__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
...
25 خرداد 84 - 21:22

بی تو از خویش گریزانم من

به که پیغام دهم

به شبا هنگ که شب مانده به راه

یا به انبوه کلاغان سیاه

به که پیغام دهم

به پرستو که سفر میکند از سردی فصل

یا به مرغان نکو چیده مرداب گناه

به که پیغام دهم

دست من دست تو را می طلبد

چشم من روی تو را می جوید

لب من نام تو را می خواند

پای من راه تو را می پویید

بی تو از خویش گریزانم من

دل من باز تو را می خواهد

به که پیغام دهــــــــــــــــم ...
  • ارسال نظر (6)
لیست توصیفنامه ها
2 مهر 87 - 11:03
روزگاری پادشاه ثروتمند بود که چهار همسر داشت.اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست میداشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی میکرداین همسر ازهر چیزی بهترین را داشت. پادشاه همچنین همسر سوم خود را بسیار دوست میداشت و او را کنار خود قرار میداد اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نمائد. پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود هر گاه پادشاه با مشکلی روبرو میشد به او متوسل میشد تا آنرا مرتفع نمائد . همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت میکرد.اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت وبرعکس این همسر شاه را عمیقا؛ دوست داشت ولی شاه به سختی به او توجه میکرد. روزی از این روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصله زیادی با مرگ ندارد. سراغ از همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود رفت گفت من تو را بسیار دوست داشتم بهترین جامه ها را بر تن تو پوشانده ام و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام اکنون که من دارم میمیرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد ؟ گفت:بهیچ وجه !! و بدون کلامی از آنجا دور شد این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد. پادشاه غمگین و ناراحت از همسر سوم خود پرسید من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام هم اکنون رو به احتضارم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد ؟ گفت نه هرگز !! زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجددا ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت میبرم ! پادشاه نا امید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید من همیشه درمشکلاتم از توکمک جسته ام و تو مرا یاری کردی من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود ؟ گفت نه متاءسفم من در این مورد نمیتوانم کمکی انجام دهم من در بهترین حالت فقط میتوانم تو را داخل قبرت بگذارم ! این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد ! در این هنگام صدائی او را بطرف خود خواند و گفت من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد ! هر کجا که تو قصد رفتن نمائی! شاه نگاهی انداخت همسر اول خود را دید ! او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود شاه با صدائی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت : من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل می‌آوردم من در حق تو قصور کردم ... در حقیقت همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم همسر چهارم :همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد . همسر سوم : دارائیها موقعیت و سرمایه ماست زمانی که ما بمیریم آنها نصیب دیگران میشوند . همسر دوم :خانواده و دوستانمان هستند مهم نیست که چقدر با ما بوده اند حداکثر جائی که میتوانند باما بمانند همراهی تا مزاز ماست . همسر اول : روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش میشود . در حالیکه روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی میکند . پس از آن مراقبت کن او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگترین هدیه هستی برای توست
6 شهریور 87 - 15:26
شا عر وفرشته ای با هم دوست شدند فرشته پری به شاعر داد و شا عر ، شعری به فرشته ... شا عر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعر هایش بوی ا سمان گرفت فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی عشق گرفت خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دو تاتون دشوار می شود زیرا شاعری که بوی اسمان را بشوند ، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک
6 شهریور 87 - 15:12
سخن از بودن نیست سحن از ماندن نیست سخن از عمق غم است و پریشانی یک دل که دراندوه غریبانه خویش بی صدا میشکند و غباری که در اندوه زمان جاریست سخن از تلحی یک نا پیداست
__