__
لیست دوستان :: 2160
لیست کلوبها :: 47
  • نام کلوب :شایا تجلی
    نام انگلیسی : shaya_tajalli
    تاسیس : 10 آذر 1385
    2949 عضو ، 50 بحث ، 38 آلبوم ، 7 مقاله ، 6 لینک ، 2 نظرسنجی

    شایا تجلی

  • نام کلوب :متولدین اردیبهشت
    نام انگلیسی : ordibehesht
    تاسیس : 21 دی 1383
    5828 عضو ، 204 بحث ، 12 آلبوم ، 5 مقاله ، 8 لینک

    متولدین اردیبهشت

  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    22546 عضو ، 3856 بحث ، 59 آلبوم ، 18 مقاله ، 20 لینک ، 39 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :دکتر شریعتی
    نام انگلیسی : shareiati
    تاسیس : 29 آذر 1383
    12570 عضو ، 2475 بحث ، 60 آلبوم ، 58 مقاله ، 30 لینک ، 24 نظرسنجی

    دکتر شریعتی

  • نام کلوب :ترانه سراها
    نام انگلیسی : taranesaraha
    تاسیس : 8 مهر 1384
    131 عضو ، 51 بحث ، 4 آلبوم ، 1 مقاله ، 4 لینک

    ترانه سراها

  • نام کلوب :جنجال
    نام انگلیسی : bomb
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    4681 عضو ، 639 بحث ، 81 آلبوم ، 350 مقاله ، 180 لینک ، 2 نظرسنجی

    جنجال

برام دعا کنید
5 مرداد 87 - 02:29

برام دعا کنید

سلام دوستای خوب و مهربونم

امروز من به دعای شما دوستان

خیلی احتیاج دارم . منو تو دعاهاتون

فراموش نکنید. برای همه شما دوستای

خوبم آرزوی موفقیت می کنم انشالله

که یه روز منم بتونم محبت شما دوستای

خوبم رو جبران کنم .

 

لیست توصیفنامه ها
31 تیر 87 - 17:02
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
26 تیر 87 - 17:27
من اما در دل کوهسار رویاهای خود جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علفهای بیابانی که میرویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند با چیزی ندارم گوش مرا گر خود نبود این بند شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان میگذشتم از تراز خاک پست سرد جرم این است جرم این است
26 تیر 87 - 11:10
شبی سخت است و جان فرسا دلم اکنون اسیر دست پاییز است کسی ای کاش میفهمید این تنهایی من را و دستانی که شاید آسمان ابری دل را به سوی روشناییها سوق میدانند و آن مردی که روی اسب خوشبختی هوای قلب من را از غم و اندوه و دردو ماتم و گریه برای لحظه ای هم پاک میکرد شبی با دل بگفتم عشق من از دست خواهد رفت دلم خندید و گفت هرگز و من سر در گریبان غرق در اندوه و ماتم قصه ها گفتم برایش از شب هجران ولی اشکم به من محلت نداد تا لب سخنها را برایش بازگو سازد که چون بغضی فرو خوده به من هشدار میدادند که ای معشوق بی یاور کسی دیگر نخواهد بود دل من را پریشان سازد و آنگاه به دستان زنی هرزه پناه آرد کسی دیگر نخواهد بود که قلبم را چنان ویرانه ای سازد که در آن قطره های اشک من جاری کند سیلی عظیم و رودی افسرده که در هر سو نوا سر میدهد که ای عزیز رفته از پیشم بیا برگرد که دل طاقت نمی آرد ولی او با همان لحن قشنگ و حرف تکراری به من میگفت عزیز من بیا بگذر ولی ای کاش گذشتن از تمام خاطرات و حرفهای ظاهرا زیبا همانگونه که او میگفت و میپنداشت آسان بود کسی باید به او میگفت که بگذشتن از و یعنی گذشتن از تمام هستی و دنیا ولی افسوس کسی دیگر نخواهد بود کسی دیگر نخواهد بود
__