__
لیست دوستان :: 2
لیست کلوبها :: 25
  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    21007 عضو ، 3835 بحث ، 27 آلبوم ، 18 مقاله ، 20 لینک ، 34 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :شعر
    نام انگلیسی : poem
    تاسیس : 20 آذر 1383
    3003 عضو ، 60 بحث ، 9 آلبوم ، 15 مقاله ، 150 لینک

    شعر

  • نام کلوب :سهراب سپهری
    نام انگلیسی : sohrab_sepehri
    تاسیس : 15 دی 1383
    11688 عضو ، 301 بحث ، 15 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    سهراب سپهری

  • نام کلوب :داریوش اقبالی
    نام انگلیسی : dariush_eghbali
    تاسیس : 28 دی 1383
    1373 عضو ، 165 بحث ، 9 آلبوم ، 2 مقاله ، 7 لینک

    داریوش اقبالی

  • نام کلوب :سنندج
    نام انگلیسی : sanandaj_
    تاسیس : 22 دی 1383
    1404 عضو ، 392 بحث ، 22 آلبوم ، 8 مقاله ، 5 لینک

    سنندج

  • نام کلوب :طرفداران حقوق زنان در
    نام انگلیسی : women_rights
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    2443 عضو ، 846 بحث ، 7 آلبوم ، 58 مقاله ، 8 لینک

    طرفداران حقوق زنان در ایران

دوباره می سازمت وطن
21 اردیبهشت 86 - 21:30

دوباره می سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش

دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو

دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشك روان خویش

دوباره ، یك روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود

به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش

اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد

كه بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش

كسی كه « عظم رمیم» را
دوباره انشا كند به لطف

چو كوه می بخشدم شكوه ،
به عرصه ی امتحان خویش

اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،

جوانی آغاز می كنم
كنار نوباوگان خویش

حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز می كنم

كه جان شود هر كلام دل،
چو برگشایم دهان خویش

هنوز در سینه آتشی،
بجاست كز تاب شعله اش

گمان ندارم به كاهشی،
ز گرمی دمان خویش

دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست

دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش

لیست توصیفنامه ها
3 تیر 86 - 01:19
همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره
27 خرداد 86 - 11:51
از بس که آسمان دلم ابریست تمام خاطراتم نمناک شده است... نمی دانم چرا؟! دریا را هم که دیدم به یاد تو افتادم روی ماسه های ساحل نوشتم اگر طاقت شنیدن داری من شهامت گفتن دارم... دوباره به دریا نگاه کردم باز برگشتم این بار روی ماسه ها نوشتم "دوستت دارم"
2 خرداد 86 - 20:39
صدف سینه من عمری گهر عشق تو پروردست كس نداند كه درین خانه طفل با دایه چه ها كردست همه ویرانی و ویرانی همه خاموشی و خاموشی سایه افكنده به روزنها پیچك خشك فراموشی روزگاری است درین درگاه بوی مهر تو نه پیچیدست روزگاری است كه آن فرزند حال این دایه نپرسیدست من و آن تلخی و شیرینی من و ‌آن سایه و روشنها من و این دیده اشك آلود كه بود خیره به روزنها یاد باد آن شب بارانی كه تو در خانه ما بودی شبم از روی تو روشن بود كه تو یك سینه صفا بودی رعد غرید و تو لرزیدی رو به آغوش من آوردی كام ناكام مرا خندان به یكی بوسه روا كردی باد هنگامه كنان برخاست شمع لبخند زنان بنشست رعد در خنده ما گم شد برق در سینه شب بشكست نفس تشنه تبدارم به نفس های تو می آویخت خود طبعم به نهان می سوخت عطر شعرم به فضا می ریخت چشم بر چشم تو می بستم دست بر دست تو می سودم به تمنای تو می مردم به تماشای تو خوش بودم چشم بر چشم تو می بستم شور و شوقم به سراپا بود دست بر دست تو می رفتم هركجا عشق تو می فرمود از لب گرم تو می چیدم گل صد برگ تمنا را در شب چشم تو میدیدم سحر روشن فردا را سحر روشن فردا كو گل صد برگ تمنا كو اشك و لبخند و تماشا كو آنهمه قول و غزل ها كو باز امشب شب بارانی است از هوا سیل بلا ریزد بر من و عشق غم آویزم اشك از چشم خدا ریزد من و اینهمه آتش هستی سوز تا جهان باقی و جان باقی است بی تو در گوشه تنهایی بزم دل باقی و غم ساقی
__