای آینده!!!D: |














