محمد ایثار , tameshk6303

محمد ایثار

 گروه خودمه  عضو بشید دوستان  ، https://telegram.me/joinchat/C3ClJAo4t41KLmT_zUP7MQ
محمد ایثار , tameshk6303

محمد ایثار

مطالب تصاویر 20
cloobid
tameshk6303
، 7 سال و 6 روز
مرد 27 ساله مجرد
ليسانس ، باغدار ، تریدر بورس ، طراح توربین های بادی

آلبوم تصاویر

  • خودم .
  • کمک برای خدا
  • طلوع سپیده دمان

20 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • پرسپولیس های نیشابور , neyshaboorperspolis
  • نیشابور  ی ها  , neyshabur_city
  • اتاق گفتگو , chatroom
  • 14, 15, 16 ,17 ساله ها.... , 14_15_16_17_saleha
  • مجردها , mojaradan
  • 313 رسانه

    morebox img


تبلیغات

محمد ایثار , tameshk6303
3 روز پیش
99
محمد ایثار , tameshk6303
محمد ایثار , tameshk6303
6 روز پیش
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

ای باد سبکسار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی است چه باشی چه نباشی
ادامه
محمد ایثار , tameshk6303

من جورِ دیگر نمی توانم باشم
نــه سیاست دارم
نــه می دانم كدام حرف را كجا
به چه منظور
برایِ كه
باید به زبان بی آورم
وقتی می رنجم؛ بهانه گیر می شوم
زمین و زمان را بهانه می كنم
سیاست ندارم برایِ لبخند به وقت رنجش
برای تلافی
و تو
هیچكدامِ اینها را نــه كه نفهمیده باشی
نــه !
درك نكردی و نخواهی كرد
تو نمی دانی لیلی و مجنون را
صدباره خواندن
حافظ را هرروز قسم دادن
برای گرفتن فالی
یعنی چه
تو
اصلا
می دانی
دوست داشتن
یعنی چه!؟

| #عادل_دانتیسم |
ادامه
کامنت بنویسید...
مرتضی نادری فرد , 0075382709
شنبه 25 دی ، 09:49
عالی
ادامه
بانوی بهار  , banoo1394
یکشنبه 5 دی ، 08:02
بگذاربگویند خسیسم من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی های خودت
ادامه
بانوی بهار  , banoo1394
یکشنبه 5 دی ، 08:01
من اگر ساز کنم حاضری آواز کنی ؟
غزلی خوانی وچون نغمه ی دل بازکنی
بلدم ناز خریدن بلدی ناز کنی ؟
یا نشینی به ببرم شعرنو آغازکنی؟؟
بلدم راز نگهدار شوم راز بگو
بلدی راز نگهداری و دمساز کنی ؟
بلدم با تو به دنیای دلت سیر کنم
بلدی قفل دلِ عشقِ مرا باز کنی
بلدم پر بکشم تا به نهایت به دلت
بلدی عشق شوی عاشقی ابراز کنی
ادامه
محمد ایثار , tameshk6303
افسر راهنمایی راننده ی یک خودرو که با سرعت بسیار بالایی در اتوبان در حال حرکت بود رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.

افسر : می شه گواهینامه تون رو ببینم ؟
راننده : گواهینامه ندارم . بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.

افسر : میشه کارت ماشینتون رو ببینم ؟
راننده : این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !

افسر : این ماشین دزدیه؟
راننده : آره همین طوره ولی بذار یه کم فکر کنم ! فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می ذاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!

افسر : یعنی تو داشبورد یه تفنگ داری ؟
راننده : بله . همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .

افسر : یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
راننده : بله قربان همینطوره!

با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره. طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس آژیرکشان ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.

سروان : ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
راننده : بله بفرمایید !
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!

سروان : این ماشین مال کیه؟
راننده : مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!

سروان : میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
راننده : البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !

سروان : میشه صندوق عقب رو بزنین بالا . به من گفتن که یه جسد اون تویه !
راننده : ایرادی نداره.
راننده در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !

سروان: من که سر در نمی آرم . افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !
راننده : عجب ! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم.
ادامه