بهار مومنی , tahere4318

بهار مومنی

 با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی       آه آتش ناک وسوز سینه شبگیر ما
بهار مومنی , tahere4318

بهار مومنی

مطالبدوستان 61
cloobid
tahere4318
، 6 سال و 3 ماه و 11 روز
زن 47 ساله مجرد
فوق ليسانس ،

دوستان

  • السلام علیکم یا اهل بیت النبوه , lvlahan
  • مریم  انتی فمنیسم , maryamk02100
  • علی اراد , nader_200425
  • سعید رمضانی , asemand3
  • 61 نفر

    morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • باشگاه خبرنگاران , yjc
  • 87 رسانه

    morebox img


تبلیغات

بهار مومنی , tahere4318

اگر ناپایداریِ دنیا نبود، هیچ کداممان دوام نمیآوردیم.
اگر غیرقابلِ پیش بینی بودنِ دنیا نبود، در تکراری ملال آور میمردیم!
همیشه ناپایدار بودن کمک کرده است که دوباره برگردیم به جریان زندگی و شروع کنیم. همین ناپایداری کمک میکند تا اتفاقات کم رنگ شوند و گاهی فراموش کنیم چه دردهایی تجربه کرده ایم. دقیقا همین درد، درد هم ناپایدار است و اگر مشمول قانونِ ناپایداری نمیشد هرگز رابطه هایمان دوام نمیآوردند.

در هر نوع رابطه، دردهایی وجود دارند و دردهایی بیدار میشوند و ناپایدار بودن درد به ما این اجازه را میدهد که در رابطه هایمان باقی بمانیم.
اگر دنبال آرامشی همیشگی هستیم در رابطه‌هایمان قطعا روزی ناامید میشویم و هم خودمان و هم افراد در رابطه را خسته خواهیم کرد. رابطه‌ها محل تجربه کردنِ احساساتِ ما هستند و تمام احساسات ناپایدارند. اگر بخواهیم همیشه یک احساسِ خوشآیند داشته باشیم رویاپردازی زخمی خواهیم شد و اگر فکر کنیم همیشه میتوانیم متنفر و خشمگین باشیم روزی از اینکه دلمان تنگ شده است متعجب خواهیم شد.

به رابطه‌ها واقعی نگاه کنیم. رابطه ها هم بخشی از این دنیای ناپایدار هستند و احساساتی که درون رابطه هم به وجود میآیند ناپایدارند.
نه هیچگاه قرار است عشق جاودانه باشد، نه خشم و بیزاری. به همین علت است که آدمهای صبورتر و آرام‌تر رابطه‌های طولانی‌تری تجربه میکنند چون در تجربه‌ی احساساتِ ناخوشآیند کمتر واکنش نشان میدهند و سریع تصمیم به ترکِ رابطه و یا حمله به فرد مقابلشان نمیکنند.

به نظر من بزرگترین وظیفه ی ما در رابطه‌هایمان تمرین درک کردن و سکوت است. درک کنیم که هیچ رابطه‌ای قرار نیست مدام آرام‌بخش و زیبا باشد و سکوت کنیم زمانهایی که در احساساتِ ناخوشآیند فقط میخواهیم حمله کنیم و تمام کنیم همه چیز را! البته منظور از این سکوت، سکوت از سر درماندگی نیست بلکه سکوتی ست که ما را دعوت به تحمل میکند، تا بعد از گذر از احساساتِ ناخوشآیندمان تصمیم بگیریم و رفتار مناسب را انجام دهیم.

بی‌حوصله و کم‌تحمل نباشیم، گاه رابطه‌ها احتیاج به سکوت و خلوت دارند. گاهی یکی از طرفین و گاهی هر دو فرد، آشفتگی‌هایی را تجربه میکنند که شاید کمی رابطه را دچار نوسان کند، سریع واکنش نشان ندهیم و سریع تصمیم به تمام کردن نگیریم در نوسانات.

ناپایداری بخشی از رابطه‌هاست. در لحظاتِ تلخ و ناخوشآیندِ رابطه هم صبور باشیم درست همانطور که در لحظاتِ عمیق و دوست داشتنی صبوریم.

پونه مقیمی
ادامه
99
بهار مومنی , tahere4318
من زنی را دیدم
که نصف مردان هم حق نداشت
اما به گردن دیگران خیلی حق داشت..
ادامه
بهار مومنی , tahere4318


تفاوت فهم و فهمیدن:
برای پرسشگری، ذهن باید فعال باشد. اما باید میان فهم و فهمیدن تفاوت قائل شویم. همه‌ی ما یک فهم‌هایی داریم. همان‌ که همه می‌دانیم، فهم‌های ما است. اما فهم‌ کافی نیست، فهمیدن است که اهمیت دارد. کسی که یک کلمه می‌داند ولی فهمیدن دارد، نسبت به كسى که همه علوم را می‌داند، اما هنر فهمیدن ندارد، برتری دارد.
او یک کلمه می‌داند، اما فهمیدن دارد، به همین دلیل در حرکت است.
فرق بین فهم و فهمیدن آن است که پرسش از فهمیدن می‌آید نه از فهم. پرسش معمولاً در فرهنگ‌های دینی مطلوب نیست. [از خداوند بازخواست نمی‌شود اما از انسان‌ها بازخواست خواهد شد.]، از کار خدا هیچ نپرس. از کار خدا سر در نمی‌آوری. خدا مسؤول نیست و نمی‌توان از او سؤال کرد، اما همه مردم مسول‌اند و باید پاسخگوی کاری باشند که انجام می‌دهند.

بنابراین باید مدام از خودمان بپرسیم. کلمه «چرا» کلمه‌ی مقدسی است.
اگر مدام از خودمان بپرسیم ؛؟
چرا کاری را انجام داده‌ایم؟
چرا فلان فکر را کرده‌ایم؟
بسیار پیش می‌رویم. از خودمان بپرسیم و صادقانه هم پاسخ دهیم. بعضی وقت‌ها انسان با خودش ریاکاری می‌کند. انسان فکر می‌کند ریا برای دیگران است، اما آدمی بیش از هرکس به خودش دروغ می‌گوید. از خودش می‌پرسد ولی برای آنکه خودش را راحت کند، جواب سردستی می‌دهد و جدی درگیر نمی‌شود. اگر انسان به خودش صادقانه جواب دهد، بسیاری از رفتارهایش را تغییر می‌دهد. بسیاری از کارها را نمی‌کند و بسیاری از کارها را می‌کند. به این‌ اصطلاحاً "مونولوگ" می‌گویند.

انسان وقتی از دیگران می‌پرسد گفت‌وگو شکل می‌گیرد. "دیالوگ" را گفت‌وگوی انسان با دیگران می‌گویند و مونولوگ را گفت‌وگوی انسان با خود.
اما در واقع ما مونولوگ نداریم. مونولوگ دروغ است. وقتی انسان با خودش گفت‌وگو می‌کند، در واقع خودش را مخاطب فرض کرده است و با خودش حرف می‌زند. آن کسی که از خودش می‌پرسد، از یک حیث پرسنده‌ است و از یک حیث پاسخ‌گو. خودش با خودش گفت‌وگو می‌کند، پس دیالوگ است. ما باید بتوانیم دیالوگ را بفهمیم و پرسش کنیم. پرسش‌های اصلی نه پرسش‌های روزمره.
برای پاسخ به پرسش‌هایی مانند «حیات چیست؟» و «مرگ چیست؟» مفاهیم روتینی در ذهنمان داریم. می‌گوییم مرگ یعنی پایان حیات. اما خود حیات چیست که بخواهد پایانی داشته باشد؟ خود حیات مبهم است. ابهام حیات بیشتر است یا ابهام مرگ؟ مرگ بسیار مبهم است. نمی‌دانیم چیست. انتها است؟ یک حادثه است؟ از اول معلوم است؟ جریان است یا رخداد؟ پاسخ آن بسیار سخت است. وقتی می‌توانیم بفهمیم مرگ چیست که حیات را بفهمیم. حیات چیست؟ اگر از یک پزشک بپرسیم، می‌گوید یک جریان بیولوژیک است. حرکت سلول‌ها و... مجموع این‌ها را می‌گوید حیات. حرکت سلول، حیات است؟ خود سلول زنده است؟ حرکت می‌کند یا مرده است؟ درون سلول باز یک جهان است. حیات چیست؟ حرکت است؟ جوهر حیات چیست؟ در ظاهر پاسخ به این سوالات فلسفی آسان است.
فلسفه‌ یعنی پرسش و آنچه در فلسفه اهمیت دارد، پرسش است و پاسخ مهم نیست. و اگر هم پاسخ جایگاهی داشته باشد، پاسخ نهایی وجود ندارد. در فلسفه عرض می‌کنم، با دیانت کاری ندارم. اگر کسی گفت من در فلسفه پاسخ نهایی را پیدا کرده‌ام و دیگر بعد از این پرسش‌های فلسفی تمام شد، او را به دارالمجانین ببریم شایسته‌تر است. پرسش تمام نمی‌شود و خوب است که تمام نشود.
پرسش و پاسخ کار فلسفه است و فیلسوفانی که پرسش و پاسخ ندارند، فیلسوف نیستند. فقط اصطلاحات بلدند. ما در ظاهر فیلسوفان زیادی در دنیا داریم اما تعداد آن‌هایی که اهل پرسش و پاسخ‌اند، بسیار کم است. آنانی که تنها اصطلاحات فلسفی یاد گرفته‌اند و پرسش ندارند، فیلسوف نیستند. اما کسانی هستند که اصطلاحات را بلد نیستند، اما ذهن پرسشگری دارند فیلسوفند. هرچند که عوام باشند و درس نخوانده، اما ذهن پرسشگری دارند.

✍️استاد #غلامحسین_ابراهیمی_دینانی
ادامه
بهار مومنی , tahere4318
عقاب 1 روز پیش

پست محسن تنابنده
ادامه
بهار مومنی , tahere4318
شیطان گفت: در سه جا من حتما حضور دارم.

1- هنگامی که مرد نامحرم با زنی نامحرم با هم خلوت کرده اند من سومی آنها هستم.

2- هنگام خشم وعصبانیت.

3- هنگام قضاوت.
ادامه