__
لیست دوستان برای دوستان مقدور می باشد.
لیست کلوبها :: 66
  • نام کلوب :فراتر از عشق
    نام انگلیسی : above_of_love
    تاسیس : 22 مرداد 1387
    0 عضو ، 3 بحث ، 33 آلبوم ، 1 لینک

    فراتر از عشق

  • نام کلوب :پیاده روی
    نام انگلیسی : p_i_a_d_e_r_a_v_i
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    3493 عضو ، 298 بحث ، 5 آلبوم ، 2 مقاله

    پیاده روی

  • نام کلوب :شطرنج بازان حرفه ای ای
    نام انگلیسی : chess
    تاسیس : 10 تیر 1384
    697 عضو ، 103 بحث ، 5 آلبوم ، 16 مقاله ، 4 لینک

    شطرنج بازان حرفه ای ایران

  • نام کلوب :اگر تنها ترین تنها شوم
    نام انگلیسی : tanhatarinbakhoda
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    5625 عضو ، 465 بحث ، 6 آلبوم ، 33 مقاله ، 1 لینک ، 3 نظرسنجی

    اگر تنها ترین تنها شوم با زهم خدا هست

  • نام کلوب :خدا تنها یار من
    نام انگلیسی : godonly_friend
    تاسیس : 27 دی 1383
    13907 عضو ، 1859 بحث ، 7 آلبوم ، 40 مقاله ، 5 لینک ، 2 نظرسنجی

    خدا تنها یار من

  • نام کلوب :تنهایی
    نام انگلیسی : tanhae2
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    6541 عضو ، 967 بحث ، 10 آلبوم ، 2 مقاله

    تنهایی

OUR DEAR GOD
11 مرداد 87 - 14:27

صبح است

گنجشک محض می خواند

پاییز ، روی وحدت دیوار

                               اوراق می شود

حسی شبیه غربت اشیا

از روی پلک می گذرد

بین درخت و ثانیه سبز

تکرار لاجورد

                 با حسرت کلام می آمیزد

 

اما

ای حرمت سپیدی کاغذ!

نبض حرف ما

         در غیبت مرکب مشاق می زند.

در ذهن حال ، جاذبه شکل

                      از دست می رود

 

باید کتاب را بست.

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد،

گل را نگاه کرد،

             ابهام را شنید

 

 

باید دوید تا ته بودن،

باید به بوی خاک فنا رفت.

باید به ملتقای درخت و خدا رسید.

باید نشست

       نزدیک انبساط

        جایی میان بیخودی و کشف!

 

 

 

استاد سهراب سپهری

 

 

لیست توصیفنامه ها
10 دی 86 - 00:09
یكی‌ از ترانه‌هایی‌ كه‌ پائولو كوئلیو سروده‌ است‌: من‌ ده‌ هزار سال‌ پیش‌ به‌ دنیا آمدم‌. روزی‌، درخیابان‌، درشهر، پیرمردی‌ را دیدم‌، نشسته‌ برزمین‌، كاسه‌ی‌ گدایی‌ درپیش‌، ویولونی‌ در دست‌، رهگذران‌ باز می‌ماندند تا بشنوند، پیرمرد سكه‌هارا می‌پذیرفت‌، سپاس‌ می‌گفت‌، و آهنگی‌ سرمی‌داد، و داستانی‌ می‌سرود، كه‌ كمابیش‌ چنین‌ بود: من‌ ده‌ هزار سال‌ پیش‌ به‌ دنیا آمدم‌ و دراین‌ دنیا هیچ‌ چیز نیست‌ كه‌ قبلا نشناخته‌ باشم‌ رنگین كمان عشق همان گونه كه پرتو نور با گذشتن از منشور ، رنگین كمان نور را به ما نشان می دهد ، پولس نیز عشق را از منشور شعورش می گذراند و به عناصر تشكیل دهنده اش تجزیه می كند و رنگین كمان عشق را به ما نشان می دهد . همین چیز های كوچك ، همین فضایل ساده اند كه عطیه ی برتر را تشكیل می دهند . عشق از نه عنصر اصلی تشكیل شده است : بردباری : عشق بردبار است . مهربانی: مهربان است . سخاوت : عشق در آتش حسد نمی سوزد . فروتنی : غرور ندارد . ظرافت : عشق اطوار ناپسندیده ندارد . تسلیم : نفع خود را خواهان نیست . تسامح : خشم نمی گیرد. معصومیت : سوء ظن ندارد . صداقت : از ناراستی شاد نمی شود ، اما با راستی به شعف می آید . بردباری . مهربانی . سخاوت . فروتنی . رفتارنیك . تسلیم . تسامح . معصومیت . صمیمیت . این ها عطیه ی برتر را تشكیل می دهند ، در روح انسانی اند كه می خواهد در جهان ، حاضر و در كنار خداوند باشد . تمامی این خصوصیات با ما مرتبط است . با زندگی روزمره ی ما ، با امروز و با فردا ، با ابدیت . بارها از عشق به خداوند شنیده ایم . اما مسیح از عشق به آدمیان با ما سخن گفت . آرامش را در آسمان می جسته ایم . مسیح در زمین می جست . جستجوی انسان برای پاسخ به پرسش اساسی اش ـ زندگی ام را باید وقف چه كنم ؟ ـ چیزی عجیب یا تحمیلی نیست . این جستجو در تمامی تمدن ها حاضر است ، حتا اگر این تمدن ها با هم مرتبط نباشند . چرا كه با انسان متولد می شود و نفس روح جاودانه را در این جهان می تاباند. عطیه ی برتر نیز می تاباند همین نفس را . فقط یك عطیه ی صرف نیست ، عصاره ی رفتار ها و واژه های روز به روز ماست . جایی كه عشق باشد ، انسان هست ، وخدا هست . كسی كه در عشق شادی می یابد ، در انسان شادی می یابد ، و در خداوند شادی می یابد . خدا عشق است . پس : عشق بورزید ! اگر نسخه ی بازنویسی شده ی نخستین رساله ی یوحنا را بخوانیم ، واژه های زیر را می بینیم : عشق می ورزیم ، چرا كه او نخست به ما عشق ورزید . به عبارت چرا كه بنگرید . این همان دلیلی ست كه منظور نظر من است . از آن جا كه او نخست به ما عشق ورزید ، تاثیر ـ نتیجه ـ این است كه ما نیز عشق می ورزیم . ما همه تجلی عشقیم . به او ، به خودمان ، به همه عشق بورزیم . این گونه است . قلب ما اندك اندك دگرگون می شود . در عشقی كه نثار ما شده غور كنید ، و در می یابید كه چگونه عشق بورزید . قسمتی از رساله ی پولس رسول به قرنتیان عشق هرگز نابود نمی شود ، اما پیشگویی ها نیست می شوند و زبان ها پایان می یابند و دانش زایل می شود .زیرا دانش ما جزیی است و پیشگویی ما جزیی است ، و آنگاه كه كامل بیاید ، جزیی نابود خواهد شد . آن گاه كه طفل بودم ، همچون طفلی سخن می گفتم و احساسم كودكانه بود . آن گاه كه مرد شدم ، كار های كودكانه را ترك گفتم .چرا كه اكنون در آینه می بینم ، معماوار ، و در آن هنگام چهره به چهره می بینیم اش . اكنون دانشی جزیی دارم ، و در آن هنگام خواهم شناخت ، همان گونه كه شناخته شده ام . اینك اما ، سه چیز می ماند : ایمان ، امید ، وعشق . اما برترین آنها ، عشـــــــق است
13 شهریور 86 - 22:26
در لحظه پیروزی , آرزو میکنم ... کوهی بلندتر برای صعود در برابرت قد برافرازد , و دریایی گسترده تر پیش رویت , و به مبارزه ای سخت تر فرا خوانده شوی , زیرا ... صعود به قله ای بلند تر ... سفر به ساحلهای دور دست , در پیگیری به پاسخ به آن نداست , که امروز از تو انسانی ساخته "بی همتا" .
23 اردیبهشت 86 - 00:14
زندگی رویش یک حادثه نیست زندگی رهگذر تجربه هاست تکه ابریست به پهنای غروب آسمانیست به زیبایی مهر بارگاهیست ز دربار حضور زندگانی چون گل نسترن است باید از چشمه جهان آبش داد زندگی صحنه جولانگاهست خوب و بد بودن آن عملی از من وماست پس بیا تا بفشانیم همه بذر خوبی و صفا و بگوییم به دوست : معنی مهر و حقیقت چه نکوست
__