لیست دوستان :: 342
لیست کلوبها :: 645و یکی در راه است. 16 بهمن 86 - 11:31 |
... خانم حقیقت امر این است که من در حال حاضر با تمام وجودم از تمام نویسندگان و شعرایی که زن را فرشته ی آسمانی و سرچشمه ی سعادت و خوشبختی زندگی مرد قلمداد کرده اند به شدت متنفرو منزجرم زیرا زن را مظهر شیطان میدانم.شیطانی که رحم و عطو فت نمی شناسد .یک زن از زیبایی خدا دادی خود تا حد اکثر امکان سو ء استفاده می کند .بد بختی و تباهی به وجود می آورد.دریغ که این فرشته ی رحمت شعرا از جنایات خود کوچکترین تاسف و تاثری هم ندارد.یک زن هنگامی که از زیبایی فوق العاده ای بهره مند استو خود از این عطیه ی الهی آگاهی دارد خواه نا خواه هوس مشئومی در او به وجود می آید که از میزان و کار آیی زیبایی و طراوت خویشتن آگاه شود قدرت اجرایی برق نگاه خود را بیازماید .اینجاست که مردی بیچاره و بی خبر و بی گناه وسیله ی این آزمایش بی رحمانه قرار می گیرد.مرد با نگاه گرمی رو به رو می شود نگاهی که وعده ها و وعیدها در خود نهفته دارد.آنگاه مرد نگون بخت فریب می خورد و عاشق می شود.زندگی و سر نوشت خود را به پای محبوب خود میریزد.بهتر بگویم به دست عاری از ترحم او می سپارد و زن...هنگامی که از عشق مرد به خود اطمینان یافت و او را افتاده در خاک دید.نگاهی کوتاه و گذرا به اسباب بازی کهنه و مزخرف خود می اندازد و می گذرد و هر آنچه را که دیده و شنیده فراموش می کند...
|
لیست توصیفنامه ها17 فروردین 87 - 10:23 | |
در زندگی تنها یك وظیفه وجود دارد
و آن وظیفه شادی است.
شادی دلیل بودنمان در اینجاست
اما همه وظایفمان ،
قوانین اخلاقی و مقررات
ما را شاد نمی سازند ،
و از این روست كه ما به ندرت یكدیگر را شاد می گردانیم.
اگر انسان برای خوب بودن زنده است
فقط می تواند هنگام شادی
چنین باشد ،
هنگامی كه او در هماهنگی با خویشتن است
و به كلامی دیگر ، هنگامی كه او عشق می ورزد
این تنها درس است
تنها درس جهان
درسی كه عیسی آموخت
درسی كه بودا آموخت
و هگل نیز.
برای هر یك از ما ، مهمترین چیز در جهان
هستی درون ماست:
روح ،
توان عشق ورزیدن،
اگر این هستی را نظمی نیكوست
چه تفاوت میان شیرینی و نان خشك
جامه ی جواهر نگاه یا ژنده
و جهانی كه در خلوص با روح چرخ می زند
چه نیكو خواهد بود، آنگاه
كه در نظمی نیكوست.
|
10 بهمن 86 - 00:11 | |
ر کنارم نیستی آرام باور میکنم
چشمهای خیسه خود را باز تر میکنم
عاشقت بودم تو هم مست دو چشمایه ترم
عاقبت از دوریت بر سینه خنجر میزنم
نام من رفت از دلت، خود را گرفتی از دلم
به خیالت من هوای یار دیگر می کنم
|
7 بهمن 86 - 11:59 | |
فرشته بخواب
فرشته بخواب!
زندگی از پنجره ای که تو ایستاده به کوچه آن می نگری زیباست!
دختر زیبای آنسوی پنجره....! افسوس که “دیگران” به زیبایی پنجره تو قد نمی دهند!
“دیگران” از پنجره آلوده خود رهگذر را زشت می بینند.
من تو را از پنجره در آرزو دیدم و تو....
مرا از بالا رهگذر کوچه!
هر روز آرزو گذر کردم به هر روز رهگذر آرام خندیدی!
دلم شکست.
از نگاه “دیگران” به کوچه پرسیدی.... رهگذر...؟؟!
از “دیگران” فرار کرد، تو زیبا
ندیدی...! |






















