چه زود دیـــــــــر می شود... 21 تیر 87 - 20:01 |
کوچه خالیست و شب به انتها رسیده... منم و خلوت یک پنجره و آلبومی لبریز از خاطرات. کودکی هایم را ورق می زنم. وجودم پر می شود از عطرنجیب سادگی ! روزهایی که تمام دلخوشی ام بالا رفتن از درخت انجیر حیاط بود... حالا، من مانده ام و حسرت تکرار بچگی ها... نفس عمیقی می کشم... گاهی چه زود دیـــــــــر می شود... |
لیست توصیفنامه ها14 تیر 87 - 07:09 | |
هرگز مغرور نشو ، برگها زمانی از روی شاخه میریزند که فکر میکنند طلا شدند ... چشمککککک ...
داداش امیرعلی ![]() |
31 خرداد 87 - 01:40 | |
زندگی داستان مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی ؟ گفت : نخریدند تمام شد ! |
26 خرداد 87 - 21:07 | |
تولدت مبارک داداشی ... بوس ... چشمککککک ... |










