__
لیست دوستان :: 9
لیست کلوبها :: 10
  • نام کلوب :دكتر الهی قمشه ای
    نام انگلیسی : ghomshehei
    تاسیس : 17 تیر 1384
    7293 عضو ، 253 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله ، 3 لینک

    دكتر الهی قمشه ای

  • نام کلوب :شل سیلوراستین
    نام انگلیسی : shel_silverstein
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2325 عضو ، 90 بحث ، 6 آلبوم ، 1 مقاله ، 4 لینک

    شل سیلوراستین

  • نام کلوب :4 اثر از فلورانس اسکاو
    نام انگلیسی : four_effects_of_skavelshin
    تاسیس : 26 خرداد 1385
    1388 عضو ، 69 بحث ، 11 آلبوم ، 34 مقاله ، 15 لینک ، 2 نظرسنجی

    4 اثر از فلورانس اسکاولشین

  • نام کلوب :پیام کوتاه (sms)
    نام انگلیسی : s_m_s_sms
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    6105 عضو ، 228 بحث ، 9 آلبوم ، 13 مقاله ، 20 لینک ، 1 نظرسنجی

    پیام کوتاه (sms)

  • نام کلوب :لیلی نام تمام دختران ز
    نام انگلیسی : leili
    تاسیس : 26 خرداد 1385
    135 عضو ، 30 بحث ، 19 آلبوم ، 2 مقاله ، 5 لینک

    لیلی نام تمام دختران زمین است

  • نام کلوب :جملات آموزنده و جالب
    نام انگلیسی : jomalatamozande
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    2994 عضو ، 34 بحث ، 6 آلبوم

    جملات آموزنده و جالب

عشق
5 آبان 86 - 01:04

سر سودای که داری تو که سود دو جهانی

دل به مردار چه بندی تو که سیمرغ زمانی

عاشق روی تو باشند همه خیل ملایک

جانب وصل تو پویند همه عالی و دانی

عنکبوتی است جهان دام نهان کرده به هر سو

حیف باشد چو تو مرغی که در این دام بمانی

باطن ذات تو باغی است پر از سنبل و ریحان

آهوی جان ز چه در وادی بی ذرع چرانی

طمع سیم و زر و وسوسه جاه و مقامات

از کفت برد به یغما گهر نقد جوانی

گوش خود دور کن از غلغله زاغ و زغن ها

تا بگویند به گوشت همه اسرار نهانی

عاقلان ، یوسف جان را مفروشید به درهم

عاشقان ، اشک روان را مفروشید به نانی

طفل عشقم چه کنم جز سخن عشق ندانم

بجز از عشق نگویم نکنم هیچ بیانی16.gif

 

کیمیا - دکتر الهی قمشه ای

لیست توصیفنامه ها
10 بهمن 85 - 04:47
سلام دوست گلم تولدت مبارک با بهترین آرزوها .....
13 آبان 85 - 15:02
پیش از آنکه شب و روزم به آخر خط برسد و برای دیدنت اشک ها بر گونه ام خشک شوند و فقط ردپایی از آن ها به یادگار بماند.... بیا و بگرد و مرا پیدا کن ... بیا من در غروب خانه دارم و تو اگر مرا بیابی .... و اگر مرا بیابی ... بیا باور کن که اگر مرا بیابی ، من هم تو را ناجی می شوم ... من به هوای دل گم شده ی تو پر گرفته ام رو به غروب غم زده ... نمی دانم چرا این غروب بی تو به طلوع نمی رسد ... شاید قسمت این بود که تو آنجا باشی و من اینجا ... تو در طلوع باشی و من در غروب .. در فاصله ی طلوع و غروبی که نه هرگز بر آن پایانی است و نه این فاصله را هرگز نزدیکی .... من که در غروب زندانی ام ! اما تو می توانی خانه ات را در آن سوی خورشید رها کنی ، بیایی و مرا پیدا کنی ... بارها اندیشیدم که ای کاش هیچ گاه دل به رویای تو نمی دادم اما بعد پشیمان می شوم ، چرا که اگر دل به تو نداده بودم که تا حالا بارها جان داده بودم ... پس لبخند بزن... من دل داده ام تا جان نبازم ... مهربانم ، من که نمی دانم تو چیستی ! فقط می دانم که خدا تو را برای من آفریده ... این را در خوابی که در آن شب بارانی دیدم ، فرشته ای به من گفت ... گفت که تو سوار سپید پوشی خواهی بود که مرا از این زندان غربت زده نجات خواهی داد ... من از این شهر پر بهانه می روم تا تو بهانه ای باشی برای هم آغوشی نور و قطره تا در این نرم بهار ، هر گاه چشمی به آسمان خیره شد ، رنگین کمان عشق را ببیند ... در این بهار وقتی از پس هر باران ، آسمان را می نگرم ، سکوت است و لطافت و رنگین کمان ... ای کاش از پس هر غباری ، رنگین کمان بر آسمان چشمان بارانی ام خیمه می زد ... من فقط ماندگاری می خواهم ... آن هم ماندگاری در طلوع ...
__