__
لیست دوستان :: 520
لیست کلوبها :: 30
  • نام کلوب :رپ ایروونی
    نام انگلیسی : rape_irooni_lover
    تاسیس : 12 خرداد 1385
    791 عضو ، 109 بحث ، 11 آلبوم ، 12 مقاله ، 6 لینک ، 1 نظرسنجی

    رپ ایروونی

  • نام کلوب :مهرشهر
    نام انگلیسی : mehrshahr
    تاسیس : 19 دی 1383
    261 عضو ، 24 بحث ، 5 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    مهرشهر

  • نام کلوب :*دارالمجانین*
    نام انگلیسی : darolmajanin
    تاسیس : 23 تیر 1385
    575 عضو ، 82 بحث ، 5 آلبوم ، 8 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

    *دارالمجانین*

  • نام کلوب :معما
    نام انگلیسی : puzzle1
    تاسیس : 5 فروردین 1384
    2845 عضو ، 921 بحث ، 19 آلبوم ، 10 مقاله ، 9 لینک ، 3 نظرسنجی

    معما

  • نام کلوب :Evanescence
    نام انگلیسی : evanescence
    تاسیس : 1 بهمن 1383
    4619 عضو ، 370 بحث ، 14 آلبوم ، 13 مقاله ، 8 لینک ، 2 نظرسنجی

    Evanescence

  • نام کلوب :عکاسی
    نام انگلیسی : photography
    تاسیس : 30 دی 1383
    4315 عضو ، 323 بحث ، 2 آلبوم ، 8 مقاله ، 4 لینک ، 2 نظرسنجی

    عکاسی

سیب
22 اردیبهشت 87 - 17:51

در میان هر سیب دانه محدودیست .در دل هر دانه سیب ها

نا محدود.

چیستانیست عجیب ! ! دانه باشیم نه سیب...!

لیست توصیفنامه ها
12 اسفند 86 - 18:54
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام سلام عزیم :............................منتظرم
10 اسفند 86 - 18:32
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار عکس من قصه ء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کنی اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند پرسیدند كه: آن وجودی را كه زمانی با تو میدیدند كه بود؟ بگو دنیایی از عشق بود كه به خاطر حسرت كرانه عشق جوش وخروش میكرد بگو دیوانه ای بت پرست بود كه بتش را دیوانه وار دوست می داشت بگو اشك در بدری بود كه به هیچ دیده ای به جز دیده ی من آشیان نداشت بگو بگو برای اندك زمانی با من بود ولیكن تا آخرین لحظه هایش می گفت: دوستت دارم برای همیشه
8 اسفند 86 - 20:25
از گابریل گارسیا ماركز می پرسند اگه بخوای یه كتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسی، چی می نویسی؟ می گه 99 صفحه رو خالی می ذارم. صفحه ی آخر سطر آخر می نویسم امید آخرین چیزی است كه می میرد
__