| کلوب آی دی | unleash ، سن کلوبی : 3 سال و 5 ماه و 5 روز |
| درباره من | عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد ! |
| وضعیت | مرد23 ساله مجرد متولد 27/آبان/1368 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | United-States ، تهران ، نیویورک |
| سيگار | ميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | تنها |
| تحصيلات | ديپلم دبيرستان |
| شغل | کارمند |
| اطلاعات اضافي | مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه شب که از راه میرسه غربم باهاش میاد توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد من غم های کهنمو بر میدارم که توی میخونه ها جا بزارم میبینم یکی میاد از میخونه زیر لب مست آواز میخونه مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه گرمی مستی میاد توی رگ های تنم همینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم کی میاد به حرفای من گوش بده آخه من غریبه هستم با همه یکی آشنا میاد به چشمه من ولی از بخت بدم اونم غمه ********************************* اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلا طبیعی نبود .همش بهم نگاه میكرد و میخندید. به خودم گفتم : عجب غلطی كردم قبول كردم ها.... اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم. خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیوونه میشد ممكن بود همه چیزو به هم بریزه وكلی آبرو ریزی میشد. اونشب برای اینكه آرومش كنم سعی كردم بیشتر بش نزدیك بشم و باش صحبت كنم. بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت. یه بار بی مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داری ؟ قبل از اینكه چیزی بگم گفت : وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب میشه . انگار دارم رو ابرا راه میرم....روی ابرا كسی بهم نمیگه دیوونه...! بعد با بغض پرسید تو هم فكر میكنی من دیوونه ام ؟؟؟ ... اما اون از من دیوونه تره . بعد بلند خندید وگفت : آخه به من میگفت دوستت دارم . اما با یكی دیگه عروسی كرد . و بعد آروم گفت : امشبم عروسیشه.... ************************* حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود ! |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 170-175 |
| وزن | 75-80 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، گوشه گير ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، راحت ، مد روز ، معمولي |
| تاریخ عضویت | 16 شهریور 1387 ساعت 15:44 |
| علایق | سفر کردن با تریلی - موزیک - وبلاگ نویسی - شعر - همراه بودن با دوستان |
| ورزش | بسکتبال - شنا - کشتی کج |
| فعاليتها | صبح میریم کافی شاپ صبحونه میزنیم بعد میریم دیدن تریلی آهنگ های هایده و مهستی گوش میدم بعدم سیگار آهنگ های هایده و مهستی گوش میدم بعدشم ناهار آهنگ های هایده و مهستی گوش میدم بعدشم استراحت آهنگ های هایده و مهستی گوش میدم بعدشم میریم زمین سیگار رو لب آهنگ های هایده و مهستی گوش میدم |
| موسيقي | سنتی - پاپ - رپ |
| فيلمها | فیلم های بهروز وثوقی با گوگوش فیلم های ناصر ملک مطیعی با فروزان فیلم های بیک ایمانوردی با میری |
| غذا | قیمه - ماکارونی - آش |
| ايميل 1 | batista.unleash [at] yahoo [dot] com |
| تلفن 1 | 021 |
| تلفن 2 | 0919 |
| آدرس | افسر سیتی |
| کد پستی | 3:16 |
| دانشگاه | انصراف دادم |
| دبيرستان | تموم شد |
| رشته | فنی - کامپیوتر |
| سال فارغ التحصيلي | 85-86 |
| نام محل کار | ---------- |
| عنوان شغلي | اپراتور کامپیوتر |
| در مورد کار من | کارمند |
| ايميل کاري | batista.unleash [at] yahoo [dot] com |
| شماره تلفن کار | 021 |
| مهارتها | کشیدن سیگار و قیلون گوش کردن موسیقی دیدن فیلم |
| علايق کاري | گرافیست |
| من در يک جمله ! | چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم ، نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از ذهن
حرفهای من
افتاد
|
| مهمترين چيزها | با من هر طور رفتار کنی همون جوری باهات رفتار میشه !!! |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | مشکي |
| وضعيت بدني | ورزشي |
| وضعيت ظاهري | متوسط |
| مشخصه اصلي | مهربان ، قدرت ، باهوش ، گپ زن |
| فرد مورد نظر آشنایی | ؟؟؟؟؟ |
| فرد ايده آل زندگي | ؟؟؟؟؟ |
| موارد غیر قابل تحمل | بی حرمتی دروغ خالی بندی دم دمی مزاجی |
| مهارتهاي شخصي | FH12 و اسكانیا روندن |