لیست دوستان :: 47شیطان! 16 تیر 87 - 16:57 |
شیطان اندازه یک حبّه قند است گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم و روحمان سر می کشد آن را آن چای شیرین را شیطان زهرآگین ِدیرین را آن وقت او خون می شود در خانه تن می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود من *** طعم دهانم تلخ ِتلخ است انگار سمی قطره قطره رفته میان تاروپودم این لکه ها چیست؟ بر روح ِ سرتاپا کبودم! ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم باید که از دست خودت دارو بگیرم ای آنکه شفا خانه ات هر موقع باز است من ناخوشم داروی من راز و نیاز است....... |
لیست توصیفنامه ها21 خرداد 87 - 22:32 | |
اگر امروز با احساس تن درستی بیشتری از خواب بیدار شوید ...از میلیونها نفری که تا پایان هفته نیز دوام نخواهند آورد سعادتمند ترید. اگر هرگز تنهایی زندان و زجر شکنجه یا گرسنگی را تحمل نکرده ایداز 500میلیون نفردر این دنیا پیش ترید. اگر غذایی در یخچال پوشاکی بر تن سقفی بالای سر و جایی برای خوابیدن دارید ... از 75 درصد مردم جهان ثروتمند ترید. اگر در بانک یا کیف بغلیتان پول دارید و جایی برای استراحت و تفریح در اختیار نیز دارید از جمله 7 درصد ثروتمندان جهان هستید . اگر پدر و مادرتان هنوز در قید حیات هستند وهنوز با هم زندگی می کنند شما از جمله نوادر حتی در آمریکا و کانادا هستید . اگر می توانید این مطلب را بخوانید 2 بار سعادتمند میشوید یک بار به خاطر این که کسی به فکر شماست و دوم اینکه شما بیش از 4 میلیارد نفری که در این دنیا بی سواد هستند خوشبخت ترید. |
29 اردیبهشت 87 - 23:29 | |
ساناز کوچولو از چند وقت بعد از تولد برادرش پا را تو یک کفش کرده بود که با او تنها باشد . پدر و مادرش زیر بار نمی رفتند ، چون می ترسیدند او هم مثل بیشتر دخترهای چهار تا پنج ساله حسودی اش بشود و بلای سر بچه بیاورد . منتها او هیچ نشانه ای از حسادت در خود ش بروز نمی داد و با برادرش خیلی مهربان بود .دست بردار هم نبود و هر روز که می گذشت بیشتر اصرار می کرد. عاقبت پدر و مادرش کوتاه آمدند و گذاشتند چند دقیقه با بچه تنها بماند . ساناز با خوشحالی رفت توی اتاق نوزاد و در را بست . لای در کمی باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاو می توانستند او را ببینند. ساناز آهسته رفت طرف نوزاد ، صورتش را چسباند به صورت او و پچ پچ کرد : « نی نی جون ، به من بگو خدا چه جوریه ، من داره یادم میره » |
14 اردیبهشت 87 - 11:58 | |
اینقدر نگو اگر گذشت كنم كوچیك میشم
اگه با گذشت كردن كسی كوچیك میشد
خدا اینقدر بزرگ نبود!!! |
















