یا لطیف! 10 دی 86 - 22:16 |
بنام پاک ترین پاکیها…….
وعشق می افتم….. خوب یادم هست از بهشت که آمدم تنم از نور بود و پر وبالم از نسیم. بس که لطیف بودم
توی مشت دنیا جا نمی شدم! اما ! زمین تیره بود کدر بود سفت بود دامنم به سختیش گرفت ودستم به تیرگی اش
آغشته شد و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم وذره ذره سخت تر ! من سنگ شدم و سد و دیوار . دیگر نور از من نمی گذرد. دیگر آب از من عبور نمی کند،
روح من روان نیست وجان جریان ندارد! حالا تنها یادگارم از بهشت واز لطافتش:
چند قطره اشک است که گوشه دلم پنهانش کرده ام . گریه نمی کنم تا تمام نشود .
میترسم بعد از ان از چشمانم سنگ ریزه ببارد ……. یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک سنگریزه شود وروح سنگ وصخره؟
این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند ودلهای نازک شرحه شرحه شود؟
وقتی تیره ایم وقتی سرا پا کدریم به چشم می اییم ودیده می شویم. اما لطافت هرچیز
از حد بگذرد نا پدید می شود. یا لطیف ! کاشکی دوباره مشتی . تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی
تا می چکیدم ومی وزیدم ونا پدید می شدم.. مثل هوا که نا پدید است ....
مثل خودت که نا پدیدی .........
یا لطیف ! مشتی . تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش.................
یا لطیف!...........
یا لطیف! حیرانم از رسم روزگار ......
یا لطیف! مبادا.... قلبی شکستم!.... دلی آزردم! ....که اینگونه آزده و پریشانم! ......وای بر
من !........وای بر من!.........
یا لطیف! از بهشت رانده وگرفتار برزخم ....خود پناهم ده.....
یا لطیف!غم دل به که گویم....
یا لطیف !.....
یا لطیف! مشتی،تنها مشتی از لطافتت بر من ببخش! ....لطیفم کن .....
آمین.
|







