لیست دوستان :: 6
لیست کلوبها :: 12نمی رقصانمت چون دودی آبی رنگ 3 آذر 86 - 20:19 |
نمی گردانمت در برج ابریشم نمی رقصانمت بر صحنه های عاج: -
شب پائیز می لرزد به روی بستر خاكستر سیراب ابر سرد سحر با لحظه های دیر مانش می كشاند انتظار صبح را در خویش. دو كودك بر جلو خان كدامین خانه آیا خواب آتش می كندشان گرم؟ سه كودك بر كدامین سنگفرش سرد؟ صد كودك به نمناك كدامین كوی؟ *** نمی رقصانمت چون دودی آبی رنگ نمی لغزانمت بر خواب های مخمل اندیشه ئی ناچیز: -
حباب خنده ئی بی رنگ می تركد به شب گرییدن پائیز اگر در جویبار تنگ، و گر عشقی كزو امید با من نیست درین تاریكی نومید سایه سر به درگاهم -
دو كودك بر جلو خان سرائی خفته اند اكنون سه كودك بر سریر سنگفرش سرد و صد كودك به خاك مرده مرطوب. *** نمی لغزانمت بر مخمل اندیشه ئی بی پای نمی غلتانمت بر بستر نرم خیالی خام:
اگر خواب آور ست آهنگ بارانی كه می بارد به بام تو و گر انگیزه عشق است رقص شعله آتش به دیوار اتاق من
اگر در جویبار خرد، می بندد حباب از قطره های سرد و گر در كوچه می خواند به شوری عابر شبگرد -
دو كودك بر جلو خان كدامین خانه با رؤیا آتش می كند تن گرم؟ سه كودك بر كدامین سنگفرش سرد؟ صد كودك به نمناك كدامین كوی؟ *** نمی گردانمت بر پهنه های آرزوئی دور نمی رقصانمت در دودناك عنبر امید:
میان آفتاب و شب بر آورده ست دیواری ز خاكستر سحر هر چند، دو كودك بر جلو خان سرائی مرده اند اكنون سه كودك بر سریر سنگفرش سرد و صد كودك به خاك مرده مرطوب. |


















