کیومرث جاویدان , surenaazizi

کیومرث جاویدان

 سلام دوستان عزیز مجازیم
کیومرث جاویدان , surenaazizi

کیومرث جاویدان

مطالب
cloobid
surenaazizi
، 4 سال و 11 ماه و 11 روز
مرد 38 ساله مجرد
ليسانس ،

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • مهندسی برق , electeronicclub
  • دخترها و پسرهای سقز , girlsaghez
  • عشق , lovemakingclub
  • عشق ایرانی , iranlove3
  • 217 رسانه

    morebox img


تبلیغات

کیومرث جاویدان , surenaazizi
2 ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻋﻠﯽ ﺩﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﻬﺎﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ
ﻣﻮﺳﺴﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﮑﺲ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﺪ ﺳﺮﺵ ﺭﺍﺑﺎﻻ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ
ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺁﺳﯿﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ؟ !
ﮐﻮﺩﮎ ﮔﻔﺖ ﻭﺿﻊ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ
ﺩﺍﺩ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻭ ﻭﺿﻌﯿﺖ
ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻢ ، ﻋﻠﯽ ﺩﺍﯾﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ،ﺍﻣﺎ
ﮐﻮﺩﮎ ﻓﺮﺩﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﻓﺮﺩﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ 17 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﮐﻤﮏ
ﮐﺮﺩﻩ=;
هر لایک تشکر ازشهریار بزرگ سلطان گل جهان ♥
.
.
.
✘► √ لایڪـــc √ ڪامنتـــc √ پُستـ مُجَـבב◄✘

★★ برای دوستان خود این مطلب را با پست مجدد به اشتراک بگـذارید ★★

▬◄برای اینکه بتونید کامنت بزارید ابتدا "این رسانه را می پسندم" بزنید▬◄
ادامه
99
کیومرث جاویدان , surenaazizi
دو کلام حرف حساب 13 ساعت پیش
ادامه
کیومرث جاویدان , surenaazizi
کهن دیار 13 ساعت پیش
ادامه
کیومرث جاویدان , surenaazizi

می‌دانید چرا در هنگامه‌ء فرمانفرماییِ رضـا شـاه بـزرگ تنها «سـه سال» درازا کشید که وازت راه بتواند جاده تهران-شمال را بدون ابزار و ماشین‌های پیشرفته و برقی بسازد؟ آنهم با شکافتن سنگ‌های سخت کوه البرز و با ساخت چندین تونل؟ پاسخش در این اسکناس‌های کاغذی ست. گویا شگفت‌زده شدید، اما تا پایان جستار همراه شوید تا بازگو کنم که چگونه این اسکناس‌های کاغذی با شور میهندوستی پیوند خورد و توانست یک سازه جاودان و شاهکار را بیافریند که جمهوری اسلامی با سی و پنج سال از آغاز کلنگ‌زنی آزادراهِ "تهران-شمال" و با صرف میلیاردها بودجه ملّت و یاری از پیمانکاران چینی و اوکراینی و ..و با وعده‌های همه وزیران راه در این سه دهه که مدعای بازگشایی آن بوده‌اند، هنوز نتوانسته حتا یک فاز آنرا تکمیل کند؟ آنهم در روزگاری که دیگر از بیل و کلنگ خبری نیست و ماشین‌آلات به تنهایی کار هزار کارگر آنروزها را می‌کنند!!!

باری؛ رضاشاه نخست در سفرنامه مازندران درباره لزوم ساخت این جاده می‌گوید: «تهران در مجاورت مازندران همچون مفلسی ست که در نزدیکی گنجی نشسته ولی امکان دسترسی بدان ندارد. اگر این جاده که آرزوی دیرینه‌ء من است کشیده شود و پایتخت به این خطه‌ء بهشت‌آسا راه یابد، محصولات کشاورزی شمال به پایتخت می‌رسد و در اقتصاد تهران و مازندان، دگرگونی ریشه‌-ای رخ می‌دهد» وی که در هنگام نگارش این دل‌نوشته‌ها ماشین‌اش در گِل‌ها و باتلاق‌های کوره‌راهِ تهران به شمال گیرکرده و ساعتی بیش از 5 کیلومتر امکان پیشروی به‌سوی آمُل برایش مقدور نیست، آرزویش را چنین برمی‌شمرد که روزی مردم پایتخت و دیگر شهرها بتوانند از جاده‌ای که البرز را شکافته برای گردش به مازندارن بروند. در خاطرات نزدیکانش، پیرامون ساخت جاده شمال می‌خوانیم که رضاشاه دستکم هفتگی به جاده سرکشی می‌کرد. و هنگامی که بازدید می‌نمود، سخت همه‌ را تشویق می‌کرد که زودتر از موعد کار را پایان دهند. چون به حیاتی بودنِ این رگ اقتصادی پی برده بود و می‌دانست که چه اندازه ننگ است که یکی از بهترین سرزمین‌های ایران با دیواری به گِردش محصور شده باشد و راهی برای آمد و شد به دیگر شهرهای کشور نداشته باشد! وی کارگران را گرد می‌آورد و یک بیست تومانی به‌دست می‌گرفت و می‌گفت: «هرکس تندتر کار کند این پول پاداش اوست» در این هنگام کارگران همگی باسرعت برق کلنگ‌ها را به‌دیوار کوه می‌کوفتند و جاده-ای که بطور میانگین هر دوساعت تا سه‌متر کوه را می‌شکافت و پیش می‌رفت، با این ترفندِ شاه، در یک‌ساعت گاه دویست متر از کوه شکافته می‌شد و آسفالت‌کاران پشت سرآنها به‌تندی جاده خاکی را آسفالت می‌کردند. وی هربار که به جاده سرمی‌زد. سازندگان را با پاداش تشویق می‌کرد که مثلا اگر بجای رسیدن به دوپارچه آبادی که در چشم‌انداز برای هفته آینده است، اگر تا شش آبادی جاده را پیش ببرید، پاداش دریافت می‌کنید. سلیمان بهودی در خاطرات خود می‌نویسد یکبار اعلیحضرت به پروژه جاده شمال سر زدند و درآنجا سراغ وزیر راه را گرفتند. به ایشان گفتند که وی تهران هست. اعلیحضرت همانجا سوار جیپ خود شدند. بدون وقفه تا ساختمانِ وزارت راه در تهران راندند و با عصا در اتاق وزیر را باز کردند و گفتند: «تو اینجا چکار می‌کنی» وزیر پاسخ داد: «قربان من وزیر راه هستم و الان در دفتر کارم هستم» شاهنشاه فرمودند، محل کار تو جاده شمال است؛ برو به سر ساخت جاده و تا آن جاده تمام نشده به این اتاق بازنگرد. و وی چنین کرد...
ادامه
کیومرث جاویدان , surenaazizi
کهن دیار 13 ساعت پیش
ادامه