| کلوب آی دی | the_sea_princess ، سن کلوبی : 6 سال و 4 ماه و 10 روز |
| درباره من | .....من پریه کوچک غمگینی را می شناسم....که در اقیانوسی مسکن دارد*و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام.*پریه کوچک غمگین که شب از یک بوسه میمیرد *و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.!!.... I Know a sad little mermaid Dwelling in the ocean Softly, gently blowing Her heart into a wooden flute A sad little mermaid Who dies with a kiss at night And is born again with another kiss at dawn ..... *********************************** "یا هو" سیاه پوش دشت خونین كربلام.حسینم صدا میكند: كجاست یاری دهنده ای كه یاری ام كند.و صدای من در فاصله تاریخ گم شد كه بگویم: آمدم تا كه جان فدایت كنم .صدای من در تغیر زمان شكست و در اسمان گم گشت.و دیگر هیچ یاری دهنده نیست برای او.تنها و عاشقانه فریاد كشید.چرا تاریخ هویتم را بد ینجا كشاند؟كاش 1400 فاصله ها نبود.و انگاه من نزد تو بودم مولای من. كجایی حسین؟؟ *********************************** درود خداوند بر یکایکتان: با عرض پوزش بسیار از همه آقایان گرانقدر و یزرگوار...از پاسخگویی به نامه های شما در زمینه غیر کاری و حرفه ای ام و غیر فعالیتی در کلوب .. و مسایل شخصی خود و ارتباطات دوستی و چت و غیره معذورم . .. بدیهی ست که طبق اصول اولیه انسانی همه ما موظف به همیاری و همدردی و کمک در مشکلات و سووالات به یکدگریم... امیدوارم در محدوده کلوب بتوانم انسانی مفید برای خدا و خلق او باشم و رسالت انسانی ام را بدرستی انجام دهم..و برای یکایکتان..همراز و کمک کننده خوبی باشم.. و از سیره مولایم علی در معونت به نیازمندان(چه مالی و چه فکری) پیروی نمایم.. امیدوارم در کلوب امام علی ع با این آدرس http://www.cloob.com/clubname/imamali عضو گردید و از نظرات زیبای شما بهره مند گردیم. علی گونه بیاندیشیم... علی گونه سخن بگوییم... و علی گونه عمل کنیم... در پناه دست سایه سار مولا علی باشید... یاعلی...یاهو....********************************** *********************************** تنم به پیله تنهایی ام نمی گنجد* و بوی تا ج كاغذینم*فضای آن قلمرو بی آفتاب را آلوده كرده بود*اگر گلی به گیسوی خود میزدم*ازین تقلب*ازین تاج كاغذین*كه بر فراز سرم بو گرفته است*فریبنده تر نبود؟*... *********************************** ...من سردم است*من سردم است*و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد*ای یار!*ای یگانه ترین یار!*آن شراب مگر چند ساله بود؟؟؟*نگاه كن كه درینجا زمان چه وزنی دارد و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند!!!*چرا همیشه مرا در ته دریا نگاه میداری؟*من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم..... *********************************** ...اصالت تو در زیر آفتاب ورم نمی كنداما* اصالت من یک اصالت ورم كرده است* زیر آفتابهای سخت* مادرم میگوید:* اصالت تو در نطفه ایست كه ورم میكند و تو شاهزاده دریا شدی* اما!* اصالت من آبهای سرد یخی نیست!! اصالت خویش را گم كرده ام.* اصالت من در آبهای آبی غم گم می شود و من به انتهای حقیقتم رسیده ام* شاهدخت دریا های دوری كه تاج كاغذی بر سر دارد و با یك نگاه خرد میشود!! چونین نیست اصالتم* اصالت من گم گشته است* بدنبال اصالت خود گم میشوم در درون خودم* كاش پرنده كوچكی بودم * و با بالهای خویش پر می گشودم از این آبی تنهایی* اصالت من جای دیگریست* نگاه به افقهای دوری كه صدایم می زنند* اصالت من شاهزاده دریا نیست كه تاج بر سر می گذارد و بر اریكه تكیه می دهد* اصالت یك ماهی راندن به سوی آبی بی انتهاست* نه ركود* كاش بند اسارتم می گسست * به سوی اصالت گم گشته خویش باله ها یم را می تكانیدم* یك اصالت گرم* آنجا كه خورشید آغاز و دریا به آخر میرسد*.... *********************************** ....براستی که من هیچگاه فکر نکرده ام در جای خودم هستم.شاهزاده ی واقعی در کلبه ای پوشالی زندگی می کند و من جای او را گرفته ام.من ملکه آبهای سرد یخی هستم.آبی سردی که تا ابدیت یک تنهاییست.... *********************************** ...سلام ای شب معصوم!*سلام ای شبی كه چشمهای گرگهای بیابان را *به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می كنی.*و در كنار جویبارهای تو*ارواح بید ها*ارواح مهربان تبرها را می بو یند*من از جهان بی تفاوتی فكر ها و حرف ها و صدا ها می آیم.*و این جهان به لانه ماران مانند است*و این جهان پر از صدای حركت پاهای مردمی ست *كه همچنان كه تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند!!!! *.... *********************************** ای دستهای شفا بخش!ای یگانه طبیب بستر بیماریم!چگونه بگویم از دستهای معجزه گر؟همانها كه در میانه دردهای پرواز روح جان را به فانی ام آورد.ای دستهای زنده كننده* ای كه معجزه میكنید* ای دستهای محبت* ای محیی من و ای محیا!*.ای دستهای معجزه گر در بستگی درهای طبیبان بر بالین من !.*زندگانیم از آن سان در تحملست *كه روزی حافظ دستهای تو باشم* و حامیت.*اشكهای من بر مهربانیت قسم می خورند * و روزی برای تو *دشمنان تورا میدرد*.دوستت دارم آقای من* یا ابا صالحم!*می شنوی؟ *********************************** دلم برای تو میسوزد انسانی كه تنها نام آدمی را به میراث برده ای.براستی كدامین فرزند راستین عشق ,هوس میكند؟وای بر آنان كه تنگ نظریشان را در چشمهای گشاده و آلودگی هایشان را در پس پرده های پاكی اتهام خاموش میكنند و حال مخلوقی كه تنها نام تو آدمیست .بدنبال انسانیت خود تا سپیده طلوع كن. .باید بروی تا میانه دشتهای شفق .در ابتدای فلق ..آنچه بزیر خوشه گندم جا مانده است.باید بروی تا رنگ خدا! *********************************** زندگی جاده كوتاهیست رو به آن وسعت عشق*و محبت شاید*سبدی پر بارست *رو به آن راه عظیم*سوی در گاه خدا!*.... *********************************** ....از آن زمان* كه دست حضرت قابیل* گشت آلوده به خون حضرت هابیل* آدمیت مرده بود*گرچه آدم زنده بود !*.... *********************************** نمیگویم پیچیده باش. تنها ساده باش.وسیع باش , و قانع به اندكی و بزرگ.دوست بدار تا كه دوستت بدارند و ببخش تا بخشیده شوی.و سر بزیر باش بر حكم خدا كه سربلند باشی .با بی كسان باش و تنها , چونان خدا كه در تو است.خود آ !... *********************************** *********************************** ...باز همان صدای اذانست و لبیك گفتنی و السلام علكهای من و اشكهای انتظار بسر رسیده ای و گریه های تو.قریب درد كشیده ای!.تنهای من!."خاك بوس قدمهای تو , چون منی .باز دست بر سر زدنهای من ولبیك لبیك لبیك گفتنی. یا ابا صاح المهدی و انا غریب و انا مظلومهای مولای دیوانه چون منی... السلام علیك یا ابا صالح المهدی.یا قائم آل محمدی.لبیك.لبیك.لبیك! *********************************** اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو؟ رد پای پر خراش و بی خروش کو؟ اون آقای خرقه پوش کو؟ کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلای ما بود؟ نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلات ما بود؟ می شه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ما؟ بگیر نشونی از غربت بی نشونه ما؟ موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید.. قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید! ** جوونا آقا بشید زنده کنیم رسم جوونمردی رو امشب, یتیما منتظرند زنده کنیم شیوه شبگردی رو امشب, یتیما پشت درای خونشون منتظر آقا نشستن, گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن, ** موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید, قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید,** حیدر کرار نیم خانه نشینم ولی, جان به فدای جگر سوخته ات یا علی! *********************************** دستای پینه بسته علی به همراه منه, خونه نشینی علی آتیش به جونم می زنه, تو کوله بار شعر من اسم قشنگ علیه, قافیه تنگ دلم از دل تنگ علیه, تو کوچه های غربتم نشونی از مولا میدن, اهل محل سلامم و جواب سر بالا میدن, به من می گن علی کیه? علی امام عاشقاست, به من می گن علی چیه؟ داغ دل شقایقاست.. *********************************** توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاه گلی بود, اسم صاحب اون خونه مولای مردا علی بود, نصف شبا بلند می شد, یک کیسه داشت که بر می داشت, خرما و نون و خوردنی, هرچی که داشت تو اون می ذاشت, راهی کوچه ها می شد تا یتیما رو سیر کنه, تاسفره خالیشون و پر از نون و پنیر کنه, شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو, تاپر بارون بکنه باغ های بی شکوفه رو, عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه, باید مثل علی باشه هر کی که اهل دین باشه, بعد علی کی میتونه محرم راز من باشه؟ درد و دلم رو گوش کنه تا چاره ساز من باشه؟ فردا اگر مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه, آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه, چشماتو وا کن آقا جون بالهای خستمو ببین! من و نگاه کن آقاجون دل شکستمو ببین! دلت میاد کبوترات تو حرمت پر نزنن؟؟ به سایه بون دستای مهربونت سر نزنن؟؟ موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید, قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید... *********************************** ...ای که هر دم دم ز حیدر میزنی* بر یتیمان علی سر می زنی؟؟؟* شاهد اقبال در آغوش کیست؟* کیسه نان و رطب بر دوش کیست؟* کیست آن کس کز علی یادی کند؟؟؟* بر یتیمان من امدادی کند؟؟؟* دست گیرد کودکان درد را* گرم سازد خانه های سرد را* ای جوانمردان جوانمردی چه شد؟؟* شیوه رندی و شبگردی چه شد؟؟* شیعگی تنها نماز و روزه نیست* آب تنها در میان کوزه نیست* کاسه را پر کن ز آب معرفت* تا دراو جوشد شراب معرفت* باده ء (مما رزقناهم ) بنوش* "ینفقون" بنیوش و در انفاق کوش!* هم بنوش و هم بنوشان زین سبو* "لن تنالو البر حتی تنفقوا" * جستجویی کن سبوی باده را* شستشویی کن به می سجاده را* ای مسلمان زاده بعد از هر اذان* رکعتی" تنهی عن الفحشا "بخوان* گر نمازت ناهی از منکر شود* از اذانت گوش شیطان کر شود* هر سحر دست نیایش باز کن!* بیخود از خود تا خدا پرواز کن!* بال مرد حق بود دست دعا* "لیس لالانسان الا ما سعی"*... *********************************** ...هیچ درویشی حقیقی جز تو نیست ,*مولا علی!*.............نام او در دهان بسته بجو!!*... |
| وضعیت | زن33 ساله مجرد متولد 4/خرداد/1358 |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | Iran ، تهران ، کل ارضا کربلا |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | با حيوان خانگي ام |
| تحصيلات | دکتري و بالاتر |
| شغل | دردی کش میخانه..درویشی مولایم. |
| اطلاعات اضافي | ...در احادیث قدسی آمده که خداوند میفرماید: قسم به عزت وجلال وعظمت وارتفاع مکانم بر عرش هر کسی که بغیر من امیدوار باشد آرزوی او را مبدل به یاس میکنم ودر میان مردم لباس مذلت بر وی میپوشانم.مناو را از قرب خودم دور میگردانم واز وصل به خود محروم میسازم.زیرا چگونه بنده من در شداید به غیر من امیدوار میشوددر حالیکه گشایش آنها در دست من است...وکسی که به من روی آورد تمام حوائج او را برآورده میکنم...پس چگونه بنده ام به قول من اعتماد نمیکند؟چیزی را که من از او گرفته ام فقط من میتوانم به او بازگردانم. آیا من بخیل هستم که بنده ام به من مراجعه نمیکند؟ آیا در نزد من عفو ورحمت نیست؟ وای بر کسانیکه گناه میکنند ومتوجه زشتی عمل خود نیستند*... *********************************** |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | بالا ! |
| قد | 170-175 |
| وزن | 55-60 |
| اخلاق و برخورد | جدي ، دوستانه ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، راحت ، معمولي ، مدرن |
| تاریخ عضویت | 28 شهریور 1384 ساعت 17:19 |
| علایق | در ابتدا بروردگار یگانه ... سپس ائمه اطهار و نیز همه پیامبران الهی .خواهرم كه عشق جاودانی را در من دمید..صدای نفسهای مادرم...طپشهای قلب او که لرزش عاشقانه بر قلب من میزند... .جان دادن در سپاه ابا صالحم.,موطنم که با ریشه های من چفت خورده است..شعر.موزیك.ورزش.هنر.مطالعه هر كتابی.آموختن سازنده های زندگی در معنویات .... علم..موسیقی و خواندن و آنجا که از سخن میمانم برای خویش خواهم خواند و خواهم سرود... آدمیان و حیوانات ...مخلوقات یگانه معمار هستی را چرا که از یک سر چشمه ایم..عزفان درونی نه برونی ...سیر و سلوك و سالكان.و دراویش اندرونی مولا علی.و علی علی علی علی علی مولای عشق / درویشی مولا علی و خادمی اش. مولایم علیست ....استادم مصدق. . |
| ورزش | باله.. پاتیناژ..ژیمناستیک.. تنیس.. اسكی.بدنسازی.. فوتبال.. كونگ فو شائولین.كونگ فو چینی وکونگ فوی wing tuzong(وینگ چون).كونگ فو وودانگ. |
| فعاليتها | مطالعه است که مرا میسازد. نوازندگی پیانو. آوازو نوحه.. كار در بیمارستان. شعر سرودن اگر که شعرش بنامند. Searchكردن در اینترنت .كارهای تحقیقاتی. Racing. .آموختن زبان انگلیسی.کونگ فو وینگ چون....یاد گرفتن. ...چه معنوی چه مادی. .عشق به علی.سخن با علی.درد دل با علی و ابا صالحم.وائمه اطهارم. |
| کتاب | رمان. علمی. روانكاوی. پزشكی.مذهبی. احادیث. سیاسی . فلسفی.شعر. شعر. شعر. نویسندگان مورد علاقه ام: حضرت حق و كتاب رسای او قران كتاب دینم.علی مولای عاشقان و نهج البلاغه او.صحیفه سجادیه.بحار الانوار. انوار مهدی موعود.دكتر مصدق. فروغ فرخزاد. مهدی اخوان ثالث.كافكا. گوته. شكسپیر. علی شریعتی. سعدی. حافظ. حافظ. حافظ. پروین اعتصامی. مولانا .خیام.باباطاهر.صادق هدایت. نادر ابراهیمی. تامس آ هریس. آندره موروا. لئو بوسكالیا. پائولو کوالو.مطهری. به خصوص كتاب جاذبه و دافعه.كشكول نوشته شیخ بهایی عارف بزرگ.و حدیقه الحقیقه اثر بزرگ صوفی معروف سنایی .حدیقه الحقیقه. كتب عرفانی و سلوك..و تمام كتب دراویشی مولا علی. كتابهای تفسیر المیزان علامه طبا طبایی.تامس آ هریس. . فروغ. ووو |
| موسيقي | در آنزمان که کلام از سخن فرو میماند نوای موسیقی درون تو آغاز میشود....همه نوع .به خصوص ایرانی ها:سنتی و نوحه . / سمفونی و موزیك بدون كلام برایم قداست دارند.(اپرا) خارجی: سبکهایjaz/classic/pop/tecno/.....صدای اذان برایم انژی روزانه است...صدای قرآن شفای دردهای من و مراثی و نوحه و روضه روحم را پالایش میدهد... |
| برنامه تلويزيون | هرانچه مرا به حقیقت وجودی ام نزدیک میکنند/این بسته به ظرفیت هر کسی متفاوت است گاه انسانی با دیدن چیزهایی که دیگری را اسیر فرش میکند به عرش میرسد ... چشمها را شست و شو لازم است نه بستن..نحوه دبدمان را عوض کنیم نه دنیا را ..چشمها را شستوشویی لازم است دریا با تماس سگی نجس نمیشود که حوض را نجس میکند.. کاش دلها را دریایی کنیم... |
| فيلمها | فیلمهای هالیوود .ایرانی ها ر ا دوست ندارم چون كارگردانی ضعیفی دارند.امابه کارهای علی حاتمی/ ابراهیم حاتمی كیا و مسعود كیمیایی علاقه خاصی دارم آنهم بدلیل حقیقت نهفته ای که در آنهاست.... biutiful mind/nicolaces gift/city of angle/eys wild shut/far and away/patriot/brave heart/gladiatore/love story/ the portrate of a lady/gone with the wind/pianist/elcid/spartacoose/english pationt//shall we dance?/ فیلمهای جت لی و تمام فیلمهای بروس لی//و فیلمهای action. عمر مختار.ده فرمان.نجات سرباز رایان.رنگ خدا. مادر ساخته علی حاتمی و تمامی فیلمهای این كارگردان برجسته .و فیلم و سریال زیبای مولای عاشقان امام علی.ولایت عشق. |
| غذا | تعجب میکنم از کسی که از آنچه مذاقش را نمیسازد پرهیز میکند اما از آنچه روحش را هلاک میکند نمی پرهیزد(امام جعفر صادق ع) |
| آدرس | موطن آدمی را در هیچ نقشه ای نشانی نیست...موطن آدمی تنها در قلب کسانیست که دوستش دارند...همه ایران سرای منست! |
| دانشگاه | عرفان. سلوك . تصوف و درویشی |
| دبيرستان | انسانیت |
| رشته | تصوف و درویشی مولا علی |
| سال فارغ التحصيلي | روز محشر |
| نام محل کار | آستان نجف |
| عنوان شغلي | خادم آستان پادشاه ولایت علی |
| در مورد کار من | همه روزه، روزه بودن همه شب نمازكردن** همه ساله حج نمودن سفرحجازكردن** شب جمعه ها نخفتن طلب نیاز كردن** زوجودبی نیازش طلب نیاز كردن** به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن** زمناهی وملاهی همه احترازكردن** زمدینه تا به كعبه سروپابرهنه رفتن** دولب ازبرای لبیك به وظیفه بازكردن** به خداكه هیج یك را ثمرآنقدرنباشد** كه به روی ناامیدی دربسته بازكردن** امید افقهای نور به امید ظهور یا علی /یا هو/كلب مولا ****************** خدمت بی منت به بیماران اللهم اشف كل مریض |
| مهارتها | مهارتهای انسان در کردار اوست نه گفتار |
| علايق کاري | رفتار نیک/گفتار نیک /پندار نیک------------------------------------خطوط را رها خواهم كرد!!!* و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم كرد!!*و از میان شكلهای هندسی محدود به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد.!!* |
| من در يک جمله ! | اناالحق! |
| مهمترين چيزها | چون نگه كردند این 30 مرغ زود* بی شك این 30مرغ آن سیمرغ بود* خویش را دیدند سیمرغ تمام* بود خود30 مرغ، سیمرغ تمام* محو او گشتند آخر بی كلام * سایه در خورشید گم شد . والسلام *.... *********************************** روز به نیمه رسیده بود,سایه ها کوتاه شده بودند.در بازار زر کوبان قونیه صدایی نبود جز صدای کوبیدن بر زر..صلاح الدین زر کوب بر در حجره اش نشسته بود... از دور مولایش را دید که به سمت حجره او پیش می آمد و جمع کثیری از مریدان نیز با وی بودند.آرام نشست و محو تماشای مولا ومریدان شد.... صدای بازار زر کوبان در گوش مولانا می پیچید...تق تق تتق تق..تق تق تتق تق... مولانا زمزمه کرد: حق حق انا الحق..حق حق انا الحق.. و باز زر کوبان می کوبیدند ..تق تق تتق تق.... به ناگاه مولانا ایستاد... دستها را بالا برد..پای راست را بالا آورد و روی دیگر پای چرخی زد.. سرش را به سمت آسمان برد..حق حق انا الحق..حق حق انا الحق...و می چرخید و یاران ازو پیروی کردند..هریک چرخ میزدند و میگفتند حق.... جماعت بازار مبهوت نظاره گر شد.زر کوبان از کوبیدن باز ایستادند.. صلاح الدین فرمان داد:بکوبید تا آن زمان که مولانا با صدای کوبیدن شما پای میکوبد,ملالی از خراب شدن زر ها نیست... و مولانا همچنان می چرخید..حق حق انا الحق...هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود... صلاح الدین به میان یاران رفت...مریدی دف بر دست گرفت و نواخت... ..بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید,در این عشق چو مردید همه روح پذیرید.. .....مولانا می چرخید,صلاح الدین میچرخید,بازار می چرخید... سماع تا غروب ادامه یافت,مولانا و صلاح الدین و دیگر مریدان , سرمست از سماع راه خروج از بازار در پیش گرفتند... زر کوبان ماندند و زر های پاره و سکوت ...... |
| رنگ مو | بور |
| رنگ چشم | آبي |
| وضعيت بدني | ورزشي |
| مشخصه اصلي | مهربان ، قدرت ، باهوش ، لبخند دائمي ، پر سرو صدا ، موي بلند ، پر هيجان ، کم محل |
| فرد مورد نظر آشنایی | (مولا علی/ابا صالحم مهدی/ائمه اطهار /حضرت دوست!)..... از صحبت اغیار گذشتیم علی الله... ما از همه جز یار گذشتیم علی الله... شد وعده دیدار من و یار شب تار... از خواب شب تار گذشتیم علی الله... خاكم بسر ار جز بوصالش بنهم سر ... از جنت و از نار گذشتیم علی الله... از زهد ریایی كه بود شیوه خامان... ما سوخته یكبار گذشتیم علی الله... در اهل زمانه دل بیدار ندیدیم... زین مردم بیمار گذشتیم علی الله... چشم طمع از مال جهان پاك ببستیم... از اندك و بسیار گذشتیم علی الله... از حرف ندیدیم بجز تیرگی دل... ناچار ز گفتار گذشتیم علی الله... حق راست انا الحق حسنا گرچه چوحلاج... از بیم سر دار گذشتیم علی الله* ... |
| فرد ايده آل زندگي | اما ما كه تصویرى همه جانبه از آن نداشتیم، چگونه تصویرش مى كردیم؟ تشنه اى را مى مانسیتم كه گرچه درتمامت عمر آب را مزمزه نكرده است اما تشنگى را با تمامى شكافهاى خشك لبها و زبان خوب مى فهمد. كه بر دیده مى نهادیم. ... از این روى خدا به ما وعده زیستن در سایه حكومت خویش داد، رخصت آن داد كه از آن گلى كه در دور دستها مى دید استشمام مى كنیم.... اول بار در قامت هابیل شكستیم، نه خم شدیم و نه خم به ابرو آوردیم... با نوح شكنجه شدیم، با ابراهیم به آتش در آمدیم، بر گونه هایمان در سعى هاجر تاول نشست، با یوسف در چاه حسادت اخوان افتادیم، با موسى «خائفا یترقب» آواره شدیم.**... شكنجه را بر جانمان «آسیه» تحمل كردیم و به همراه عیسى از دام جهل زمینیان گریختیم. زمان كه مى گذشت نیازهایمان را بیشتر و بهتر مى شناختیم. ابهام انعكاس تصویر خداوند با مرور قرنها آرام آرام آشكار مى گشت. **... ما اندك اندك دریافتیم كه چه مى جوییم. عطش كدامین رود سوزش جگرهامان را بهانه مى شود؟ آن آفتاب، كه خداوند در زیر رواق حكومتش ما را وعده تنفس داده است حدوداًچه باید باشد؟ ما شاید خدایى ملموس را آرزو مى كردیم، شاید به دنبال چیزى میان انسان و خدا مى گشتیم، تصویرى از آسمان بر زمین، تجلى عظمت خداوندى بر خاك، آینه تمام نماى كبریاى، اقیانوسى زمینى مملو از باران رحمت آسمانى، تبلور عینیت ندانم كجایى در اینجا. آیا این نیاز همان بود كه به سوى او مى رفتیم؟ ** مى خواستیم دل به كسى بسپاریم كه دل به خدا سپرده است و خدا به او.** ...مى خواستیم دست بیعت با كسى دهیم كه دست به خدا داده است و خدا به او.**... در قصه ها براى كودكانمان از اسطوره انسانى مى گفتیم كه خدا از زبان او سخن مى گوید، از چشم او مى بیند، از گوش او مى شنود و از قلب او احساس مى كند.**... در تب و تاب انسانى بودیم كه فریاد بر آورد: «و الله لان ابیت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من ان القى الله و رسوله یوم القیامه ظالما لبعض العباد و غاصبالشى من الحطام». **... ما حاكمیت قریب به محال انسانى را آرزو مى كردیم كه بر نزدیكترینش، بر برادرش حتى، مال خدا و مردم را دریغ كند و بر آشوبد كه «ثكلتك الثواكل یا عقیل». **... دنیاى كه ساخته و رهایش كرده است در چشمانش از برگى در دهان ملخى و عطسه بزى حقیرتر جلوه كند.... آنكه از منزلگاه خدا دنیا را نظاره كند.*... به دنبال انسانى بودیم كه ذره ذره وجودش «انما نطعمكم لوجه الله» را زمزمه كند. كسى را مى جستیم كه وجود ظالمى را حتى به اندرز دلسوزانه نزدیكترین كسانش آنى تاب نیاورد. خداگونه انسانى را امید داشتیم كه از سینه دشمن خوى برخیزد و خدا را دوباره بنشیند. از بام خیال انسان *... برگزیده اى را جستجو مى كردیم كه شكوفه هاى زیباى «من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله» را خدا بر ساقه ساقه اش نشانده باشد. *... **سلحشورى را در میدان تصور آرزو مى كردیم كه نه قویترین مردان، نه جانى ترین آدمكشان نه تنومندترین ستمگران و نه قدارترین پادشاهان و نه قهارترین جنگجویان بل اشك یتیمى زانوانش را به خاك نشاند. ناله بیوه زنى تنش را بلرزاند و دریافت عظمت خداوند پشتش را به خاك رساند **..... به دنبال هیبتى مى گشتیم كه موضع سرّ معشوق و پناه امر او و خزینه دانش او و مرجع حكم او و حافظ كتب او و كوهواره دین او باشد. تفسیر علم او، تأویل حلم او، تعبیر عدل او، سمبل رأفت او و هدف و غایت او باشد..... كسى باشد كه در اوج آسمان «انا عبد من عبید محمد» پرواز كند.. آنكه خداواره باشد، متصف به صفات او باشد اما او نباشد.... «نزلونا عن الربوبیة و قولوا فینا ماشئتم» ... ***انگار آرزوهاى ما آرام آرام رو به تحقق مى رفت و ما صبر خداوند را اینگونه دریافتیم و مبهوت و متحیر و دیوانه شدیم . *** |
| موارد غیر قابل تحمل | دروغ. خیانت.صدمه زدن به میهن عزیزم ایران و خیانت به آن. فرار از واقعیت. حسادت انسانها بهم دیگر.....غروری كه دیگران رو خورد كنه. حال چه در خودم چه در دیگران...كمك نكردن به مریضها..توهین پرسنل بیمارستان به مریضها و همراهان دردمندشان.. فحاشی با نام آزادی بیان... عدم احترام به ائده آل ها و عقاید یكدیگر. بزدل بودن....و هر آنچه مرا از اصالت وجودی ام گم كند..تظاهر به آنچه نباشی.در بروفایل خودبرای مصلحت بنویسیم من چنینم و چنان اما حقیقت چیز دیگری باشد...خیلی از افراد اینگونه تفکر نمی کنند و مدام از خود تعریف دروغین میکنند.از آنکه بعضی افراد مدام از خود تعریف می کنند بیزارم. 2 حالت برای این افراد وجود دارد یا راست می گویند که کارشان خود بسندی ست. و یا دروغ می گویند.که در هر 2 حالت تعریف مدام از خود نادرست می باشد. انسان باید در عمل نشان دهد که کیست نه در حرف."به عمل کار براید به سخنرانی نیست"عیب جویی از دیگران به جای کمک.تجسس در امور دیگران به اسم امر به معروف و نهی از منکر و قضاوت ناعادلانه كردن در مورد انسانها..نصیحت كردن به مردم درحالیكه نمیخواهند و نصیحت شنیدن از كسی كه شرایطش را ندارد..تهمت.غیبت....توهین پشت سر دیگزان در کلوب و هر جا به اسم درد دل..تهمت و پرده دری که مسلمانان از آنان بر حذر داشته شده اند...ترس از افشای حقیقت و احقاق حق.ترس از مبارزه و فرار از دشمن... حال چه دشمنان مادی و چه معنوی باشند.شنیدن بی احترامی به پروردگار یگانه و ائمه اطهار و پیامبران الهی.بی احترامی به خواهرم كه عشق را در من دمید....بی احترامی به خانواده ام و همسر آینده ام... و خلاصه بگویم هر آنچه مخالف دستورات آیینم است__________اما در برابر مسایلی که آزارم می دهند دعوا و رفتار نا شایست را بسندیده نمی بینم .معتقدم ما انسانها بدلیل داشتن منطق و بیان از موجودات دیگر به اشرف مخلوقات متحول گشته ایم.اگر قرار باشد انسان در برابر هر مورد غیر قابل تحمل حرکتی ناشایست کند خود ایده آل خود را نقض کرده است |
| مهارتهاي شخصي | مشك آنست كه خود ببوید . نه آنكه عطار بگوید..........مهارت آدمی به کردار اوست نه گفتار.حقیقت انسان به انچه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار ان عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار.... |