ترنم بهاری , tranoom222

ترنم بهاری

 تنها چیزی که از فردا میدانم ...........این است که خدا قبل از خورشید بیداراست .از اومیخواهم قبل از همه در کنارت باشد
ترنم بهاری , tranoom222

ترنم بهاری

مطالب
cloobid
tranoom222
، 2 سال و 5 ماه و 13 روز
زن 34 ساله مجرد
فوق ليسانس ،

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • بروبكس فشن , barobaxefashion
  • نیوشا ضیغمی , nioshazeighami
  • تار , TAAR
  • بچه های خلاف , bachehayekhalaf
  • 80 رسانه

    morebox img


تبلیغات

ترنم بهاری , tranoom222
ﻋﮑﺴﺖ ﻗﺸﻨﮕﻪ = ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟!
ﺑﺎﺑﺎ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭ = ﻋﺎﺷﻖ ﻫﯿﮑﻠﺘﻢ!
ﻻﯾﮏ = ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯﺕ!
ﺑﭽﻪ ﭘُﺮﺭﻭ = ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ!
ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ = ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺎﻫﯿﯿﯽ!
ﻧﺨﯿﺮ = ﺑﻠﻪ!
ﺩﯼ = ﺍﯼ ﺷﯿﻄﻮﻥ!
ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ = ﺑﺎﺑﺎ ﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻦ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ = ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﯼ!
... ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ = ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺯﻣﻮ ﺑﮑِﺶ!
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻻﻻ = ﺑﻬﻢ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺑﮕﻮ!
ﭼﺮﺍ ﮐﻢ ﺁﻧﻼﯾﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟ = ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ!
ﺑﯿﺎ ﭘﯽ ﺍﻡ = ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻣﯿﺸﻢ!
ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ = ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮ!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟ = ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ!
ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﺴﺘﯽ = ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺣﺴﻮﺩﯼ!
ﺑﻬﺖ ﻗﻮﻝ ﻧﻤﯿﺪﻡ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ = ﺗﺎ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ!
ادامه
99
کامنت بنویسید...
  , amirhoseinmaha
جمعه 17 دی ، 22:10
nice
ادامه
ترنم بهاری , tranoom222
ما آدم بزرگ ها هم که در یک جمعه ی پاییزی دلمان بگیرد ،
دوست داریم مثلِ بچه ای که پشتِ ویترینِ مغازه ای بهانه می گرد ،
پایمان را به زمین بکوبیم
و بگوییم "من می خواهمش ،
همین حالا"
و بعد کسی بیاید
در آغوشمان بگیرد و

بگوید :
"قربانِ اشک هایت بروم
گریه نکن
چشم عزیزکم ..."
ادامه
کامنت بنویسید...
سعید سعیدی , baaadi
دوشنبه 6 دی ، 19:26
لایک
ادامه
ترنم بهاری , tranoom222

دختر دستش را بریده بود اندازه ای كه نیاز به بخیه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتی خواست روی تخت دراز بكشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت. تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را كشید و قربان صدقه اش رفت. وقتی رفتند هركسی چیزی گفت، یكی گفت زن ذلیل، یكی گفت لوس، یكی چندشش شده بود و دیگری حالش بهم خورده بود! یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت. خاطره ی زنی با سر شكسته كه هرچه گفتم چطور شكست فقط گریه كرد و مردی كه می ترسید از پاسخ زن. زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود كه بازهم دست مرد راطلب می كرد و مرد آنقدر دریغ كرد كه من كنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست. اما وقتی آن ها رفتند كسی چیزی نگفت! هیچكس چندشش نشد و هیچ كس حالش بهم نخورد... همه چیز عادی بنظر آمد و من فكر كردم ما مردمی هستیم كه به دیدن آدمی برسر دار بیشتر عادت داریم تا دیدن مرد و زنی عاشق...
ادامه
کامنت بنویسید...
ترنم بهاری , tranoom222
شنبه 18 دی ، 15:01
عجب
ادامه
گلزار 68 , golzar68
شنبه 18 دی ، 14:26
ترنم جان با شما نبودم-منظورم یکی که این پست رو تو پیجش گذاشته بود و شخصیتش به این چیزا ظاهرا نمیخورد بود
ادامه
حامد  شجریان , hamed_tebak
شنبه 18 دی ، 13:51
لایک
ادامه
ترنم بهاری , tranoom222

یادم باشد
این زمستان
لباس هایِ بیشتـری بپوشم....
تا بیهوده
تنـم آغوشی را تمنا نکند...
ترجیحا لباسهایم
دو جیبِ بزرگ داشته باشند
تا دست هایم هوسِ گرمایِ دستی را نکند....
روزها بیشتر حواسم به خـودم باشد
و بیشتر خـودم را دوست داشته باشم....
که محتاجِ هیـچ"دوستت دارم"ِ از سرِ نیازی نباشم....
خودم را هر صبح تویِ آینه ببــوسم
احوالِ خـودم را بپرسم....
و نازِ خـودم را بخرم....
شب ها به خودم یک"شب بخیــر"ِ طولانیِ پر از بوسه بگویمُ خودم رابه آغوش بکشــم....
یادم باشد
این زمستان را
بیشتـر حواسم به خودِ تنهایم باشــد.....
آخر
راستش
زمستانِ قبلی حواسم پرتِ برف ها شد
پرتِ سرما....
و کسی ناگهان
میانِ تنهــایی ام پریــد...
آغوشش گـرم بود و جیب هایش برا دست هایِ من هم جــا داشت....
نمی دانم،حواسش پرتِ آفتابِ کدام روزِ تابستانی شد که یادش رفت قول داده بود"بمـاند" ....
خلاصه که
یادم باشد
این زمستان حواسم بیشتر به خـودِ بی آغوشِ سرمایی ام باشــد.....

ادامه
کامنت بنویسید...
حامد  شجریان , hamed_tebak
شنبه 18 دی ، 13:51
عالی بود لایک
ادامه
ترنم بهاری , tranoom222
به خدا که وصل شوی
آرامش وجودت را فرا می گیرد!
نه به ‌راحتی می‌رنجی،
و نه به ‌آسانی می ‌رنجانی...

آرامش،
سهم دل‌هایی است که
به سَمت خداست...
ادامه